
نمايش «ستوان اينيشمور» به كارگرداني «حسن معجوني» از ابتداي تيرماه نمايش خود را در سالن استاد ناظرزاده كرماني تماشاخانه ايرانشهر آغاز كرده است، به همين بهانه گفتوگويي با «حسن معجوني» كارگردان و بازيگر موفق عرصه تئاتر داشتهايم.
آقاي معجوني! به عنوان اولين پرسش، تفكر بازيگرمحوري شما در كارگرداني از كجا نشئت ميگيرد و چه تأثيري بر نمايشهاي شما دارد؟
به نظر من بازيگرهاي خوب ميتوانند متن را به طور كامل تغيير بدهند، براي من در وهله اول در يك نمايش و حتي پيش از متن، بازيگر است كه اهميت دارد. به نظر من بازيگر يعني متريال اوليه تئاتر و هيچ چيز ديگري جز آن وجود ندارد. ممكن است ايدههايي وجود داشته باشد اما به نظر من بازيگر در اولويت قرار دارد.
به نظر شما بازيگرها چقدر در شكلگيري كاراكترهاي نمايش در جريان تمرين اثرگذار هستند؟
من بازيگرهايم را معمولاً آزاد ميگذارم، چون اساساً معتقد نيستم مكالمه من با متن يكطرفه است، اينكه حرفي كه ميزنم مطلق است، من فكر ميكنم كه خودم هم توسط بازيگران ممكن است به كشف جديد از متن برسم. تصور نميكنم كه متن يك موجودي است كه در قرائت اول تمام ميشود، من در زندگي با متن وجوه جديدي از آن را استنباط ميكنم، نه به اين معني كه متن هر روز جلوهاي جديد از خود را نشان بدهد نه، ممكن است كه من فردا يك آدم ديگري باشم و اين متن براي من چهره جديد پيدا كند. من به مكالمه اعتقاد دارم و تمام تلاشم را ميكنم كه بازيگر در صحنه به سمت مشاركت برود، به نظر من يكي از بهترين اتفاقهايي كه در جريان تئاتر ميافتد، همين دراماتورژي جمعي است به اين دليل كه من معتقدم بازيگر ميتواند مؤلف باشد و بازيگر مؤلف براي من در اولويت است به نسبت بازيگري كه صرفاً مجري است. تا به اين اندازه بازيگر را آزاد ميگذارم كه بتوانم هرسش كنم، اساساً زياد به بازيگر نميگويم كه چهكار كند، او را آزاد ميگذارم تا كارش را انجام دهد و بعد ميگويم چه كار نكند و در جريان اين هرس كردن به جايي ميرسيم كه آنجا جايي است كه من خيلي دوستش دارم.
به نظرتان اين تعامل مؤثر، به شناخت عميقتان از بازيگران گروه بازنميگردد؟
من بازيگرانم را خوب ميشناسم اما مسئله مهمتر اين است كه من ميتوانم انسان را در اين ميان حذف كنم و باور من به انسان است كه اينگونه به بازيگر منتقل ميشود.
ميخواستم درباره لزوم داشتن گروه بپرسم، آقاي معجوني شما سالها است كه با بازيگران گروه خودتان صحنه حضور پيدا ميكنيد، به نظر شما داشتن گروهي منسجم چه تأثيري بر كيفيت آثار تئاتري دارد؟
براي پاسخ به اين پرسش شما يك مثال ساده ميزنم، مثلاً يك تيم فوتبال، يادتان هست زماني بود كه تيمي از ستارگان متخب جهان به مصاف ساير تيمهاي فوتبال ميرفت، اين تيم منتخب جهان در ظاهر يك تيم با ستارههايي رؤيايي بود و همه بازيكنهاي مطرح در آن حضور داشتند اما در بازي با تيمهاي متوسط هم شكست ميخورد، چون اين تيم، تيم نبود. اما تيمي كه شايد بازيكنهاي مطرحي هم ندارد با داشتن استحكام تيمي و گروهي ميتواند ساير رقبايش را پشت سر بگذارد. به نظر من داشتن يك گروه معادل داشتن يك تيم است كه آدمهايش با هم هماهنگ هستند و زبان يكديگر را پيدا كردهاند و ميتوانند روي صحنه يكديگر را به درستي بيابند. به باور من اگر اصليترين ارگان جامعه را خانواده بدانيم، گروه براي تئاتر هم حكم همين خانواده را براي جامعه دارد.
آقاي معجوني! نمايشنامه «ستوان اينيشمور» خيلي خشن بود، البته سبك نوشتاري مك دونا به همين صورت است و شما شدت خشونت متن را در اجرا لطيف كرديد، چرا؟
اگر دستور صحنههاي متن مك دونا را بخوانيد، شايد به نظرتان خشنترين متن جهان باشد اما ديالوگها كار ديگري انجام ميدهند و فضاي گروتسك واري كه در نهايت اتفاق ميافتد هدف اصلي ما است. هدف من در اجراي اين نمايش انتقاد به خشونت است.
به نظر شما درك مخاطب تئاتر ايراني از خشونت در صحنه به نسبت مخاطبان غربي چه تفاوتي دارد؟
به نظر من اين سنت در تئاتر ما زياد اتفاق نيفتاده و شايد اين فاصله همان فاصلهاي است كه مك دونا با سنت تئاتري خودش دارد. آنجا تماشاچي خيلي چيزها را تجربه كرده است و اساساً در قرارداد اينكه خشونت در صحنه به چه اندازه باشد تماشاچي ايراني با تماشاچي آنجا تفاوت دارد همان طور كه جامعهمان با جامعه غرب تفاوتهايي دارد. به عنوان مثال ايرلند هر چند روز يك بار بمبگذاري ميشود. به نظر من آن چيزهايي كه در خاطره ما وجود دارد مهم است. اين روزها اخبار پر شده از اينكه گروهي به يك شهري وارد ميشود و دست به جنايت و قتل و غارت ميزنند و همه اين چيزها به نظر من داستانهاي روتين زندگي جهان شده و ما به اين رويدادها واكنش نشان ميدهيم و به خشونت موجود انتقاد ميكنيم.
اين ماجراي محدوديت سني مخاطبان نمايش چه بود؟ رنج سني بالاي 16 سال؟
محدوديت سني قاعدهاي است كه تماشاخانه ايرانشهر آغاز كرده است و ما هم اين قاعده را رعايت كرديم.
يكي از خصوصيات نمايشهاي شما اين است كه تنها از بازيگران تئاتري بهره ميبريد و به دنبال استفاده از بازيگران چهره در نمايشهايتان نيستيد. چرا؟
من هيچ گاه براي نمايشهايم به دنبال بازيگران غير تئاتر و چهره نميروم چون به نظر من كيفيت تئاتر است كه حرف اول را ميزند و به نظر من كساني كه از بازيگران چهره استفاده ميكنند افرادي هستند كه از كيفيت كارهايشان اطمينان ندارند و بيشتر از اينكه بخواهند تئاتر كار كنند، به دنبال تجارت هستند يا نهايتاً ميخواهند خودشان را مطرح كنند. اين مسئله براي من هيچ گاه مهم نبوده است و هميشه هم ثابت كردهام كه تئاتر ميتواند روي پاي خودش بايستد؛ حتي شده بازيگرهاي ناشناختهاي بياورم، نمونهاش كار مترسك من كه تنها بازيگرش كه در آن سالها كمي شناخته شده بود هوتن شكيبا بود و آن هم به عنوان چهره تئاتري و نه سينمايي، كه ديديم نمايش با چه حجم از تماشاگر اجراهاي خود را پشت سر گذاشت. من اصلاً اعتقادي ندارم به اينكه چهره را وارد نمايش كنم، صرفاً به دليل اينكه بخشي از فروش من را تضمين كند.
به نظر شما چگونه ميتوان با مشكل محدوديت مخاطبان تئاتر كشور ما كه در بحثها و گفتوگوها به كرات شنيده ميشود، مقابله كرد؟
تصور من به اين صورت نيست، به باور من اتفاقاً ما مخاطبان خوبي در عرصه تئاتر داريم.
مخاطب خوب در قياس با كجا؟
مخاطب خوب در قياس با همه جاي دنيا، به نظر من مخاطبان فوقالعاده خوب و فوقالعاده جواني داريم، گروه سني مخاطبان تئاتر ايران براي خودش سطح خاصي دارد و ما اين همه مخاطب جوان داريم. به عنوان مثال براي نمايش ستوان اينيشمور امكان 30 شب اجرا به من داده شده است، اما من مطمئنم كه اگر 60 شب هم اجرا ميدانند به همين اندازه مخاطب داشتم، مخاطب براي تئاتر وجود دارد و به نظر من اگر فكر ميكنيم مخاطبان تئاتر كم هستند اين سياستگذاران تئاترياند كه مخاطبان را كم ميكنند. سياستگذاران تئاتر ميتوانند مانند همه جاي دنيا به مخاطبان تئاتر سوبسيد بدهند، اما از اين فرصت در كشور استفاده نميشود و فرصتها همواره سوخته ميشود، در ظاهر ميگوييم كه تئاتر براي همه اما سياستهايمان نشان ميدهد كه برايمان مهم نيست كه چقدر تماشاچي داشته باشيم. در اين ميان كارگردان كار نميتواند نمايش را هر روز با تخفيف دانشجويي بگذارد و اين كمكها وظيفه مسئولان اين عرصه است چون كارگردان بالاخره بايد هزينههاي نمايش را تأمين كند و مسئول ارائه كمك هزينه به دانشجويان، متوليان تئاتر و وزارت علوم هستند. وزارت علوم چطور ميتواند هزار نوع برنامههاي مختلف را برگزار كند اما نميتواند از دانشجويان مخاطب تئاتر حمايت مالي كند. تشويق دانشجويان و مردم براي تماشاي تئاتر يك اقدام زيرساختي فرهنگي است كه در نهايت به ارتقاي فرهنگ عامه مردم منتهي ميشود. در اين ميان هم عدهاي ميآيند و از قيمت بليتهاي تئاتر شكايت ميكنند، زماني كه هيچ كمكي از هيچ ارگاني براي اجرا به كارگران نميشود و ما تنها از فروش بليت ميتوانيم هزينههاي را تأمين كنيم. وظيفه متولي تئاتر اين است كه تماشاچي را حفظ كند، به عنوان مثال، تماشاچي فوتبال است كه ميتواند به اين رشته ورزشي اعتبار بدهد همان طور كه اگر چند بازيگر معروف داريم به دليل حمايت مخاطبان است. فدراسيون فوتبال صرفاً به باشگاهها بها نميدهد و براي تماشاگران هم ارزش قائل است. اين اتفاق بايد بيفتد و حجم تماشاچي بايد مورد حمايت قرار بگيرد. تئاتر براي استفاده مخاطبان ساخته شده اما اين مسئله براي مديران مهم نيست شايد يا براي اينكه نميدانند كه بر سر چه نعمتي نشستهاند و مانند همان نفتمان كه به آن عادت كردهايم و استفاده هم نميكنيم.
اين روزها دو اجرا در ايرانشهر داريد، يكي در مقام كارگردان و ديگري در مسند بازيگر، بازيگري را بيشتر دوست داريد يا كارگرداني؟
كارگرداني براي من اولويت دارد و علاقه من در كارگرداني بسيار بيشتر از بازيگري است.
اين روزها علاوه بر تئاتر، در سينما و تلويزيون هم حضور پررنگي داريد، مجموعه شمعدوني و فيلم پاداش، اگر قرار بر انتخاب باشد تعلق خاطر شما به كدام مديوم بيشتر است؟
اين پرسش شما را با يك پرسش پاسخ ميدهم، حسن معجوني كه شما در تئاتر ميبينيد بهتر است يا حسن معجوني كه در مديومهاي تصوير ميبينيد؟
خب تئاتر.
خب همه تقريباً همين نظر شما را دارند و خيليها هم به من ميگويند چرا اصلاً كار تصوير ميكني چون سر صحنه تئاتر خيلي موفقتر هستي. ماجرا علاقه هم شايد نباشد اما در هر حال من در
صحنه تئاتر بهتر ظاهر ميشوم.
به نظر شما اين مسئله از امكانات مديوم ناشي شده؟
دقيقاً، در تئاتر ما تمرينهاي بسياري داريم و روي نقش مكث ميكنيم اما در تصوير و مقوله توليد اساس مخالفت با مكث كردن است و رويكرد سرعت و اقتصادي بودن در تصوير حرف اول را ميزند. در تئاتر خوشبختانه اين رويكرد وجود ندارد. در تئاتر مهمترين مؤلفه كيفيت نمايش است و تا زماني كه به اين كيفيت نرسد به نمايش نميرسد.
نظر شما در خصوص اجراي نمايشنامههاي ايراني چيست؟
نمايش مترسك هم توليد خودمان بود و چترهاي نامرئي و خون براي استيك همه متنهاي توليدي بود، خب اگر بتوانم متن خوبي را پيدا كنم ترجيحم همان متن داخلي است اما فعلاً چيز خاصي در ميان متنهاي ايراني مد نظرم واقع نشده است كه به سراغ اجراي اين نمايشنامه رفتم.
برنامه آتيتان براي صحنه تئاتر يا مديوم تصوير در آينده چيست؟
فعلاً برنامهاي ندارم. البته اين روزها ظاهراً و به صورت اشتباه آدم فعالي به نظر ميرسم چون سه، چهار كار از من پخش شد و همه فكر نميكنند كه چقدر فعال هستم در حالي كه اصلاً اين طور نيست و توليد فيلم سينماييام براي 7 سال پيش بود و شمعدوني هم توليدش براي سال گذشته بود و همه اينها هم پخش شده است و ثمره كار امسال من كارگرداني ستوان اينيشمور و بازي در كار اسم است. البته فستيوال ما مونو ليو نزديك است و من تا شهريور ماه ماجراي ميكروتئاتري كه سالها پيش برگزار ميكرديم را آماده كردهام، برنامهاي كه ماهانه يك بار اجرا ميرويم.
آقاي معجوني! به عنوان آخرين سؤال شما سالهاي سال سابقه حضور درخشان بر صحنههاي تئاتر را داشتيد تا اينكه با حضور در دو سريال تلويزيوني يكي در سالهاي اخير و ديگري امسال با حجم عظيمي از مخاطبان تلويزيون روبهرو شديد، اين شهرت چه تأثيري در زندگي شما داشت؟
من به طور كلي در انتهاي نمايشهايم براي تشويق مخاطبان به روي صحنه نميروم و از اين ماجرا فراريام، اما برخي از افراد چيدماني هم براي حضور بر صحنه براي تشويق مخاطبان هم دارند، اين است كه ترجيح ميدهم سرم در لاك خودم باشد. به نظر من شهرت اتفاق رهاوردي برايم نداشته است و ترجيح ميدهم كسي من را نشناسد.