کد خبر: 895862
تاریخ انتشار: ۲۸ بهمن ۱۳۹۶ - ۲۲:۰۰
رمز و رموز عاشقي و دهها درد ناگفته جانبازان دفاع‌مقدس
بايد عاشقي كرد تا پي به راز گل سرخ برد و بايد هفت شهر عشق را كوچه به كوچه گشت تا بزرگي روح بر قامت‌تان اندازه شود.
  احمد محمدتبريزي
بايد عاشقي كرد تا پي به راز گل سرخ برد و بايد هفت شهر عشق را كوچه به كوچه گشت تا بزرگي روح بر قامت‌تان اندازه شود. انسان‌هاي بزرگ رنج مي‌كشند، درد مي‌كشند ولي درد و رنج‌شان را فرياد نمي‌كشند و به آرامي به نجواهاي عاشقانه با معبود گوش مي‌سپارند و تن‌شان را در سفري روحاني از درد و رنج‌هاي زميني رها مي‌كنند. جانبازان دفاع مقدس از اين قسم هستند. سال‌ها رنج و سختي را با جان و دل خريده‌اند و دم نزده‌اند. به راستي جانبازان شهيدان راه عشقند.
به گزارش «جوان»‌ 15 بهمن ماه امسال، ‌حاج‌سيدمصطفي علمدار از جانبازان 70درصد دفاع مقدس آسماني شد و به ياران شهيدش پيوست. اين جانباز 70 درصد قطع نخاعي از رزمندگان دلاور لشكر ويژه ۲۵ كربلا، در عمليات والفجر ۱۰ در ۲۶ ارديبهشت ۱۳۶۶ در سن ۲۱ سالگي به درجه جانبازي نائل شد و 30 سال با شرايط سخت جانبازي زندگي كرد و در 51 سالگي آسماني شد.
زندگي شهيد علمدار پر از حرف‌هاي ناگفته است. اينكه جواني پرتحرك و پرجنب و جوش در اوج سلامت و سرزندگي ناگهان قطع نخاع شود و از آن به بعد روي يك تخته بدون تحرك بخوابد خيلي سخت و دردآور خواهد بود. مادر شهيد هر وقت پسرش را مي‌ديد، اشك از ديدگانش جاري مي‌شد و دلتنگ روزهاي سلامت دردانه‌اش مي‌شد.
اين جانباز بزرگوار درباره ناراحتي از جانبازي ‌و سختي‌هايي كه در اين سال‌ها كشيده، چنين گفت:«اصلاً ناراحت نيستم. من در راه هدف مقدسم به اين درجه الهي نايل آمدم، چرا بايد ناراحت باشم؟ من به حرف ولي امرم امام خميني لبيك گفتم. همين كه به عنوان يك شيعه در آن دنيا پيش امامم روسياه نيستم، خوشحالم.»
شهيد علمدار با وجود شرايط سخت خودش، حتي از وضعيت ديگر جانبازان غافل نبود و نگران حال دوستان جانبازش بود:« يك دوستي دارم كه جانباز شيميايي است. يك روز به من مي‌گفت تا به حال از خدا خواسته‌اي كه ديگر نفس نكشي و نفست قطع شود؟ در ادامه به من گفت وقتي نفس مي‌كشم، ناي و ريه‌هايم مي‌سوزد و آنقدر درد مي‌كشم كه از خدا بارها خواسته‌ام، نفس كشيدن را از من بگيرد.»
جانبازان مثل شهيد علمدار بسيارند. انسان در هم‌صحبتي و معاشرت با آنها درس بزرگي مي‌آموزد و از مسائل كوچك روزمره دور مي‌شود. جانبازان مثل كوه محكم و پرغرور هيچ‌گاه از راهي كه پيموده‌اند پشيمان نشده‌اند و همواره با عزت و بزرگي از روزهاي جهاد و جانبازي ياد مي‌كنند. سخنانشان مايه مباهات و غرور همه است و انسان از اين همه بصيرت و بزرگ‌منشي مسرور مي‌شود و به خود مي‌بالد.
«احمد تعقلي» نيز يكي ديگر از جانبازان 70 درصدي است كه 23 بهمن‌ماه به قافله شهيدان پيوست و شهد گواراي شهادت را نوشيد. شهيد تعقلي در 28 بهمن ماه 1365 و در عمليات بزرگ كربلاي 5 هر دو پاي خود را بر اثر اصابت خمپاره از دست داد و علاوه بر آن دچار موج انفجار شد و چندين تركش در ناحيه صورت داشت. ايشان سه دهه از عمرش را با دردهاي جانبازي گذراند ولي هيچ‌گاه خسته و نااميد نشد و تا آخرين روزهاي عمرش به مبارزه با فرهنگ غرب و استكبار ادامه داد و با احساس وظيفه‌اي مثال‌زدني در «مسجد باقريه» و محله راهنمايي شهر گنبدكاووس اقدامات فرهنگي خود را با تربيت نيروهاي جوان و انقلابي دنبال كرد.
جانبازان شيميايي هم در طول اين سال‌ها با مشكلات زيادي زندگي كرد‌ه‌اند و هر دم و بازدم ساده با هزاران درد برايشان همراه بوده است. پيكر مطهر جانباز شيميايي حاج غلام صادقي مقدم كه 21 بهمن ماه به خيل شهيدان پيوسته بود، دو روز بعد در شهر گرگان تشييع شد.
اين جانبازان سرمايه‌هاي ارزشمندي هستند كه به آرامي و در ميان شلوغي‌هاي زندگي روزمره از ميانمان پرمي‌كشند و ما گاهي فراموش مي‌كنيم چه جواهراتي را از دست مي‌دهيم. سينه اين جانبازان گنجينه هزاران حرف ناگفته و خاطره است و كاش ما كه آسايش امروزمان را مديون اين عزيزان هستيم، بتوانيم در ميان شلوغي‌ها جايي براي ديدار با اين جانبازان بگذاريم. هيچ چيز بيشتر از فراموشي، جانبازان دفاع مقدس را ناراحت و آزرده نمي‌كند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار