سرویس فرهنگ و هنر جوان آنلاین: این مستند، به یکی از شناختهشدهترین مناطق محروم ایران یعنی «بشاگرد» میپردازد. «جوان» در گفتگو با کارگردان این مستند، به «صد سال تنهایی» پرداخته است.
شخصیت محوری مستند «صدسال تنهایی» عبدالله والی است، چه شد سراغ این چهره جهادگر رفتید؟
من در سال ۹۵ مجموعه مستندی کار کردم درباره فقرزدایی بعد از انقلاب و الگوهای توسعه محلی در ایران، یکی از مناطقی که در آن مستند موضوعمحور به آن پرداخته شد، منطقه بشاگرد و فعالیتهای مرحوم والی در آن بود. در تحقیقاتم درباره مرحوم والی و اقداماتش متوجه شدم که این موضوع جای کار زیادی دارد و میتوان در قالب یک مستند بلند جداگانه به آن پرداخت. در این راه کمیته امداد و خانواده مرحوم والی، کمک زیادی کردند، به خصوص برادران والی که هنوز بعد از ۳۰ سال در بشاگرد مانده و در حال فعالیت هستند. اگر قرار باشد لیستی از ۱۰۰ چهره تاثیرگذار انقلاب که اعمال یا افکارشان باعث تحول زیادی شده را نام ببریم قطعاً یکی از آنها عبدالله والی است که با روحیه جهادی که داشت بیش از ۲۳ سال در بشاگرد ماند؛ منطقهای که به جرئت میتوان گفت ۱۵۰ سال از دوران خودش عقبتر بود.
وقتی اسم «بشاگرد» میآید، خیلیها به یاد مستند «خان گزیدهها» ساخته شهید مرتضی آوینی میافتند، چقدر از آن کار الهام گرفتهاید یا استفاده کردهاید؟
آن مستند خیلی به من انگیزه داد و کمک کرد. تا پیش از «خان گزیدهها» هیچ تصوری از منطقه بشاگرد وجود نداشت، حتی تصور میشد که آنجا منطقهای غیرمسکونی است یا حتی به اندازه یک روستاست، در حالی که بشاگرد منطقه وسیعی در استان هرمزگان است که با استانهای سیستان و بلوچستان و کرمان هممرز است. من سعی کردم ادامه کار شهید آوینی در مستند «خان گزیدهها» را بسازم.
نام محمدعلی فارسی به عنوان تهیهکننده مستند درج شده است، به عنوان فرزند این مستندساز مطرح، چقدر در زیر سایه پدر بودن میتواند در فعالیت هنری به عنوان فرصت یا خطر مطرح شود؟!
این مایه مباهات من است و تعارف یا اغراقی در این زمینه ندارم. دروازه آشنایی من با مستند و الگوی فعالیتم در ساخت مستند پدرم است و اگر کار به نتیجه رسیده بخش عمده آن ناشی از نگاه حرفهای وی بوده است.
در سینمای داستانی وضعیت و وظایف تهیهکننده مشخص است، در سینمای مستند، وظیفه تهیهکننده چیست؟!
شاید اتفاقی که از سوی متولیان سینمای مستند مثل «مرکز گسترش»، «حوزه هنری» یا «شبکه مستند سیما» رقم خورد این است که بیش از حد به کارگردانان مستند بها دادند و آنها را چاق کردند و در ساخت مستند به جای اینکه با تهیهکننده مذاکره کنند یکراست سراغ کارگردانها رفتند و نقش کارگردان پررنگ شد، این در حالی است که کارگردان به دلیل مشغلههایی که دارد نمیتواند به مسائل اداری و اجرایی کار بپردازد، دلیلی هم برای آن وجود ندارد، به هر حال کار کارگردان مشخص است. در سینمای مستند این تهیهکننده است که زمان مناسب اکران و توزیع فیلم را مشخص میکند تا مستند به خوبی دیده شود و جریانسازی داشته باشد. در سینمای مستند عملاً کار تهیهکننده بعد از پایان فیلمبرداری شروع میشود. ما در بحث تهیهکنندگی سینمای مستند ضعف زیادی داریم و بحثهای زیادی در این زمینه وجود دارد، البته به دلیل مسائل اقتصادی، خیلی از کارگردانان مستند خودشان تهیهکنندگی هم انجام میدهند.
در «صد سال تنهایی» چقدر به ژانر وفادار بودهاید، مثلاً این مستند را میتوان مستند «پرتره» نامید؟
ژانر قراردادی است بین سازنده و مخاطب فیلم که برای کسانی که سینما را به طور حرفهایتر دنبال میکنند، اهمیت بیشتری دارد، اما به هر حال یک قرارداد است. من سعی کردم در این کار تا جایی که میشد کار را با روایت و قصه جلو ببرم، به طوری که برای کسانی که بشاگرد را میشناسند دارای نکات جدیدی باشد که برخی از آنها به زندگی آقای والی ربطی نداشت و نمیشود گفت مستند پرتره است.
به روایت در مستند اشاره کردید، در این مستند از نریشن با صدای استاد ناصر طهماسب استفاده شده است، با توجه به اینکه صدای وی در گفتار متن مستندهای زیادی استفاده شده، فکر نمیکنید انتخاب او کمی تکراری باشد؟
به نظرم انتخاب گوینده گفتار متن سلیقهای است. با توجه به سابقه همکاری ما با استاد طهماسب میتوانم بگویم از ابتدای دهه ۸۰ که ایشان به تازگی وارد کار گویندگی متن مستند شده بودند با او همکاری داشتیم و اتفاقاً مخاطبان بازخوردهای خیلی مثبتی از شنیدن صدای استاد طهماسب داشتهاند. سعه صدر ایشان یکی از نکات برجسته در همکاری با وی است. من با دوبلورهای دیگری نیز کار کردهام، میتوانم بگویم هیچ کدام به اندازه استاد طهماسب با سازنده همراهی نمیکند. یکی از دلایلی که ایشان در گفتار متن مستند پرکار هستند هم این است که مردم صدای او را دوست دارند.
به نظرتان مستند را باید در سینما دید یا تلویزیون؟!
دوست من دکتر هوشنگ اللهیاری که در اتریش فیلمساز مستند هستند، من را به تماشای یکی از فیلمهای مستندشان در سینمایی در اتریش دعوت کردند. بعد از تماشای فیلم به من گفت، از این فیلم یک نسخه تلویزیونی نیز وجود دارد. گفتم چه تفاوتی بین این دو نسخه است؟ گفت نسخه تلویزیونی از ابتدا تا انتها گفتار متن دارد، اما نسخه سینمایی حتی یک گفتار هم نداشت و موقعیتها با نمایش پلانهای مختلف برای مخاطب شرح داده میشد. دکتر اللهیاری به من گفت مستندهای ایرانی بیشتر تلویزیونی هستند و از جنس سینما نیستند. در تلویزیون، چون بیننده ریموت تلویزیون در دستش هست، هر لحظه اگر از مستند خوشش نیامد میتواند شبکه را عوض کند، اما در سینما کسی که پول داده میداند که قرار است تا آخر مستند ببیند. برای همین راضی نگه داشتن بیننده تلویزیونی سختتر است. من هم خودم بیشتر دوست دارم که مستند در تلویزیون دیده شود. از تجربیات پدرم در مستندسازی نیز یاد گرفتم که تماشای مستند میتواند نتایج بهتری داشته باشد.
پس باید منتظر تماشای «صدسال تنهایی» در تلویزیون باشیم؟!
معمولاً چنین اتفاقی میافتد، البته مستندهای سینمایی ابتدا چرخی در جشنوارههای «سینما حقیقت»، «عمار» و «فجر» میزنند و بعد به تلویزیون میآیند. اکنون هم که علاوه بر تلویزیون پخش اینترنتی نیز وجود دارد، البته نقدی هم بر پخش تلویزیونی وجود دارد که دوستان به دلیل مصلحتاندیشیها یا مسائل دیگر، کار را به طور کامل پخش نمیکنند و من مطمئنم که «صد سال تنهایی» هم بدون ممیزی از صداوسیما پخش نخواهد شد.