وراي تكنيك فيلم سينمايي «ايستاده در غبار» كه تاكنون نمونهاي براي آن مثالزده نشده و فيلم را بين مرز مستند و داستاني نگه داشته و خلسهاي خاص از اين جهت به تماشاگر ميبخشد، عامل اصلي و مهم ديگري كه باعث مقبوليت فيلم ميشود، وجود يك قهرمان با تمام وجوه انساني است؛ يعني انساني كه در عين شجاعت گاهي بدجوري هم عصباني ميشود و در عين تدبير، گاهي اشتباهاتي هم دارد كه بابت آنها عذرخواهي ميكند؛ قهرماني كه باعث حس همذاتپنداري در مخاطبان شده و او را نه به عنوان يك ابرقهرمان دستنيافتني و فانتزي، بلكه به عنوان قهرماني از جنس مردم و قابل لمس باور ميكنند. وجود يك قهرمان تمام عيار براي فيلمي همچون «ايستاده در غبار» آن هم در سينمايي كه مدتهاست با قهرمانان خود قهر كرده، مانند اكسيري است كه به اين اثر روح و قدرت ميبخشد. فيلم از كارگرداني، بازيگري، طراحي صحنه و موسيقي قابل تحسيني برخوردار است، با اين حال از بخشي از فرازهاي مهم زندگي احمد متوسليان كمي با عجله ميگذرد، مانند نقش اين فرمانده دلاور در جريان عمليات بيتالمقدس كه نياز به پرداخت بيشتري به آن در طول فيلم احساس ميشود.
در هر حال «ايستاده در غبار» يك اتفاق بزرگ در سينماي ايران محسوب ميشود و افزون بر آن نشان ميدهد كه سينماي جهان كماكان اين قابليت را دارد كه سبكهايي نو را عرضه كند و تنها به سبكهاي تعريف شده و گاه كليشهاي بسنده نكند. با تماشاي «ايستاده در غبار» معلوم ميشود كه تهيهكننده آن يعني حبيب والينژاد براي شكلگيري اين اثر هيچ چيزي كم نگذاشته و هر آنچه را كه بايد براي بهتر شدن فيلم فراهم كرده است، اين در حالي است كه تعداد قابل توجهي از فيلمهاي سينماي ايران در بخشهاي دولتي و خصوصي بهخاطر بسته عمل كردن تهيهكنندگان دچار آسيب ميشوند. كلام آخر اينكه نميشود شما علاقهمند و عاشق سينما و كشورتان باشيد و دلتان براي ديدن يك فيلم خوب تنگ شده باشد، اما «ايستاده در غبار» را نبينيد.