کد خبر: 748605
تاریخ انتشار: ۲۹ مهر ۱۳۹۴ - ۱۴:۰۰
يادكردي از 3 مداح شهيد دفاع مقدس در همكلامي «جوان» با همرزمانشان
مداحي در جبهه‌هاي دفاع مقدس از حيث نزديكي شرايط جبهه‌ها به كربلاي حسيني و حال و هواي رزمندگان به اصحاب عاشوراي اباعبدالله الحسين(ع)، جلوه ويژه‌اي داشت.
عليرضا محمدي

هر لحظه امكان شهادت و پيوستن به قافله سيدالشهدا(ع) سوز و گداز عجيبي به آواي ملكوتي مداحان رزمنده بخشيده بود تا به آنجا كه هنوز خاطرات زيباي اين مداحي‌ها در اذهان همزمان ماندگار شده است. قرار داشتن در ايام عزاداري سرور و سالار شهيدان را بهترين فرصت دانستيم تا گذري بر خاطرات سه مداح شهيد جبهه‌هاي جنگ تحميلي در گفت و گو با همرزمانشان داشته باشيم. سردار شهيد يعقوب علي صيدي فرمانده گردان علي بن ابيطالب(ع)، سردار شهيد محمدرضا تورجي‌زاده ‌فرمانده گردان يا‌زهرا(س) و شهيد محسن گلستاني مداح نام آشناي لشكر27 محمد رسول‌الله(ص).

فرمانده گردان مداح

شهيد يعقوب علي صيدي فرمانده گردان علي‌بن‌ابيطالب(ع) شهر اراك از مداحان دلسوخته اهل بيت و خصوصاً امام حسين(ع) بود كه از هر فرصتي براي ذكر مصائب اهل بيت استفاده مي‌كرد. پيشتر مطلبي در خصوص اين شهيد منتشر كرده بوديم كه قرار داشتن در ايام محرم باعث شد تا سراغ جليل رضايي همرزم شهيد برويم و نگاه ريزتري به مداحي‌هاي شهيد صيدي در جبهه‌ها داشته باشيم: بچه‌هاي گردان علي بن ابيطالب(ع) به شهيد صيدي «عام يعقوب» مي‌گفتند. عام در زبان محلي اراكي‌ها يعني عمو. به افراد ريش سفيد و والامقام به جهت احترام عام (عمو) گفته مي‌شود. شهيد صيدي قبل از ورود به جبهه‌، شغل بنايي داشت، اما علاقه عجيبش به مداحي باعث شده بود او را فرمانده گردان مداح بدانيم. چراكه از هر فرصتي براي برقراري جلسات روضه‌خواني و مداحي استفاده مي‌كرد. وقتي در مقر انرژي اتمي مستقر بوديم، يك ساعت قبل از نماز مغرب و عشا در فاصله بين آسايشگاه‌ها و نمازخانه دسته راه مي‌انداخت و مداحي مي‌كرد. خودش جلودار دسته بود و با آن آواي ملكوتي‌اش اشك بچه‌ها را درمي‌آورد.

حتي يكبار كه قطار رزمنده‌هاي اعزامي از اراك در بين راه اهواز خراب شد، شهيد صيدي همان فرصت را نيز غنيمت شمرد و شروع به خواندن مصائب اهل بيت كرد. به نظر من عام يعقوب چون دلسوخته و عاشق اهل بيت بود، چنين شور و اشتياقي به مداحي و برقراري جلسات روضه‌خواني داشت. مداحي‌هاي شهيد صيدي بين رزمنده‌ها زبانزد شده بود. بالاخره يك روز تعدادي از بچه‌ها براي شوخي دفترچه مداحي ايشان را برداشتند. شهيد صيدي خيلي دنبال دفترچه گشت اما آن را پيدا نكرد. به خاطر اينكه حافظه‌اش ياري نمي‌كرد كه اشعار داخل دفترچه را عيناً به ياد آورد، چند روز تمام مانند دانش‌آموزاني كه مشق مي‌نويسند، كف سنگر مي‌نشست و به حافظه‌اش فشار مي‌آورد تا هر چه از ابيات مداحي يادش آمد روي كاغذ بياورد. هنوز هم وقتي كه حالات كودكانه و معصومانه او در يادآوري و نگارش اشعار مداحي‌ها را به خاطر مي‌آورم به صفا و سادگي او غبطه مي‌خورم. عام يعقوب عاشق امام حسين و اهل بيت بود و عاقبت نيز به قافله عشق اباعبدالله الحسين(ع) پيوست و در عمليات كربلاي يك شهيد شد. او پيش از شهادت خواب ديده بود بالاي همان ارتفاعي كه به شهادت خواهد رسيد، بارگاه امام حسين(ع) قرار دارد و اين چنين، عام يعقوب كربلايي شد.

حسيني شهيد شد

مداح شهيد محسن گلستاني سال 1340 در شهرستانك از توابع شهريار به دنيا آمد و بعد از انجام خدمت سربازي به لشكر 27 محمدرسول الله(ص) پيوست و بسيجي گردان‌هاي عمار و حمزه سيدالشهدا(ع) شد. او كه از صداي خوشي برخوردار بود، خيلي زود خودش را به عنوان مداح لشكر27 مطرح ساخت و خاطره دل‌انگيز صبحگاه‌هاي مشترك دوكوهه را با صداي گرم خود جاودانه ساخت. متن زير برگرفته از خاطرات تعدادي از همرزمان اوست. هنوز صداي شهيد گلستاني در گوش رزمنده‌هاى لشكر ٢٧ محمد رسول الله(ص) طنين‌انداز است. چه الهى قلبى محجوب بعد نماز جماعتش، چه اللهم الجعل صباحنا صباح الابرارهايي كه در زمين صبحگاه دوكوهه مي‌خواند. آن موقع در نظر رزمندگان لشكر، ‌صبحگاه دوكوهه بدون مداحي شهيد گلستاني معنا نداشت. آنقدر عاشق وارسته پروردگار بود كه اگر چند روزي گلستاني را نمي‌ديديم، دلمان براي او و مداحي‌هاي زيبايش تنگ مي‌شد.

يكي از عادت‌هاي شهيد اين بود كه دم غروب بچه‌ها را بالاي پشت بام ساختمان گردان حمزه جمع مي‌كرد و دسته جمعى سوره الرحمن را مي‌خوانديم و هديه به امام زمان(عج) مي‌كرديم. هنگام غروب خورشيد هم مي‌گفت بچه‌ها با آقا حرف بزنيد الان آقا جوابتان را مي‌دهد. از خاطرات ماندگار شهيد گلستاني ماجراي جمله‌اي است كه شب عمليات والفجر8 يعني همان عملياتي كه در آن به شهادت رسيد، به حاج محمد طاهري گفته بود. گلستاني به طاهري گفته بود: «اين همه حسين حسين گفتيم، يادمان باشد امام حسين(ع) آن طرف تانك‌هاي دشمن ايستاده است» يعني اگر خودمان را يار امام حسين(ع) مي‌دانيم در صحنه نبرد هم بايد حسيني باشيم. شهيد گلستاني در همين عمليات والفجر8 با دسته خود غوغايي به راه انداخت و اتفاقاً نبرد جانانه‌اي هم با تانك‌هاي دشمن داشت. عاقبت در اثناي نبرد به شهادت رسيد و به قافله عاشوراييان پيوست.

متن زير فرازي از سخنان شهيد گلستاني است: هر چه داريم از ارباب است حتي سرمنشأ پيروزي انقلاب اسلامي ما، انقلاب اربابمان بود پس ما بايد براي نحوه‌ شهادت و از دست دادن اربابمان آقا اباعبدالله گريه بكنيم. براي غريبي زينب كبري و يتيمي بچه‌هاي اصحاب امام حسين گريه كنيم، براي پهلوي شكسته فاطمه زهرا(س)گريه بكنيم چون رزمنده‌ها هم براي آنها گريه مي‌كنند، امام هم تا نام حسين(ع) برلب مداح آمد گريه‌اش گرفت پس بايد به الگو نگريست و اگر كسي براي مظلوميت انبيا و اوليا و امامان معصوم گريه‌اش نمي‌گيرد، به حال خودش گريه كند و بداند كه خيلي از قافله عقب است و هنوز درك اين مطلب را نكرده كه ائمه چه كساني هستند؟ خدا كيست؟ و اصلاً معنويت يعني چه؟!

سوخته عشق الهي

شهيد محمدرضا تورجي‌زاده فرمانده گردان يا زهرا(س) در سال 1343 در اصفهان به دنيا آمد. در همان دوران كودكي عشق و ارادت به خاندان نبوت و امامت داشته و با شور وصف‌ناپذير در مجالس عزاداري شركت مي‌كرد و كمي بعد نيز خودش رداي مداحي به تن كرد. او صدايي پر سوز و گداز داشت چنانچه عاشقان اباعبدالله(ع) با شنيدن آواي مداحي‌اش خون گريه مي‌كردند. شهيد تورجي‌زاده به حضرت زهرا(س) علاقه بسياري داشت و در غالب مداحي‌هايش از مصائب ايشان مي‌خواند. اين عشق و علاقه به اندازه‌اي بود كه حتي وصيت كرده بود روي سنگ مزارش بنويسند: يازهرا(س).

شهيد تورجي‌زاده در طول دوران حضور در جبهه‌هاي دفاع مقدس بارها مجروح شد، اما با تأسي به جانباز كربلا حضرت عباس(ع) دست از مبارزه برنداشت و باز در جبهه‌ها حاضر شد. اين مداح شهيد هر سه‌شنبه مسير 900 كيلومتري دارخوين تا مسجد جمكران را طي مي‌كرد تا با خواندن نماز امام زمان(عج) تا عصر چهارشنبه دوباره به منطقه عملياتي برگردد.

سبك و صداي مداحي شهيد تورجي‌زاده آنقدر گيرا و سوزان بود كه خاطراتش همچنان در اذهان همرزمانش ماندگار است. شهيد سيد محمد حسين نواب روايت مي‌كند: «يك بار كه صداي شهيد تورجي‌زاده را در حجره طلبگي‌مان مي‌شنيديم، به گوش آيت الله جوادي آملي رسيد. ايشان پشت در بود و از ما اجازه دخول خواست. با خوشحالي تعارفش كرديم و سريع ضبط را خاموش كرديم. اما استاد دوباره خواست آن را روشن كنيم. صداي سوزناك و نواي ملكوتي شهيد تورجي‌زاده دوباره پخش شد. استاد پرسيد: اسم ايشان چيست؟ گفتم: محمدرضا تورجي‌زاده. استاد پس از كمي مكث فرمودند: ايشان(در عشق خدا) سوخته است. گفتم: ايشان شهيد شده. فرمانده گردان يا زهرا (س) هم بوده. استاد ادامه داد: ايشان قبل از شهادت سوخته بود.»

فرازي از وصيتنامه شهيد

پدر و مادرم هما‌نطور كه قبلاً مقاوم بوديد در اين فراز از زندگي‌تان نيز صبر كنيد و با صبرتان دشمن را به ستوه آوريد، دوست دارم جنازه‌ام ملبس به لباس سپاه بوده و به دست شما در قبر گذارده شود؛ مرا از كودكي خود از محبان حسين (ع) و زهرا (س) تربيت كرديد. از طعن دشمنان نهراسيد. نهايت و اوج محبت فاني شدن در راه معشوق است و من فاني في‌الله هستم. همه بايد برويم كه انالله و انااليه راجعون. فقط نحوه‌ رفتن مهم است و با چه توشه‌اي رفتن.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار