
از خبرنگاري همواره به عنوان يكي از مشاغل سخت ياد كردهاند. هيجان و استرس زياد، درگير شدن طولاني مدت با اخبار و سوژهها و احتمال تهديد و آسيب، از شغل خبرنگاري نسبت به ديگر مشاغل، كاري سخت و دشوار ساخته است. حالا حساب كنيد اين ميزان خطر و سختي در شرايط جنگي و براي خبرنگارهايي كه بايد اخبار مناطق جنگي را پوشش دهند، چند برابر ميشود.
به گزارش «جوان» در طول هشت سال جنگ ايران و عراق خبرنگارهاي زيادي در مناطق عملياتي حضور پيدا كردند و در نبود شبكههاي اجتماعي مسئوليت سنگين ارسال اخبار را بر عهده داشتند. همچنين در دهه 60 وسايل ارتباط جمعي مانند امروز پيشرفته و گسترده نبود و خبرنگارها براي تهيه خبر كار سختي را در پيش داشتند.
رسانهها از همان شروع جنگ نقش مهم خبررسانيشان را شروع كردند. وقتي ساعت 2 بعد از ظهر روز ۳۱ شهريور ۱۳۵۹ ارتش بعث فرودگاه مهرآباد را بمباران كرد، روزنامه كيهان درباره فضاي فرودگاه و آنچه طي اين حمله بر مردم حاضر در آنجا گذشت، نوشت:«يكي از كارمندان هواپيمايي گفت هنگام مراجعت از فرودگاه به خانه متوجه شدم سه فروند هواپيما با فاصله نسبتاً كمي بر فراز فرودگاه در حال پرواز هستند. از آنجايي كه حدس ميزدم هواپيماها خودي باشند چندان توجهي نكردم، تا اينكه صداي انفجار برخاست و آنگاه متوجه شدم كه بمب انداختهاند. يك شاهد ديگر درباره نوع هواپيماهاي بمباران شده در اين حمله گفت دو هواپيما در اين هجوم دچار آسيب شدهاند كه يكي از آنها هواپيماي ۷۰۷ و متعلق به شركت هواپيمايي بود و ديگري يك فروند هواپيماي سي ۱۳۰ بود. او همچنين گفت هواپيماهاي دشمن سه فروند و از نوع ميگ بودند.»
مجيد جيرانپور كه زمان جنگ در راديو مشغول خبررساني بوده، در گفتوگو با «جوان» درباره شرايط كاري خبرنگارهاي جنگي ميگويد:«شجاعت، جسارت، قدرت بدني بالا، هوشياري و دانستن زبان خارجي و دانش فني از اصول اصلي خبرنگاري بود. كمبود امكانات كار خبرنگاري را خيلي سخت كرده بود. آن زمان به خبرنگاران راديو ناگرا ميدادند و آنقدر كه براي دستگاه ناگرا ارزش قائل بوديم از جان خودمان عزيزتر بود. خبرنگارها بايد ناگراي 12، 13 كيلويي را روي دوششان ميانداختند و ميكروفن و 10 نوار را با خود ميبردند. در كنار اين در عملياتهايي كه عراق از بمب شيميايي استفاده ميكرد بايد از ماسك استفاده ميكرديم. اگر حساب ميكرديم حدود 20 كيلو بار همراهمان بود و خبرنگاري در مناطق عملياتي زير آتش كار بسيار سختي بود. بيشتر بچههاي راديو به خاطر حمل سنگين اين بارها آرتروز گرفتهاند. خاطرم است راديو نوار نداشت به ما بدهد. ماشين براي رفتوآمد نداشت. خيلي مشكل داشتيم. در راديو چون راننده نداشتيم خودمان ميرفتيم و ميگفتيم اگر تا 24 ساعت آينده خبري از من نشد به دنبالم بياييد.»
توضيحات جيرانپور نشان از سختي كار براي خبرنگارهايي داشت كه وظيفه مخابره اخبار جبهه و مناطق عملياتي را برعهده داشتند. محسن رفيعي كه هم زمان جنگ به دليل علاقهاش به كار خبرنگاري پايش به جبهه باز شد درباره نحوه ارسال اخبار چنين ميگويد: معمولاً 24 ساعت طول ميكشيد مصاحبههايي كه انجام داده بوديم را به تهران بفرستيم. نوارها را به اهواز يا دزفول ميفرستاديم تا از طريق هواپيماهاي جنگي يا 130 كه مقصدشان تهران بود به تهران برسد و بعد بچههاي ما در راديو يا تلويزيون اينها را براي فرستادن روي آنتن بازبيني ميكردند. گروههاي زيادي از تلويزيون و راديو حضور داشتند. سعي ميكرديم بيشتر اخبار خطوط مقدم را جمعآوري كنيم و به قرارگاه انتقال دهيم تا به تهران رسانده و براي پخش آماده شود. بچههاي ديگري هم از راديو و تلويزيون حضور داشتند كه در محورهاي ديگر مشغول امر خطير خبرنگاري بودند.»
اين صحبتها ارزش كار خبرنگارهاي اعزامي به مناطق جنگي را بيش از پيش نشان ميدهد. اين خبرنگارها در كنار تمام خطراتي كه جانشان را تهديد ميكرد بايد با كمبود امكانات و شرايط سخت كاري هم كنار ميآمدند و براي ارسال يك خبر كوتاه هر خطري را به جان ميخريدند. ميتوان گفت كار اين خبرنگارها دست كمي از كار رزمندگان نداشت. تنها تفاوت بزرگ در اين بود كه آنها جاي اسلحه، دوربين و ميكروفن در دست داشتند. اگر خبرنگارها زمان جنگ در كنار رزمندگان حضور نداشتند، هم آن زمان و هم امروز مردم پشت جبههها از خيلي مسائل آگاه نميشدند.
همين حضور و شجاعت باعث شهادت خبرنگارهايي مانند يوسف نصوحيپور خبرنگار روزنامه كيهان، ايرج ايزدپناه خبرنگار روزنامه اطلاعات، فتحالله ژيان پناه خبرنگار روزنامه جمهوري و حسين فرهادي كوهپايي خبرنگار و گزارشگر خبرگزاري جمهوري اسلامي شد.