کد خبر: 783321
تعداد نظرات: ۶ نظر
تاریخ انتشار: ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۹:۴۵
گفت‌و‌گوي «جوان» با پدر و همسر شهيد مدافع حرم روح‌الله طالبي اقدم
روح‌الله طالبي اقدم پاسدار وظيفه‌شناسي بود كه تلاش‌هاي بي‌وقفه‌اش براي تنظيم بنر شهدا به بالا رفتن بنر شهادتش ختم شد! او در حالي كه همسري 16 ساله و فرزندي سه ماهه داشت، دل از تمامي تعلقات كند و رهسپار جبهه دفاع از حرم شد.
محبوبه قرباني
مهديه قنبري
همسر شهيد

خانم قنبري چند سال داريد؟ از خودتان و همسرتان بگوييد.
من مهديه قنبري متولد 1378 از شهر مرند و همسر شهيد روح‌الله طالبي متولد 1365 هستم. همسايه بوديم كه همراه خانواده به خواستگاري‌ام آمد و در سال 1389 عقد كرديم. چون سنم كم بود، چند سالي عقد مانديم تا اينكه در سال 1392 با مراسمي بسيار ساده و عاري از هرگونه گناه زندگي مشتركمان آغاز شد. حاصل ازدواجمان حنانه است كه الان 9 ماه بيشتر ندارد. روح‌الله آبان 94 به شهادت رسيد.
اخلاق همسرتان چطور بود؟
 هرچه از اخلاقش بگويم كم است. بسيار مهربان بود. در مدت كوتاه زندگي با هم بحثي نداشتيم. هميشه مرا مهديه ‌خانم صدا مي‌كرد. حنانه را خيلي دوست داشت. وقتي قصد رفتن داشت صداي لالايي‌اش را ضبط كرد و گفت در نبودم صدايم را براي حنانه بگذار تا با صداي من بخوابد. در اجتماع هم بسيار فعال و شبيه‌خوان روز عاشورا بود. هميشه از شهدا حرف مي‌زد و يادواره شهدا و بنر شهدا را خودش كار مي‌كرد.
از سختي‌هاي زندگي با يك نظامي اطلاع داشتيد؟
روح‌الله پاسدار تكاور بود. شب خواستگاري به من از سختي‌هاي كارش و مأموريت‌هاي طولاني مدتش گفته بود و من همه را قبول كردم تا اينكه بحث رفتنش به سوريه پيش آمد. چندماه قبل ثبت‌نام كرده بود ولي ما بي‌خبر بوديم تا اينكه نزديك به اعزامش موضوع رفتنش را مطرح كرد. ابتدا ناراضي بودم ولي حرف حضرت زينب(س) كه پيش آمد كار سخت شد! با وجود بچه‌ كوچك راضي به رفتنش شدم. آن زمان حنانه سه ماه داشت و بسيار بي‌تاب بود و من بي‌قرار. بي‌تابي حنانه آنقدر محرز بود كه روح‌الله در سوريه به همرزمانش گفته بود، انگار به دخترم الهام شده بود كه ملاقات آخر است و با گريه‌هايش از من خداحافظي كرد.
چطور با خبر شهادتش روبه‌رو شديد؟
دو ماه از روح‌الله خبري نبود. كم‌كم ما را آماده كردند. ابتدا گفتند مجروح شده تا اينكه همكارانش خبر شهادتش را دادند. وقتي خبر شهادتش را شنيدم خيلي بي‌تاب بودم. ولي يادم مي‌آمد چقدر حسرت شهادت را داشت و اين مرا آرام مي‌كرد. آنقدر آرزو داشت كه خودش براي خودش حنابندان شهادت گرفته بود. يك روز به دستش نگاه كردم ديدم با حنا نوشته بود شهادت. خواسته بود برايش گريه نكنيم و گريه‌ها براي امام حسين(ع) باشد. من به خواسته‌اش عمل كردم اما حنانه لحظه تدفين روح‌الله آنقدر بي‌قراري مي‌كرد كه هيچ‌كس نمي‌توانست او را آرام كند.
چه خاطراتي از عزيزتان برايتان ماندگار شده است؟
هر وقت منزل مي‌آمد بلافاصله بعد از ناهار با كامپيوتر كار مي‌كرد. وقتي مي‌خواستم كمي استراحت كند مي‌گفت روزي مي‌آيد آنقدر در قبر بخوابيم، بايد قدر زنده بودن را دانست. روح‌الله دستمالي داشت كه وقت روضه امام حسين(ع) اشك‌هايش را با آن دستمال پاك مي‌كرد. گفته بود هر وقت شهيد شدم اين دستمال را همراه من در قبر بگذاريد.

واگويه‌هاي احد طالبي اقدم
 پدر شهيد

من خودم پاسدار بازنشسته هستم. در هشت سال دوران دفاع مقدس در جبهه بودم. دو دختر و دو پسر داشتم كه روح‌الله شهيد شد و ديگر پسرم نيز طلبه است. اما هيچ كس برايم مثل روح‌الله نمي‌شود. از مأموريت كه برمي‌گشت ابتدا به من و مادرش سر مي‌زد و دست ما را مي‌بوسيد سپس به خانه خودش مي‌رفت. بسيار فعال بود. در يگاني كه كار مي‌كرد هميشه در خط مقدم و گردان شهادت بود. تپه جاسوسان در پيرانشهر در فتنه ضدانقلاب دست دشمن بود كه توسط سپاه آزاد شد. در فتح تپه روح‌الله اولين فردي بود كه پرچم جمهوري اسلامي را بالاي آن نصب كرد.
جداي از پدر و پسري با هم برادر بوديم. من مسئول هيئت كشسراي هستم. ماه‌ها قبل از عاشورا با روح‌الله براي شبيه‌خواني كار مي‌كرديم.
 اعزام به شهادت
وقتي پسرم خواست به سوريه برود، در تهران آموزش‌هاي لازم را ديده بود اما مسئولان به خاطر دخترش مخالف اعزامش بودند كه با اصرار روح‌الله راضي شدند. حتي وقت اعزام كه ظرفيت تكميل شده بود، روح‌الله اصرار كرد تا از تهران اعزام شود. بالاخره تلاش‌هايش به ثمر نشست و از سپاه قدس كرج اعزام شد.
مادرش مخالفت مي‌كرد. يك روز جنايات داعش را در لپ‌تاپش به ما نشان داد. بعد به مادرش گفت هر سال روز عاشورا براي عزاداري امام حسين(ع) مي‌روي و گريه مي‌كني؟ مادرش گفت بله. روح‌الله گفت مادر به حضرت زينب بگو برايت گريه مي‌كنم ولي نمي‌گذارم پسرم بيايد. در جواب اطرافيان كه مي‌گفتند بچه‌ات كوچك است نرو مي‌گفت: زن و بچه براي آزمايش است. حتي در برابر گريه‌ها و بي‌تابي‌هاي حنانه در بدرقه‌اش هم خودش را نگه داشت و اصلاً پشت سرش را نگاه نكرد تا مبادا از رفتن منصرف شود.
 الهام شهادت
روح‌الله عكس دوستش كه فرمانده گردان بود را در پس‌زمينه لپ‌تاپش داشت و هر وقت آن تصوير را مي‌ديد مي‌گفت حاجي نمي‌گذارم تنها بماني! روزي كه براي خداحافظي آمده بود چند لحظه خوابم برد. در خواب دوستش حاجي عبدالله را ديدم كه براي اهالي شهر كشسراي در نزديكي مزار شهدا از امر به معروف و نهي از منكر صحبت مي‌كرد اما مردم خيلي توجه نمي‌كردند. به او گفتم ناراحت نشو هر چه مي‌خواهي به من بگو. گفت طالبي براي رفتن به سوريه يك كفن باز و آماده كرده‌اي! اين را گفت و از خواب بيدار شدم. اطمينان داشتم اين آخرين خداحافظي با روح‌الله است. قبل از اعزام روح‌الله، قرار بود پياده‌روي اربعين برويم. گفتم تو هم اسم خودت و خانواده‌ات را بنويس با هم برويم. گفت شما برويد من حتماً مي‌آيم. به ما نگفته بود قرار است اول سوريه برود. اربعين روح‌الله شهيد شده بود و ما نمي‌دانستيم. در كوچه پس كوچه‌هاي كربلا روح‌الله را به عينه مي‌ديدم. در مقام علي‌اكبر به ياد لحظه دامن گرفتن علي اكبر توسط امام حسين(ع)، روح‌الله را ياد كردم.
روح‌الله يك عكس براي خودش كار كرده بود و نوشته بود شهيد روح‌الله طالبي. ديدن اين عكس مرا عذاب مي‌داد. 30‌سال در سپاه بودم اما روح‌الله در مدت زمان كم پاداشش را گرفت. ياد حرف شهيد باكري مي‌افتم كه گفته بود سعي كنيد شهيد شويد اگر نشويد...
 نحوه شهادت
روح‌الله تك‌تيرانداز بود و دوستش علي فرمانده‌اش. گويا در حلب درگيري شديد مي‌شود و قرار بود برگردند. به روح‌الله گفته بود برگرد من هستم. اما روح‌الله قبول نكرده و گفته بود شما فرمانده‌اي و بزرگ‌تر من مي‌مانم. وقتي برگشتند انفجاري رخ مي‌دهد و علي ديگر روح‌الله را نمي‌بيند. بعد از عقب‌نشيني آن منطقه دست داعش مي‌افتد. تمام بيمارستان‌هاي سوريه را گشتند اما روح‌الله را پيدا نكردند. بعد از دوماه كه منطقه را پس گرفتند داعشي‌ها خبر داده بودند دو نفر را دفن كرديم. علي مي‌دانست روح‌الله كجاست. آن ساختمان را پيدا كرده بود و قبر را ديده بود. قسمتي از بدن دفن شده روح‌الله را پيدا كرد. سرش را در جاي ديگري دفن كرده بودند و دست‌هايش جاي ديگري. ذكر «يا كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَيْنِ اِكْشِفْ لى كَرْبى بِحَقِ اَخْيكَ الْحُسَيْنِ» را تا لحظه شهادت  زمزمه مي‌كرد تا اينكه به آرزويش رسيد. آرزويش اين بود كه مثل حضرت‌ابوالفضل(ع) شهيد شود. مثل او كه نمي‌شود، خدا قبول كند. در اولين اعزام و پنج روز بعد از رسيدن به سوريه روز تاسوعا 1/8/94 به شهادت رسيد اما پيكرش دوماه بعد در 5 دي‌ماه94 تشييع و در كشسراي به خاك سپرده شد.
 رؤياي صادقانه مادر
روح‌الله قبل از بازگشت پيكرش به خواب مادر آمده بود و گفته بود من در منطقه بودم فردي به نام علي از اصفهان مرا برگرداند. مادر در خواب از او خواست كه بماند ولي گفته بود علي زحمت كشيده مرا آورده من بايد خواهرانش را به اصفهان برسانم. در مراسم ختم و تشييع روح‌الله، مادرش دوست او علي را مي‌بيند. اسمش را مي‌پرسد و متوجه مي‌شود علي است و اهل اصفهان. به او مي‌گويد: «روح‌الله در خواب شما را به من معرفي كرده بود.» لحظه ورود پيكر پسرم در فرودگاه تبريز عالم ديگري بود. استقبال مردم بي‌نظير بود. ياد خوابم افتادم. كفني كه در خواب ديدم برايم تعبير شده بود ولي جمعيتي كه در خواب ديده بودم روز تشييع پيكر روح‌الله برايم تعبير شد. پيكر روح‌الله خود امر به معروف و نهي از منكر بود. شهدا جامعه را زنده مي‌كنند و به فرموده شهيد مطهري منطق شهيد سوختن و روشن كردن است.

فرازي از
وصيتنامه شهيد

وصيتنامه‌اش پيمان‌نامه‌اي بود كه با دوستانش نوشته بود و روح‌الله تنها فردي بود كه زير امضايش شهادت را نوشته بود. «اي پويندگان راه اسلام هرگز امام را تنها نگذاريد و با پيروي از ولايت فقيه هرگز فريب منافقين و روشنفكران غرب‌زده و شرق زده را نخوريد. آخرت را به دنياي فاني نفروشيد. بايد در قبال خون شهدا جواب دهيد مبادا شرمنده امام حسين(ع) شويم.»
  سخن آخر
از روز اول براي دفاع از اسلام نياز به خون بود. اگر بخواهيم اسلام، رهبري و ولايت سربلند باشند و سر امام حسين نيزه نخورد چاره‌اش همين است. يكي از مزيت‌هاي شيعه شهادت است. پسر ديگرم طلبه است كه همراه ديگر مردان اقوام تصميم به رفتن دارند. هر چقدر روح‌الله داشته باشيم همه را فداي دين اسلام مي‌كنيم تا دين و ولايت بماند. بايد مقام معظم رهبري با خيالي آسوده فرماندهي كند تا پرچم را به دست صاحب اصلي برگرداند.
غیر قابل انتشار: ۱
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۶
ناشناس
|
-
|
۱۰:۱۹ - ۱۳۹۵/۰۲/۲۲
9
1
من مانده ام چرا برای یک دیکتاتور سکولار باید این همه متحمل کشته و هزینه شویم ...
پاسخ ها
سرباز ولی
| Iran (Islamic Republic of)
۱۹:۴۰ - ۱۴۰۰/۰۱/۲۷
فکر کنم کرونا حالا جواب سوالتون رو داده
اگه جلوی کرونا توی چین گرفته میشد شاید هیچ وقت همچین بلایی سر دنیا نمیومد
حالا فکر کن جلو داعش گرفته نمیشد چی میشد؟!!!!
بهار
| Iran (Islamic Republic of)
۰۲:۴۳ - ۱۴۰۰/۰۶/۱۱
متاسفم که اینقدر نگاهتون کوچکه که فقط جلوی پاتونومیبین
ناشناس
|
-
|
۱۳:۲۳ - ۱۳۹۵/۰۲/۲۲
4
3
اختلاف سنی زن و شوهر 13 سال ؟؟؟؟ چه خبره؟؟؟
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۵:۵۱ - ۱۳۹۸/۰۶/۲۲
2
6
بسیار عالی روحشان شاد یادشان گرامی
سرباز ولی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۹:۴۱ - ۱۴۰۰/۰۱/۲۷
0
2
فکر کنم کرونا حالا جواب سوالتون رو داده
اگه جلوی کرونا توی چین گرفته میشد شاید هیچ وقت همچین بلایی سر دنیا نمیومد
حالا فکر کن جلو داعش گرفته نمیشد چی میشد؟!!!!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار