سيل در ايران كماكان در جريان است. وضعيت آققلا دوباره به حالت اضطرار برگشته و بخشهاي مختلفي از ايران از شمال و جنوب و غرب همچنان درگير مسائل و گرفتاريهاي پسا سيل هستند. هر چند خبرهاي خوشي از آبگيري درياچه اروميه و برخي از تالابهاي نيمه خشك كشور به گوش ميرسد ولي... 
حوريه ملکي
سيل در ايران كماكان در جريان است. وضعيت آققلا دوباره به حالت اضطرار برگشته و بخشهاي مختلفي از ايران از شمال و جنوب و غرب همچنان درگير مسائل و گرفتاريهاي پسا سيل هستند. هر چند خبرهاي خوشي از آبگيري درياچه اروميه و برخي از تالابهاي نيمه خشك كشور به گوش ميرسد ولي خسارات شديد سيل به استانهايي مانند گلستان، خوزستان، لرستان، مازندران و فارس، خانه و كاشانه دهها هزار ايراني را ويران كرده و حالا مردم ميپرسند علت وقوع سيلها چه بوده و چرا مسئولان پاسخگوي اشتباهات و كم كاريهاي خود نيستند؟ با اين تفاسير چنين به نظر ميرسد كه برنده سيلهاي ويرانگر اخير سدسازان باشند. چراكه در فقدان عمليات گسترده آبخيزداري و مديريت حوضههاي آبخيز در مناطق مختلف كشور، سدها توانستهاند خودي نشان دهند تا از آنها به عنوان يكي از راهكارهاي اصلي كنترل سيل نامبرده شود. اما آيا واقعاً سدسازي راهكار اصلي كنترل سيل و ذخيره آب در كشور است؟ موضوعي كه در مقابل انتقاد شديد كارشناسان از ادامه سدسازيها، برخي از مسئولان را بر آن داشته تا علم سدسازي را دست بگيرند و دوره گردي كنند و جار بزنند كه فقط با ساختن سدهاست كه ميتوان جلوي سيل را گرفت و آب شرب را تأمين كرد. درست مثل اعتراض جمعي از فعالان محيط زيست به شروع ساخت سد «لاسك» در گيلان و دفاع سازمان حفاظت محيطزيست از اين اقدام.
***
سيل بهاري، بسياري از روستاها را درنورديد و با ويرانيهاي خودش حداقل نشان داد كه مديران ضعيف و ناكارآمد در چه حوزههايي بر مسند قدرت تكيه دادهاند و بدون شناخت از وظايفشان به گذران امور ميپردازند.
به عقيده كارشناسان يكي از عمده دلايل وقوع سيل در استانهايي مثل گلستان، لرستان و خوزستان بيتوجهي به بحث آبخيزداري بوده است. البته مديريت سيلاب كار پيچيدهاي است و نبايد تنها با يك راهكار با اين پديده مقابله كنيم و ساير راهكارها را ناديده بگيريم. در موضوع سيلابها و مديريت آن بايد بهصورت جامع در سطح حوضههاي آبخيز پداخته شود.
همچنين احياي پوشش گياهي، حفظ خاك، رعايت حريم رودخانهها، نوع شهرسازي و فعاليتهاي عمراني بر مديريت سيل اثرگذار هستند.
مقوله آبخيزداري، آبخوانداري و سدسازي بايد بهصورت جامع در راستاي مديريت ريسك سيل ديده شوند چراكه هر كدام در جاي خود مكمل يكديگر هستند. بر همين اساس سدسازي در كشور بايد با منطق و اعتدال پيش رود و در كنار آن عمليات آبخيزداري و آبخوانداري در قالب مديريت سيل انجام شود و هر بخشي متناسب با ظرفيت و استعداد سرزميني توسعه يابد تا بر اين اساس كاهش آسيبپذيري كشور در برابر سيل اتفاق بيفتد.
* نقش مخرب سدسازي در تغيير رژيم جريان آب
سدسازي هميشه در ايران با چالشهاي زيادي رو بهرو بوده است. طرفداران سدسازي آن را به عنوان يكي از شاخصهاي توسعه يافتگي كشورها معرفي ميكنند و ميگويند كه سدها نقش غيرقابل انكاري در تأمين آب شرب و توسعه كشاورزي در كشور خشك و نيمه خشكي مثل ايران دارند.
اما منتقدان سدسازي بر اين باورند كه سدها از طرفي تالابها و رودخانههاي كشور را تهديد ميكنند و از طرف ديگر با توجه به اينكه بر اساس آمار سازمان جنگلها، مراتع و آبخيزداري تبخير در ايران سه برابر متوسط جهاني است و سالانه ۲۵۰ ميليون متر مكعب خاك به سدها وارد ميشود اين كار توجيه اقتصادي و زيست محيطي ندارد و بايد با راهكارهاي ديگري آب را در كشور ذخيره كنيم همچنين سيلاب بايد در حوضههاي آبخيز توسط عمليات آبخيزداري كنترل شود نه در پايين دست توسط سدها.
چند روز پيش بود كه مهدي معتق استاد دانشگاه لايبنيتز هانوفر آلمان درباره نقش مداخلات بشري در بروز بلاياي طبيعي به يورونيوز گفته بود: «نخستين تصاوير ماهوارهاي از محدوده سيل در منطقه آققلا، تصويري ارائه داد ناقض اين گزاره كه ساخت سد باعث كم شدن خطر سيل ميشود. در اين تصاوير به وضوح نقش مخرب سدسازي در تغيير رژيم جريان آب در حوزه بالادست و پايين دست سد در منطقه آققلا مشاهده ميشود.»
اين استاد دانشگاه تأكيد كرد: «يكي از مهمترين درسهايي كه ميتوان از سيل نوروز سال ۹۸ در ايران گرفت، لزوم بازنگري جدي و اساسي در تفكرات سازهاي مديريت آب و تأثير مخرب دخالتهاي بشري در افزايش خسارتهاي ناشي از مخاطرات طبيعي است.»
به گفته اين استاد دانشگاه «در ارتباط با تأثير مخرب سدسازي بيرويه در افزايش مخاطرات محيط زيستي مطالب زيادي مطرح شده است. از خشك شدن تالابها و درياچهها گرفته تا افزايش گرد وغبار به علت كم شدن رطوبت خاك در حوزه پايين دست سدها و هزاران مخاطره ديگر. بحث مقابله با سيل يكي از عواملي است كه معمولاً در توجيه سدسازي از آن استفاده ميشود. در حادثه سيل اخير نيز بلافاصله سخناني از اين نوع در رسانهها توسط بعضي از مسئولان ذيربط مطرح شد. به طور مثال گفته شد كه سد شهيد رجايي در استان مازندران و ۴۵ كيلومتري جنوب غربي ساري كه نزديك روستاي افراچال است توانست جلوي يك تراژدي غمبار انساني را بگيرد يا اينكه سيل دورهاي سيصد ساله دارد و با ساختن سد زياد ميتوان خطرات ناشي از آن را كاهش داد.»
معتق افزود: «برخلاف اين ادعاهاي مطرح شده، نخستين تصاوير ماهوارهاي با قدرت تفكيك بالا از محدوده سيل در منطقه آق قلا، تصويري ناقض اين گزاره كه ساخت سد باعث كم شدن خطر سيل ميشود را ارائه ميدهد. در اين تصاوير كه مربوط به تاريخ ۴ فروردين ماه ۱۳۹۸ است، به وضوح نقش مخرب سدسازي در تغيير رژيم جريان آب در حوزه بالادست و پايين دست سد در منطقه آققلا مشاهده ميشود.»
* سدسازي با بيتوجهي به اعتراضات
در حال حاضر در كشور ۱۷۲ سد ملي داريم كه بسياري از آنها مبتني بر آمايش سرزميني ساخته نشدهاند و به عنوان يك راهكار اساسي در مديريت جامع حوضه آبخيز محسوب نميشوند.
گفتني است با توجه به حجم بارشهاي كشور، تنها حدود ۴۰ ميليارد متر مكعب آب بايد در سدها ذخيره شود تا حقآبه طبيعت ضايع نشود. پيش از اين نيز مديركل دفتر آبخيزداري و حفاظت خاك سازمان جنگلها، مراتع و آبخيزداري اظهار كرده بود كه سدها راهكار كنترل سيل نيستند و نبايد به بهانه كنترل سيل اين كار را انجام دهيم چراكه سدسازيهاي غيراصولي به مراتب خطرات بيشتري نسبت به سيل دارند.
به گفته هوشنگ جزي در ايران از تكنيكهاي نفوذ آب به درون زمين غفلت شده و به همين دليل است كه سدسازي در كشور رواج دارد.
چند روزي است كه انتشار خبر ساخت سد لاسك در گيلان كه قرار است با ارتفاع ۶۳ متر، عرض ۷۵۰ متر و طول ۳۶۰۰ متر روي رودخانه امامزاده ابراهيم در شفت احداث شود، اعتراضاتي را كه از سالهاي گذشته در مورد ساخت اين سد وجود داشت را دوباره برانگيخت.
اما در مقابل اين اعتراضات معاون محيطزيست انساني سازمان حفاظت محيطزيست با تأكيد بر اينكه هيچ راه ديگري براي تأمين آب شرب مردم حوزه سد لاسك وجود ندارد، گفته: «به عنوان متخصص و مدير نميتوانم خودم را متقاعد كنم كه مردم از آبهاي آلوده استفاده كنند و دچار مشكل شوند!»
مسعود تجريشي با اشاره به اينكه در شمال ايران بهويژه در استانهاي مازندران و گيلان حجم بارشهاي سالانه بالاست و همين موضوع باعث افزايش سطح آبهاي زيرزميني شده است، ادامه داد: «متأسفانه به دليل مصرف بيش از حد كود و سموم شيميايي، منابع آبهاي زيرزميني اين استانها آلوده ميشود و قطعاً استفاده از آن براي تأمين آب شرب مردم منطقه كار درستي نيست چون مشكلات بهداشتي دارد.»
با توجه به صحبتهاي معاون محيط زيست انساني سازمان حفاظت محيطزيست، معلوم نيست چرا با مشخص شدن مشكل و علم به اينكه كودها و سموم در حال آلوده كردن منابع آبهاي زيرزميني هستند، چرا جلوي اين كار كه ميتواند صدمات جبران ناپذيري به محيطزيست و حتي آيندگان بزند را نميگيرند و با پاك كردن صورت مسئله به سراغ سدسازي ميرند؟