
ع. م
زندگينامه شهيد احمد قنبريان كه امروز در صفحه پايداري منتشر ميشود، سرگذشت بسياري از جوانان انقلابي را مطرح ميسازد كه با دستان خالي و با كمترين امكانات، انقلاب نوپايي اسلامي را حمايت و همراهي كردند. انقلابي كه خودشان پديد آورده بودند و در خصوص آن احساس مسئوليت ميكردند.
اگر مروري بر خاطرات رزمندگان داشته باشيم، خصوصاً در اوايل انقلاب، با جواناني روبهرو ميشويم كه بدون داشتن كمترين توقع مادياي، قدم در مسير سخت مبارزه و جهاد ميگذاشتند. شهيد قنبريان اولين بار بدون اينكه عضو نهادي نظامي باشد، با شنيدن خبر ناآراميهاي گنبد، راهي آنجا ميشود يا ساير انقلابيها و جوانهاي اين مرز و بوم، بدون اينكه منتظر حكم مأموريت و حق و حقوقشان باشند، در عرصههاي مختلفي چون جهاد سازندگي، مبارزه با ضد انقلاب در كردستان، محافظت از محلات و شهرها و... ورود يافتند و با جان و دل خدمت كردند.
در مراحل بعدي هم همينطور بود. يكي از رزمندگان دفاع مقدس تعريف ميكرد كه وقتي خبر رسيد عراقيها از مرز چذابه عبور كردهاند، به ما مأموريت دادند به آنجا برويم. بدون اينكه مهمات و آذوقهاي برايمان در نظر گرفته باشند. يعني فرصتي هم نبود كه بخواهيم مايحتاجمان را تأمين كنيم. حتي وسيله نقليه نداشتيم كه ما را به چذابه برساند. با پاي پياده در گرما كيلومترها راه رفتيم و با سلاحهاي سبكي كه فقط يك خشاب پر داشتند، جلوي دشمن را گرفتيم.
همين احساس مسئوليت كليد گمشدهاي است كه انگار اين روزها مردم و مسئولان در به در دنبالش ميگردند. انگار ديگر كسي نيست كه بخواهد براي رفع مشكلي از دوش ديگران قدم بردارد. يادمان رفته كه انقلاب را با دست خالي انجام داديم و با دست خالي مقابل لشكرهاي زرهي دشمن ايستاديم، يادم رفته كه ايثار جزئي از فرهنگ اسلامي است كه با انقلاب سال 57 دوباره نمود پيدا كرد. تا يك جايي هم خوب پيش رفت و مشكلات را يكي پس از ديگري از پيش پايمان برداشت.
اما حالا كه از ارزشهاي آن دوره فاصله ميگيريم، يا با اميد به معاهدات بينالمللي چشم ميدوزيم يا معجزهاي كه از درون حالمان را خوب كند. انقلاب در خودش خيلي چيزها را به ما هديه داد. الگويي از زندگي را پيش رويمان گذاشت كه من و منيت در آن (حداقل) جايگاه اول را نداشت اما حالا هر كاري ميخواهيم بكنيم اول ميپرسيم چه نفع شخصي براي ما دارد؟ همين منيتهاست كه باعث شده در اوج مشكلات اقتصادي هم يك صدا از ملت شنيده نشود. هر كسي ساز خودش را بزند و اعتراضها به بيراهه و آشوب كشيده شود.
مخلص كلام اينكه ما الگوهاي خوبي مثل شهدا داريم. نمادي از گذشت، ايثار، فداكاري و كار كردن خالصانه محض رضاي خدا. هر چه از اين الگوها و رفتارهايشان فاصله بگيريم، نه در بعد اقتصادي موفق ميشويم، نه در انتخابهاي سياسيمان و نه در حفظ اتحادمان. فراموشي شهدا يعني فراموشي خودمان، اميدهايمان و آرمانهايمان.