در سالهای اخیر، درباره «نسل زد» در ایران دو روایت کاملاً متضاد شکل گرفتهاست؛ روایتی که این نسل را صرفاً نسلی سرگرم در شبکههای اجتماعی، بیحوصله، معترض و دور از مسئولیت معرفی میکند و روایتی دیگر که معتقد است ایران آینده بدون این نسل اساساً قابل اداره نیست. واقعیت، اما در نقطهای عمیقتر قرار دارد: نسل زد ایرانی، پیچیدهترین، آگاهترین، سریعترین و در عین حال مظلومترین نسل تاریخ معاصر ایران است.
نسلی که نه در دوران ثبات، بلکه در دل شدیدترین فشارهای اقتصادی، تحریم، جنگ رسانهای، بحران هویت، مهاجرت گسترده نخبگان، تورم مزمن، نااطمینانی شغلی و انفجار اطلاعات متولد شد و رشد کرد. این نسل، اولین نسل ایرانی است که همزمان در چند جهان زندگی میکند؛ در خیابانهای تهران، اصفهان و مشهد حضور دارد، اما ذهنش به صورت لحظهای با تحولات نیویورک، سئول، مسکو، دوبی و سیلیکونولی در ارتباط است. این تفاوت بنیادین، فهم نسل زد را برای ساختارهای سنتی دشوار کردهاست.
به نظرم شعار «از کف خیابان برای آینده بهتر» دقیقاً توصیف همین واقعیت است؛ نسلی که برخی از اعضای آن شاید مطالبهگری را از خیابان آغاز کردهاند، شاید در بزنگاههایی صدای اعتراض داشتهاند، اما در عین حال، همان نسل با امید، با انگیزه و با احساس تعلق، مسیر خود را برای ساختن آینده ادامه دادهاست. این شعار نه نشانه تقابل، بلکه نشانه بلوغ اجتماعی نسلی است که میخواهد دیده شود، شنیده شود و در ساختن کشورش سهم واقعی داشتهباشد.
اما جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه رژیم صهیونیستی و امریکا علیه جمهوری اسلامی ایران و رخدادهای امنیتی و رسانهای ماههای اخیر، یک حقیقت مهم را آشکار کرد؛ برخلاف بسیاری از تحلیلهای سطحی، بخش بزرگی از نسل زد در بزنگاه تهدید خارجی، میان «اعتراض داخلی» و «فروپاشی ملی» تفاوت قائل است. این نسل شاید منتقد باشد، شاید خشمگین باشد، شاید نسبت به برخی سیاستها معترض باشد، اما در لحظه تهدید تمامیت سرزمینی ایران، واکنش متفاوتی نشان داد. در جریان جنگ اخیر، حضور گسترده جوانان در فضای رسانهای، تولید محتوای میدانی، جنگ سایبری، دفاع روایتمحور از جمهوری اسلامی ایران، مقابله با عملیات روانی و حتی مشارکت در فعالیتهای امدادی و داوطلبانه، نشان داد که تعلق ملی در ایران هنوز زنده است؛ فقط زبان آن تغییر کردهاست.
نمونه بارز این همبستگی، پویش «جانفدا» بود که با ثبتنام بیش از ۳۲میلیون ایرانی، نشان داد که در عمق جامعه، یک سرمایه عظیم اجتماعی و آمادگی برای دفاع از کشور وجود دارد؛ سرمایهای که بخش مهمی از آن را همین نسل جوان تشکیل میدهد
اشتباه بزرگ برخی مدیران این است که نسل زد را با معیارهای نسلهای دهه ۴۰ و ۵۰ تحلیل میکنند. در حالی که نسل امروز با «فرمان مستقیم» بسیج نمیشود؛ با اقناع، مشارکت، شفافیت و احساس اثرگذاری فعال میشود. نسل زد اگر احساس کند دیده میشود، میتواند به بزرگترین موتور قدرت نرم و سخت ایران تبدیل شود.
تاریخ ایران نیز نمونه مشابهی را قبلاً تجربه کردهاست. در جنگ هشت ساله ایران و عراق، میانگین سنی بسیاری از فرماندهان و نیروهای اثرگذار بسیار پایین بود. بسیاری از مدیران میدانی جنگ در دهه دوم و سوم زندگی خود قرار داشتند. کشور در آن دوران به جوانان اعتماد کرد و همان جوانان، ساختارهای پیچیده لجستیکی، اطلاعاتی و عملیاتی را در سختترین شرایط مدیریت کردند. تفاوت امروز فقط در شکل میدان نبرد است. آن روز سنگر و خاکریز بود، امروز علاوه بر میدان نظامی، میدان رسانه، داده، هوش مصنوعی، اقتصاد دیجیتال، افکار عمومی و جنگ شناختی نیز وجود دارد.
نسل زد ایرانی دقیقاً متعلق به همین میدان جدید است. این نسل، زبان فناوری را میفهمد، سرعت تحولات را درک میکند، قدرت تحلیل شبکهای دارد، با ساختارهای رسانهای جهانی آشناست و از قدرت یادگیری بسیار بالایی برخوردار است. کشوری که این ظرفیت را نادیده بگیرد، در آینده از رقابت جهانی عقب خواهد افتاد.
امروز یکی از مهمترین بحرانهای حکمرانی در ایران، «شکاف نسلی در مدیریت» است. میانگین سنی بسیاری از ساختارهای تصمیمگیری کشور، تناسبی با جامعه جوان و تحولات پرشتاب جهان ندارد. مسئله فقط سن نیست؛ مسئله نوع نگاه، سرعت تصمیمگیری، شناخت فناوری و فهم جامعه جدید است. در جهان امروز، کشورهایی موفقترند که جوانان را نه به عنوان نیروی تزئینی، بلکه به عنوان بخشی واقعی از ساختار تصمیمسازی وارد کردهاند.
در این میان، نقش هدایتگرانه رهبر شهید، حضرت آیتالله خامنهای (ره) در تبیین جایگاه جوانان و نسل زد، قابلتوجه است. یکی از مهمترین اسناد راهبردی در این حوزه، «بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی» است؛ سندی که به صراحت، آینده کشور را بر دوش جوانان میگذارد و از آنان میخواهد که در عرصههای علمی، اقتصادی، فرهنگی و مدیریتی، نقشآفرینی کنند. این بیانیه در واقع یک فراخوان جدی برای عبور از مدیریت محافظهکارانه و حرکت به سمت اعتماد واقعی به نسل جدید است. نسل زد ایران صرفاً مطالبه اقتصادی ندارد. برخلاف تصور رایج، دغدغه اصلی این نسل فقط درآمد یا رفاه نیست. این نسل به دنبال «معنا»، «اثرگذاری»، «کرامت»، «آینده قابل پیشبینی»، «امکان رشد» و «حق مشارکت» است. وقتی یک جوان ایرانی احساس کند صرفنظر از استعدادش، مسیر پیشرفت برای او بسته است، سرمایه اجتماعی کشور فرسوده میشود. مهاجرت گسترده نخبگان دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود؛ نه فقط از مسئله مالی، بلکه از احساس نادیده گرفته شدن.
البته که اقتصاد ستون اصلی کشور و جزو اولویتهای غیرقابل انکار همه جامعه ایرانی بالاخص جوانان است.
نسل زد ایران از جهات مختلف دچار بیمهری بودهاست. سالهاست درباره این نسل صحبت میشود، اما کمتر با خود این نسل گفتوگو شدهاست. بسیاری از سیاستگذاریها درباره جوانان، بدون حضور واقعی جوانان انجام شدهاست. از سوی دیگر، بخشی از رسانهها نیز تصویری کاریکاتوری از نسل زد ساختهاند؛ گویی تمام دغدغه این نسل در چند اپلیکیشن و ترند خلاصه میشود. در حالی که همین نسل، در بحرانها بارها نشان داده که ظرفیت همبستگی ملی، خلاقیت و مسئولیتپذیری دارد.
اگر جمهوری اسلامی ایران میخواهد در دهه آینده به کشوری قدرتمند، باثبات و رقابتپذیر تبدیل شود، باید یک تغییر مهم را بپذیرد: نسل زد نباید فقط «کاربر» کشور باشد؛ باید «سهامدار» آینده کشور شود.
ورود جوانان به مناصب مهم دولتی، مدیریتی، رسانهای، فناوری، اقتصادی و تصمیمساز، دیگر یک انتخاب لوکس نیست؛ یک ضرورت امنیت ملی و توسعهای است. کشوری که جوانانش را حذف کند، عملاً خود را از آینده حذف کردهاست.
ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به یک آشتی نسلی نیاز دارد؛ آشتیای که در آن تجربه نسلهای قدیم و انرژی نسل جدید در برابر هم قرار نگیرند، بلکه مکمل یکدیگر شوند. آینده ایران نه فقط با نفت، نه فقط با سلاح، نه فقط با دیپلماسی، بلکه با میزان اعتمادش به جوانانش ساخته خواهد شد.
این جوانان ایرانی هستند که میتوانند تولید نفت را ادامه دهند و به جای خامفروشی به صنایع تبدیلی بدل کنند. جوانان ایرانی هستند که میتوانند از میراث خون شهدا و زحمات دانشمندان و فرماندهان موشکی و نظامی و شهدای مان پاسداری کنند، آینده دیپلماسی بهدست جوانان است.