سيمين جم
زندگي را بايد از بزرگاني بياموزيم كه در اوج بزرگي و مقام، هيچگاه و احترام به همسر را فراموش نكردند، آناني كه ميليونها پيرو داشتند اما داشتههاي خود را مرهون محبت، صبر و گذشت همسرشان ميدانستند. برشهايي از سيره حضرات آيات امامخميني (ره)، علامه طباطبايي و شهيد مطهري در رفتار با همسر را ميخوانيد.
صبر كنيد تا خانم بيايد
رفتار حضرت امام خميني (ره) با خانواده بر اساس حرمت گذاري و شخصيت دادن به آنان بود. يكي از اعضاي خانواده امام (ره) در اين باره چنين ميگويد: «ويژگي امام در برخورد با مسائل خانواده، حرمت نهادن و درك شخصيت همسر بود، يعني همسر را به عنوان خدمتكار يا عنصري كه بايد تداركات و خدمات خانه را عهدهدار شود، نميدانست، بلكه همسر را يك همراه، همراز و چه بسا يك همفكر ميدانستند. بارها شنيدهايد كه ايشان، هيچگاه به همسرشان فرماني ندادند.»
امام خميني(ره) در بيان قدرداني از همسر خويش چنين فرموده است: «فداكارياي كه خانم در زندگي كردهاند، هيچ كسي نكرده است.» همسر امام در پاسخ به اين پرسش كه امام چگونه همسري است و در طول سالهاي زندگي با شما چگونه رفتار كرده است، ميگويد: «رفتار ايشان با من، بسيار خوب بوده است. من از ايشان، خيلي راضي هستم. هميشه احترام مرا داشتهاند. هيچ وقت با تندي صحبت نميكنند. اگر لباس و حتي چاي بخواهند، ميگويند: ممكن است، بگويي به من فلان لباس را بدهند! حتي گاهي خودشان چاي خودشان را ميريزند. امام، محيط زندگي را و احترام به همسر و فرزندان را، بخشي از سلامت و سعادت جامعه آينده ميدانند.»
انسان به طور معمول در كنار خانواده، به دور از هرگونه تكليف و ظاهرسازي رفتار ميكند و به راحتي پرده از درون خويش برميدارد. از اين رو، رشد يا پسرفت اخلاقي هر كس، در محيط خانه بيش از هر جاي ديگر آشكار ميشود. همسر، فرزندان و خدمتگزاراني كه سالياني دراز در كنار امام خميني(ره) بودند، همگي به حُسن رفتار امام راحل در محيط خانواده گواهي دادهاند. همسر امام در اين باره ميگويد: «امام، احترام ويژهاي براي من قائل بودند و حتي در اوج عصبانيت نيز هرگز نسبت به من بياحترامي و اسائه ادب نميكردند. هميشه جاي خوب را به من تعارف ميكردند و هميشه تا من سر سفره نميآمدم، شروع به خوردن غذا نميكردند. به بچهها هم ميگفتند: صبر كنيد تا خانم بيايد.»
يكي از دختران حضرت امام(ره) درباره رفتار ايشان با همسر ميگويد: من نديدم در طول زندگي، امام به خانمشان بگويند در را ببنديد. بارها و بارها ميديدم كه خانم ميآمدند و كنار آقا مينشستند؛ ولي امام خودشان بلند ميشدند و در را ميبستند وحتي وقتي پا ميشدند، به من هم نميگفتند كه در را ببندم. يك روز به آقا گفتم: «خانم كه داخل اتاق ميآيند، همان موقع به ايشان بگوييد در را ببندند.» گفتند: «من حق ندارم به ايشان امر كنم!» حتي به صورت خواهش هم از ايشان چيزي نميخواستند.
اين تفسير متعلق به خانم است
دختر علامه طباطبايي ميگويد: پس از پايان نگارش تفسيرالميزان پدرم همواره ميگفت: «اين تفسير متعلق به خانم است.»
نجمهالسادات طباطبايي كه فرزند علامه طباطبايي و همسر شهيد قدوسي است درباره رفتار علامه طباطبايي با همسر به موارد زير اشاره ميكند:
من شش ساله بودم كه از تبريز به قم مهاجرت كرديم. زماني كه تبريز دست روسها افتاده بود و لذا چيزي نتوانستيم با خود به قم بياوريم لذا برخلاف آنكه در تبريز در رفاه بوديم به قم كه آمديم چيزي نداشتيم.
مادرم تلاش فراواني كرد تا توانستيم خانهاي اجاره كرده و پدرم تدريس كند. مادرم تنها براي پيشرفت پدرم، مشكلات را تحمل ميكردند. پدرم همواره مشغول تأليف و نوشتن و آموزش طلاب علاقهمند بود.
وقتشناسي در زندگي پدرم اهميت بالايي داشت به گونهاي كه اگر مسئلهاي پيش ميآمد، مادرم از پدرم پنهان ميكرد چون معتقد بود وقت ايشان با ارزش است و اگر ساعتي از كار خود عقب بماند گناه كرده است. مرحوم علامه طباطبايي همواره ميفرمودند كه تفسيرالميزان براي خانم است چراكه مادرم مشكلات را تحمل ميكرد تا در پيشرفت پدرم خللي وارد نشود.
پدرم هم روحيه قدرشناسي داشت. زماني كه مادرم بيمار شد مرحوم پدرم 24 روز درس و بحث را تعطيل كرد و بعد از فوت مادرم، مدتي درس را تعطيل كرد. خوشرويي ويژگي ديگر ايشان بود. هيچگاه از پدرم اخم و عصبانيتي نديدم و معتقدم زندگي مادر و پدرم خدايي بود و من هرگز نمونهاي از اين زندگي نديدم.
زن نبايد استثمار شود
او چه در دوران طلبگي، چه در دوران مبارزه و چه در ماههاي بعد از انقلاب به عنوان شريك زندگي استاد مطهري شاهد بسياري حوادث و فراز و نشيبهاي زندگي بوده است. در ادامه چند خاطره از همسر ايشان در مورد رفتار استاد شهيد مطهري ميخوانيد:
در مدت 26 سالي كه با ايشان زندگي كردم هميشه با يك حالت تواضع و آرامش با من رفتار ميكرد با صداي متين و چهره خندان.
ايشان از تمام مسائل خانه خبر داشتند و در بيشتر كارها به من و بچهها كمك ميكردند چون بزرگترين حامي براي من و بچهها بودند. از تمام امور بچهها خبر داشتند با اين مشغله فكري و علمي مواظب درسهاي بچهها هم بودند و اگر مشكلي داشتند آن را حل ميكردند. حتي نامههايي براي بچهها مينوشتند كه چند نمونه آن موجود است. بيشتر صبحها چاي درست ميكردند و در تمام طول زندگيام به ياد ندارم كه به من گفته باشند يك ليوان آب به ايشان بدهم.
از ظلم به زنان بسيار ناراحت و منقلب ميشدند و هميشه ميگفتند زن نبايد استثمار شود. رفتار محترمانه و صميمانهاي بين من و ايشان بود.