کد خبر: 887188
تاریخ انتشار: ۰۲ دی ۱۳۹۶ - ۲۲:۰۰
نقدی بر فيلم خفگي جيراني
مردي كه خيال مي‌كند زنش ديوانه است او را به تيمارستان مي‌برد و تحت نظر پزشك خانوادگي قرار مي‌دهد. پرستار بخش وارد قصه مي‌شود و جريان‌هايي را مي‌آفريند.
   اكرم ناظمي*
مردي كه خيال مي‌كند زنش ديوانه است او را به تيمارستان مي‌برد و تحت نظر پزشك خانوادگي قرار مي‌دهد. پرستار بخش وارد قصه مي‌شود و جريان‌هايي را مي‌آفريند.
 در اپنينگ و مقدمه فيلم، دري باز مي‌شود. مهتابي خراب سقف، كه خاموش و روشن مي‌شود، نورپردازي خاص و توناليتي رنگ سايه روشن، دكوپاژي ديوانه‌وار و به‌هم ريخته، باز شدن متوالي درها و تصوير صحرا، كه با گريم خاص صورت، بر آينه نقش مي‌بندد. طراحي صحنه خاص، تلفن زيمنس قديمي مشكي و ساعت قديمي روي ديوار و خانه‌اي متروكه. سكوت، حس سردي را، با برف پشت پنجره، بيشتر مي‌كند. كنتراست موبايل دست شاكردوست و نوع طراحي قديمي خانه و نورپردازي و فلش نور راهرو، خبر از ديوانگي مي‌دهد. قدم‌هاي خاص صحرا و نگاه توأم با ترسش حس دلهره و ترس و تعليق را به همراه دارد. تصوير سياه و سفيد، فضاي خاص اكسپرسيونيستي، كنتراست و نورپردازي و طراحي صحنه تند و تيز و غلوآميز، پرسپكتيو و راهرو‌هاي خالي و نقاشي ديوار كهنه و كثيف و پله‌ها، ما را ياد حال و هواي فيلم مطب دكتر كاليگاري، مي‌اندازد.
دختر عمو، روي تخت تيمارستان و تحت نظر پزشك خانوادگي است. مسعود او را نسيم معرفي مي‌كند. ناگهان سقف اتاق مي‌ريزد و نمادي از شكستگي روابط زن و شوهر است. برق قطع مي‌شود چون ژنراتور خراب است و نسيم از تاريكي مي‌ترسد. نسيم وجود پرستار را حس مي‌كند و چشمانش را باز مي‌كند و از خاطراتش با مسعود مي‌گويد. يك‌دفعه مسعود مي‌آيد و نسيم دوباره جيغ مي‌كشد و از صحرا مي‌خواهد چند دقيقه هم، او را با مسعود تنها نگذارد، چون او را به خاطر ارث پدري مي‌كشد و براي همين خودش را به ديوانگي زده است. و اين اولين جرقه حس عميق ضد زن بودن مسعود، از سوي نسيم در فيلم است.
صحرا از نسيم مي‌خواهد، مسعود بايد بر اين باور، كه تو ديوانه هستي، بماند.
نما‌هاي انگل از نسيم روي تخت و نماي وحشت‌انگيز لو انگل از مسعود، بالاي سر نسيم؛ حس تعليق سوء قصد جان نسيم را، با نگاه ديوانه‌وار مسعود، القا مي‌کند.
مسعود آدرس خانه صحرا را پيدا مي‌كند ولي صحرا در را باز نمي‌كند و مسعود كادو را به زهره همسايه صحرا مي‌دهد و اين، اولين بوي خيانت در فيلم است. صحرا براي رد كردن مسعود، از زهره مي‌خواهد كه به عندليب، همسرش بگويد دوستش را براي خواستگاري صحرا بفرستد. زهره به صحرا مي‌گويد: دوست عندليب رو مي‌گويم زن رو طلاق مي‌ده و يك هشتم مالش، زندگيتو زير و رو مي‌كنه. و اين زمزمه خيانتي ديگر در فيلم است.
مسعود براي تبرئه كردن خود، به دروغ موضوع خيانت نسيم را براي دكتر پيش مي‌كشد و او را متهم به ديوانه ترس از خيانت مي‌كند.
در ميزانسن و اورشولدري خاص، نسيم با صحرا صحبت مي‌كند و از او مي‌خواهد چهارشنبه شب كه مسعود نيست، به خانه‌اش برود و وسايل شخصي‌اش را كه در كيفي در اتاق است، برايش بياورد.
 در آخر فيلم، نسيم از تيمارستان فرار مي‌كند و صحرا شهادت دروغ مي‌دهد كه نسيم اختلال سيكلوتايمي دارد و نمي‌تواند از كشور خارج شود. نسيم با وكيلش قرار مي‌گذارد كه كارهاي خروج او را انجام دهد. در جاده برفي، صحرا نسيم را سوار ماشين مي‌كند تا او را برساند ولي او خوابش مي‌برد و صحرا او را از ماشين بيرون مي‌اندازد و اين بار مسعود سوار ماشين مي‌شود و صحرا دنده عقب مي‌گيرد و نسيم كه روي زمين روي برف افتاده را زير مي‌گيرد و مسعود سيلي بر صورت صحرا مي‌زند و مي‌گويد: كسي را كه تو كشتي، خيلي دوستش داشتم و صحرا به مسعود مي‌گويد: اگر او را دوست داشتي، پس چرا سراغ من اومدي؟ بعد مسعود مي‌گويد: ديگه تموم شد، تو زن مني، نمي‌ذارم كسي بفهمه و در سكانس پاياني مسعود و صحرا وارد ساختمان مي‌شوند و صحرا وارد آسانسور مي‌شود و مسعود از پله‌ها بالا مي‌رود و برق آسانسور را قطع مي‌كند و برق مي‌رود و صحرا در آسانسور مي‌ماند، او از تاريكي مي‌ترسد و مثلاً خفه مي‌شود و با پيدا شدن جدي خفه شدن زن در آسانسور، راز جنايتي آشكار مي‌شود و خلاصه به لحاظ جامعه‌شناسي، ضد زن بودن دوباره و خيانتي دوباره صورت مي‌گيرد.
آقاي جيراني، چندي پيش گفته بوديد: سينماي ايران در جهت منافع جمهوري اسلامي گام برنمي‌دارد!
آيا محتواي فيلم شما در راستاي منافع، آرمان‌ها و سبك جمهوري اسلامي بود؟ آيا ضد زن بودن و در يك فيلم، سه زن را به خاك سياه نشاندن، هنر شما به صرف ايجاد سرگرمي، محسوب مي‌گردد؟ خيانت، چند بار در فيلمت وجود دارد؟ اينجا حكايت كسي است، كه لالايي بلده و خوابش نمي‌بره! آقاي كارگردان نبايد به مخاطب احترام بيشتري گذاشته مي‌شد و به محتوا و مفهوم و فيلمنامه بيشتر پرداخته مي‌شد، تا خيانت كمتري جلوي دوربين بيايد؟
بايد به آقاي كارگردان گفت تكنيك و فرم و ساختار در فيلمت خوب بود ولي در خفگي جيراني، ضد زن بودن دوباره و خيانتي دوباره صورت مي‌گيرد. آقاي جيراني، زن در ايران، قداست واژه‌اي چون مادر و همسر را دارد و يك فيلمساز، چون خودش مادر داشته، نمي‌تواند به چنين اسطوره‌اي، اينگونه بنگرد. حتي اگر، هر فيلمي، دغدغه ذهني هر فيلمساز، باشد. اگر به قول شما مردم سريال ستايش و خود ستايش را، مي‌خواهند و به قصه اهميت داده نمي‌شود. آيا شاكردوست در فيلم شما ستايش است و نقصي در فيلمنامه شما، نيست؟ البته بماند كه نظارت بر فيلم و قصه مجوز‌ها هم مبحث ديگري است و حديثي است مفصل از اين مجمل!
*كارشناس ارشد پژوهش هنر

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار