چندي پيش خبر شهادت فرمانده گردان عمار لشکر فاطمیون سيد مصطفي صدر زاده با نام جهادی «سید ابراهیم» در ظهر تاسوعا به گوشمان رسيد . دلاوري خوزستاني كه در نهايت سال ها مجاهدتش در سوريه ،به قافله شهداي كربلا رسيد .آنچه در پي مي ايد روايتي است كوتاه از زبان همسرش سميه ابراهيم پور.
زماني كه به منطقه مي رفت تا برگشتش دست و دلم به هيچ كار نمي رفت .وقتي خبر امدنش را مي شنيدم ،انگار جاني دوباره گرفته باشم . بهترين ها را نگه مي داشتم تا سيد ابراهيم بيايد .در مدت نبود نهايش از خيلي از دوست داشتني ها مي گذشتم كه با امدن همسرم ،انها را با هم داشته باشيم .
اما كاري نمي كردم كه نگرانش كنم .اما او هم نگراني هاي خودش را نسبت به خانواده داشت .در نهايت اگر به رفتنش رضايت نمي دادم ،نمي توانستم دوري اش را تحمل كنم .اما در حال حاضر او ديگر در كنار ما است و از خوان الهي روزي مي خورد .شايد برخي باور نكنند امامن در كنار خودم حسش مي كنم . ايشان همسر خوبي برايم بود .من طعم شيرين زندگي ام را در اين 8 سال و اندي چشيده ام و تا عمر دارم شيريني روزهاي با سيد ابراهيم بودن را از ياد نخواهم برد .
روغن ريخته را نذر امام زاده مي كنيد
من مي دانستم كه يك روزي همسر شهيد مي شوم . همواره دعا مي كردم كه خدا سيد ابراهيم را به مرگ طبيعي از من نگيرد .از خدا مي خواستم كه او شهيد شود تا همواره زنده باشد و در كنار مان روزي بخورد . شهدا عند ربهم يرزقونند .به خودش هم مي گفتم :" كه دعا مي كنم به مرگ طبيعي نرويد،دعا مي كنم در سن پيري به شهادت برسيد و تا آخر پيش ما باشيد .او هم مي گفت : زرنگي! روغن ريخته را نذر امام زاده مي كنيد .كسي كه مي خواهد برود بايد جواني اش را فداي امام حسين (ع) كند . يكي از افتخارات من اين است كه همسر شهيدي نيستم كه صرفا به خاطر خاكش شهيد شده باشد،بلكه به خاطر دين و مذهبش شهيد شده است.