کد خبر: 756103
تاریخ انتشار: ۰۴ آذر ۱۳۹۴ - ۱۶:۱۰
گفت‌و‌گوي «جوان» با جميله خدابخش پاسدار جانباز و همسر شهيد
يكي از اقداماتي كه موجب بالندگي انقلاب و نهضت جهاني اسلام در سراسر دنيا مي‌شود ترويج فرهنگ ايثار و شهادت است.
صغري خيل فرهنگ
يكي از اقداماتي كه موجب بالندگي انقلاب و نهضت جهاني اسلام در سراسر دنيا مي‌شود ترويج فرهنگ ايثار و شهادت است. در طول تاريخ‌، هرجا كه سخن از ايثار و شهادت آمده است، ردپايي از زنان ايثارگر وجود دارد تا آنجا كه برخي از اين زنان مجاهد خود هم به قافله شهدا پيوستند‌.‌  فداكاري و ايثار مردم ايران در جنگ تحميلي از برگ‌هاي زرين انقلاب و نظام مقدس جمهوري اسلامي است كه هيچ‌گاه فراموش نخواهد شد‌.‌ در اين ميان حضور دليرانه و خستگي‌ناپذير زنان در عرصه دفاع مقدس به عنوان يكي از عناصر اجتماعي و بارز رقم خورد و اينان به حق در اداي دين خود نسبت به اسلام و انقلاب از هيچ‌گونه ايثار و امداد مادي و معنوي‌اي دريغ نكردند‌.‌  جميله خدا‌بخش متولد 1334 است. او يكي از زنان مجاهدي است كه به عنوان يك مبارز‌، همه داشته‌هايش را نثار انقلاب و جنگ كرد و در نهايت خودش به درجه جانبازي رسيد و همسرش نيز به افتخار شهادت نائل آمد‌.‌ زناني كه مرور خاطرات روزهاي دفاع و حماسه‌شان‌، هر لحظه‌اش درس ايستادگي و ايثار و شهادت است‌.‌ آنچه در پي مي‌آيد روايتي است از زندگي تا امروز اين زن مجاهد و انقلابي‌ كه مسئوليت ستاد پشتيباني خواهران شرق تهران را به عهده داشت.‌

خانم خدا‌بخش! قبل از پيروزي انقلاب چه فعاليت‌هايي داشتيد؟

من در خانواده‌اي متدين و مذهبي رشد پيدا كردم‌.‌ خانواده من روي مسائل مذهبي و ديني بسيار متعصب بودند‌.‌ در دوران كودكي پدرم را از دست دادم و همه تلاش مادر تربيت فرزندان مؤمن، متعهد و انقلابي بود. من فرزند آخر خانواده هستم‌.‌ برادر‌هاي من هم از لحاظ اعتقادي بسيار قوي بودند و مدت‌ها قبل از انقلاب فعاليت‌هاي خود را آغاز نمودند‌.‌
قبل از انقلاب و در سال 1342 ازدواج كردم و به دنبال كار‌هاي فرهنگي بودم. آن زمان در مسجد محل خودمان‌، فعاليت‌هاي فرهنگي و مذهبي را آغاز كرده بودم‌.‌ كلاس‌هاي عقيدتي – ديني و امور خيريه را در مسجد محل‌مان برگزار مي‌كرديم‌.‌ در روند برگزاري تظاهرات و اقدامات انقلابي هم همراه با مردم محل و انقلابيون بودم‌.‌ بعد از انقلاب هم در خدمت جامعه ايثارگران بودم‌.‌

بعد از انقلاب هم وارد بسيج و سپاه شديد. آموزش نظامي هم ديديد؟

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي‌ و تشكيل بسيج وارد بسيج شدم و فعاليت‌هايم را به شكل گسترده‌اي ادامه دادم. دوره‌هاي آموزش نظامي را گذراندم و بعد وارد سپاه و پاسدار شدم. در راستاي مقابله با منافقين و ضدانقلاب هرجا كه متوجه مي‌شديم گرو‌هك‌هاي ضد‌انقلاب از جمله منافقين قرار است اقدامي انجام دهند‌، وارد عمل مي‌شديم و مقابله مي‌كرديم‌.‌ برادرزاده‌ام محمد‌رضا محمد‌خاني هم در فعاليت‌هاي فرهنگي و انقلابي خيلي خوب همراهي‌ام مي‌كرد و سال 62 در جبهه‌هاي جنوب كشور به شهادت رسيد‌.‌

گويا آموزشگاه خياطي هم داشتيد؟

من ابتدا در سپاه مالك‌اشتر به عنوان بسيجي فعاليت مي‌كردم‌.‌ آن زمان خودم آموزشگاه خياطي و شاگردان زيادي داشتم‌.‌ با آغاز بسيج كلاس‌هاي خياطي را در خود بسيج راه‌اندازي كردم‌.‌ آن زمان مردم بسيجي‌وار خدمت مي‌كردند، ‌من با توجه به مشغله كاري‌ام و با اصرار خواهران بسيجي و سپاهي وارد اين نهاد شدم‌.‌ قرار بر اين شد كه يك روز در ميان به سپاه بيايم. آن زمان نمي‌دانستم‌ سپاه حقوق مي‌دهد‌.‌

چطور شد به ستاد پشتيباني جنگ رفتيد؟ از مسئوليت خطيري كه بر عهده شما گذاشته شده بود برايمان بگوييد‌.‌
با توجه به آغاز جنگ تحميلي و تجاوز دشمن به خاك كشور‌، نياز فراواني احساس مي‌شد تا بحث پشتيباني جنگ به شكل گسترده‌اي پيگيري شود و نيازهاي جبهه و رزمندگان به مناطق عملياتي ارسال شود. ابتدا مسئول لجستيك و بعد هم در سال 1360 مسئول ستاد پشتيباني خواهران شرق تهران شدم. از اين رو ما در ستاد مادر بوديم و هر يك از پايگاه‌هاي مقاومت بسيج هم به عنوان ستاد فرعي وارد عمل شده بودند‌.‌
يكي از اقدامات بي شماري كه مردم به عنوان نيرو‌هاي مردمي و بسيجي انجام مي‌دادند اين بود كه تعدادي از اين بزرگواران منازل‌، پاركينگ و زير زمين خانه‌هاي خود را در اختيار نيروهاي بسيج و سپاه قرار داده بودند تا كمك‌هاي ستاد‌هاي پشتيباني جبهه مكاني براي تجميع اقلام جمع‌آوري شده داشته باشد. من از سال 1360 كه مسئوليت را بر عهده گرفتم، با همكاري همه همراهان و بسيجيان تلاش نموديم تا از سياهي ذغال تا سفيدي نمك رزمندگان را تأمين و برايشان ارسال كنيم‌.‌ در هر پايگاه مقاومت يك مسئول تداركات انتخاب شد‌.‌ روز‌هاي چهارشنبه جلساتي براي ستاد پشتيباني داشتيم. نياز‌هاي جبهه به شكل مكتوب به ما اعلام مي‌شد و ما از اين طريق متوجه نياز‌هاي پشتيباني رزمندگان مي‌شديم و در جلسات روز چهارشنبه اين نيازمندي‌ها در جلسات مطرح مي‌شد‌.‌ مسئولان هر پايگاه و محل هم بعد از اعلام نيازها اقدام به جمع‌آوري اقلام اعلام شده مي‌كردند‌.‌

خودتان هم براي توزيع اقلام به جبهه اعزام شديد؟

بله، اردوهاي اعزام به جبهه هم داشتيم كه خواهران را به جبهه مي‌برديم تا از نزديك با نيازها و كمبودهاي رزمندگان آشنا شوند. هر كدام از اين بزرگواران پس از برگشت از اين اردو‌ها خود يك مسئول پشتيباني جبهه و جنگ مي‌شدند. حدود ۱۴ ستاد فرعي داشتيم‌.‌ زماني كه عملياتي در پيش بود از ۱۰ يا ۲۰روز قبل به ما آماده‌باش داده مي‌شد و ما نيز به ستادها آماده‌باش مي‌داديم‌.‌ يك گروه كارهاي خياطي و تهيه لباس براي برادران رزمنده را بر عهده داشتند. تعدادي كارهاي تفكيكي را انجام مي‌دادند و طرحي به عنوان ستاد «شيخ صدوق» بود كه در آن تعدادي از خواهران لباس‌هاي رزمندگان و پتوهاي حمل مجروحان را در آنجا شست‌وشو مي‌دادند و چه بسيار در ميان اين پتوها و لباس‌ها، انگشتان قطع شده و... ديده مي‌شد كه اين اعضا زيرنظر مسئولين ذيربط، مجدداً دفن مي‌شدند‌.‌

خانم خدابخش! از همسر شهيدتان بگوييد. با توجه به دامنه گسترده فعاليت‌هاي فرهنگي و انقلابي شما، چقدر با شما همراه و همدل بودند؟

همسرم غلامرضا خدابخش متولد 1322 بود. ايشان هم انساني انقلابي و پاي كار نظام بود. در اوايل سال 61 از طريق جهادسازندگي به جبهه اعزام شد و برخي اوقات هم به صورت انفرادي به جبهه مي‌رفت.   در ابتدا عقايدشان نسبت به مسائل جبهه و جنگ درحد معمولي بود و از طرفي من علاقه‌مند بودم كه همسرم نيز در اين مسائل پا به پاي من حركت كند و همكاري داشته باشد، خودم ايشان را تشويق مي‌كردم كه با سپاه و جبهه همكاري داشته باشد. كتاب‌هايي در اختيارشان قرار مي‌دادم كه راجع به جنگ بود. من خودم را مديون كتاب شهيد دستغيب مي‌دانم.  كتاب معاد شهيد دستغيب را كه شب‌ها به خانه مي‌بردم، با صداي بلند مي‌خواندم تا ايشان هم گوش بدهند‌.‌ مدتي بعد همسرم كتاب را مي‌خواند و من گوش مي‌دادم. از اين رو بسيار علاقه‌مند شدند و در طرح «لبيك يا خميني» يا همان «بسيجي فعال» نيز فرم پر كردند و روز به روز تأثير معنوي را در ايشان بيش از پيش به وضوح مي‌ديدم و اين روند ادامه داشت تا سال ۱۳۶۶ كه در آن موقع من به جبهه مي‌رفتم و مي‌آمدم و ايشان هم همينطور.   يعني مواقعي مي‌شد كه ايشان تهران بودند و من در جبهه بودم و زماني مي‌شد كه ايشان در جبهه بودند و من در تهران بودم. ايشان فردي بسيار مهربان و صميمي، دلسوز و پيشقدم در كارهاي خير بودند. با وجود اينكه من زياد در منزل نبودم ايشان با من در كارهاي منزل همراهي مي‌كردند. با فعاليت‌هاي من اصلاً مخالفتي نداشتند. ايشان جزو نيرو‌هاي مهندسي رزمي بودند كه در سال65 با اصابت تركش مستقيم به قلبشان به شهادت رسيدند.

حضور زنان در عرصه‌هاي گوناگون جنگ تحميلي داراي جلوه‌هاي متفاوتي بود. شما اين حضور را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

اگر نگوييم كه خانم‌ها جلوتر از مردان بودند‌، اما به جرئت مي‌توان گفت كه دوشادوش مردان در جبهه حضور داشتند‌.‌ زناني كه علاوه بر راهي كردن همسران‌، فرزندان‌، پدران و برادرانشان در سنگر ديگر حضور پيدا مي‌كردند و اين حضور باعث دلگرمي و استقامت مبارزاني مي‌شد كه در صفوف مجاهدان قرار داشتند‌.‌
داشتن روحيه و قوت قلب رزمندگان در گرو حمايت‌هاي معنوي زنان خداجويي بود كه در پشت جبهه، مشغول خدمت بودند و امام‌خميني‌(ره) فرماندهي كل قوا – كه حضور نيروهاي رزمنده در جبهه‌هاي حق عليه باطل مرهون نفس مسيحايي او بود – در توصيف ايثار جان و تجلي شهادت‌طلبي زنان در طول هشت سال دفاع مقدس مي‌فرمود: «زن‌ها به من مي‌گويند شما دعا كنيد كه ما شهيد بشويم. بعضي از زن‌ها مي‌آمدند اينجا مي‌گفتند كه شما اجازه بدهيد ما برويم كردستان در آنجا جنگ بكنيم و من گفتم نه‌، صلاح نيست، ملت و ارتش كار را انجام مي‌دهند ... اين يك تحولي بود كه در صدر اسلام بين مسلمين حاصل شده بود كه شهادت را براي خودشان فوز مي‌دانستند‌.»

چطور شد كه به افتخار جانبازي نائل شديد؟

سال65‌، قبل از اربعين همسر شهيدم‌، در رزم شبانه با تير ژ3 مورد اصابت قرار گرفتم. دستم در آستانه قطع شدن بود. شبانه من را به بيمارستان فيروز‌آبادي تهران رساندند‌.‌ بعد به بيمارستان بقيه‌الله فرستادند تا صبح بيهوش بودم. پزشكان دستم را گچ گرفتند‌، سه روز هم در خانه ماندم و بعد با همان دست گچ گرفته‌ كه به گردنم آويزان بود‌، به سپاه مالك‌اشتر رفتم و مشغول خدمت شدم. همسرم تازه به شهادت رسيده بود و اوضاع خوبي نداشتم‌.‌ در نهايت دستم هم جوش خورد‌.‌ بعد از جانبازي با صلابت و تلاش بيشتري كارهايم را ادامه دادم و هنوزم در خدمت جامعه ايثار‌گر هستم.

به عنوان كسي كه سال‌ها پيش در سنگر انقلاب و بعد‌ها در سنگر مجاهدان دلير در دوران دفاع مقدس حضور فعال داشتيد‌، چه انتظاري از جامعه داريد؟

قبلاً زياد روي ديوار‌ها نوشته مي‌شد كه «شهدا رفتند و ما در قبال شهدا چه كرديم.» وظيفه تك تك افراد جامعه ما اين است كه هيچ‌گاه فراموش نكنيم كه شهدا بودند كه اين امنيت را براي جامعه ما به‌وجود آوردند‌.‌ اگر شهدا نبودند اين انقلاب رشد نمي‌كرد‌.‌  در زمان جنگ «سفره ‌خوان الهي» گسترده شد و افراد توانستند درحد توان خود از اين سفره توشه‌اي برگيرند و توشه‌اي كه شهدا برداشتند همان شهادت بود. حال وظيفه خطيري برعهده ماست نبايد فراموش كنيم كه شهدا ناظر بر تمام اعمال و كردار ما هستند و اين را بدانيم كه هرچه داريم از شهدا داريم. وظيفه ما اين است كه پرچم اسلام را برافراشته نگاه داريم. ما در قبال خون شهدا مسئوليت داريم. آنها با رفتنشان كار حسيني كردند و ما بايد كار زينبي كنيم و رسالت شهدا را به پايان برسانيم. ما با مرور تاريخ دفاع مقدس به حضور زنان‌مان افتخار مي‌كنيم كه توانستند در هر سنگري كه حضور پيدا مي‌كنند به خوبي ايفاي نقش كرده و افتخار‌آفرين باشند. زنان ما در دوران دفاع مقدس مروج فرهنگ ايثار و شهادت بودند.

نمي‌خواهيد خاطرات خود از جبهه‌ها را منتشر كنيد؟

دو سال و شش ماه سابقه حضور در جبهه دارم‌؛‌ جبهه‌هاي غرب و جنوب‌.‌ هر جا كه لازم مي‌شد همراه با خانم‌ها براي انجام امور نظامي و غيرنظامي به مناطق مي‌رفتيم‌.‌ امدادگري‌، كارهاي تداركاتي، پشتيباني و... را انجام مي‌داديم‌.‌ مجموع خاطرات من در كتاب «پايتخت در جنگ» ‌جمع‌آوري شده كه به زودي هم منتشر مي‌شود‌.‌
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار