عاشورا با دفاع مقدس پيوند خورده است. مثل پيوند خون ثارالله و پيروانش كه در جاي جاي صفحات تاريخ به چشم ميخورد و اين طور ميشود كه هيچ موقعي از زمان را خالي از عاشورا نميبينيم؛ «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا»
دفاع مقدس اما در ميان تمامي وقايع خونيني كه در طول تاريخ رخ داده و در آنها اثري از خون شهيد ديده ميشود، اختصاصات و ويژگيهاي خاص خودش را دارد. همين ويژگيها به نوعي آن را متمايز ميسازد. اين واقعه (جنگ تحميلي) بعد از انقلابي رخ داد كه عمده تحول آن در قلوب دوستداران خميني كبير رخ داده بود. دل و جان اين جوانها و رزمندهها آنچنان متحول شده بود كه گويي روح بيقرارشان تنها با شهادت در ميدان نبرد آرام ميگرفت.
همين روح بيقرار و پيوندخورده با ثارالله، همه شعائر و شعارهاي دفاع مقدس را رنگ و بويي عاشورايي بخشيد؛ از تكرار نام ائمه و اباعبدالله(ع) در نامگذاري واحدهاي نظامي گرفته تا عملياتي كه هركدام با اسم رمز كربلا و... برگزار ميشدند و دلدادگي رزمندگان خميني را به امامحسين(ع) به نمايش ميگذاشتند.
در واقع دفاع مقدس چه در نام، چه در مرام، چه در بازيگران نقشآفرين ميادين نبردش و حتي چه در شعارهاي ملتي كه با دل و جان از رزمندگانشان دفاع ميكردند، به تمامي آدرس عاشورا و كربلا را ميداد و اگر خوب نگاه كنيم، جنگ تحميلي انجام گرفته بود تا يكبار ديگر عشق بازي خداي شهيدان با اصحاب حسين را شاهد باشيم. بار ديگر زمين به خود ببالد كه ميتواند قدمگاه چنين انسانهايي باشد. اين بار فرياد هل من ناصر ينصري حسين زمان، بيجواب نماند. شهيد آويني در يكي از نوشتههايش ميآورد: «اينها (رزمندگان) انسانهايي هستند كه زمين قرنها در انتظار قدومشان لحظهشماري ميكرد.» دفاع مقدس همان اتفاقي بود كه بايد رخ ميداد تا تاريخ بيش از اين در انتظار عاشورايي ديگر لحظهشماري نكند.