چرا خوشبيني؟
پيش از رمضان در جبهه خودي خوشبيني فراواني براي موفقيت در آن وجود داشت. هنوز دو ماه از به اسارت درآوردن 19 هزار سرباز دشمن طي آزادسازي خرمشهر نميگذشت و پيروزي در سه عمليات بزرگ قبلتر از آن (ثامنالائمه، طريقالقدس و فتحالمبين) روحيه رزمندگان و ملت ايران را بسيار بالا برده بود. اين طور فرض ميشد كه عراق عمده قواي خود را از دست داده است و بايد در عمليات رمضان يا كربلاي4 نيرويهاي متمركز شده عراق در شرق بصره را نابود كرد و با استقرار در اراضي شمال اين شهر (بصره)، دشمن را وادار به پذيرش شروط ايران نظير تعيين و تنبيه متجاوز، پرداخت غرامت و همچنين قبول مجدد معاهده 1975 الجزاير كرد.
در واقع رمضان در تداوم طرح گستردهاي موسوم به كربلا بود كه سه گام قبلي آن با موفقيت به اتمام رسيده بود. در گام اول يا كربلاي يك كه به آن عمليات طريقالقدس نيز گفته ميشود، شهر استراتژيك بستان در جبهه مياني خوزستان آزاد شد و ارتباط قواي دشمن در شمال و جنوب اين استان قطع شد. سپس در كربلاي2 كه نام ديگرش عمليات فتح المبين بود، 2هزارو 500 كيلومتر از اراضي اشغالي شمال خوزستان آزاد شد و در كربلاي3 يا همان الي بيتالمقدس، رزمندگان با آزادسازي خرمشهر، در بخشهايي از مناطق شلمچه و پاسگاه زيد (نقطه آغاز عمليات رمضان) به مرز رسيدند. بنابراين رمضان يا كربلاي 4 با شعار تعقيب و تنبيه متجاوز، مجوز ورود به خاك عراق را از فرماندهي كل قوا دريافت كرد و با اميدهاي فراوان براي تعيين سرنوشت جنگ، آغاز شد.
واكنش استكبار جهاني
تصميم ايران براي ورود به خاك عراق در سطح بينالمللي واكنشهاي بسياري در بر داشت. خلاصه اين واكنشها را اينطور ميتوان بيان كرد كه جز كشور ليبي هيچ كشور ديگري در جهان از آن حمايت نكرد. علت هم مشخص بود؛ هيچ كدام از قدرتهاي بزرگ و استكباري نميتوانستند برتري ايران اسلامي بر همسايه غربي خود را بپذيرند و بنابراين تلاشهاي گستردهاي براي متقاعد كردن ايران در انصراف از تصميم خود انجام دادند.
تصويب قطعنامه 514 در شوراي امنيت به تاريخ 21 تيرماه 1361 يكي از اين تلاشها بود كه از دو طرف ميخواست سريعاً ترك مخاصمه كنند و به مرزهاي بينالمللي بازگردند. بار قبلي كه اين شورا قطعنامهاي را در خصوص جنگ عراق با ايران به تصويب رساند در هفته اول شروع جنگ و زماني بود كه ارتش بعث در 12 كيلومتري اهواز جا خوش كرده بود. در آن قطعنامه كه با نام 479 شناخته ميشود تنها به آتش بس اشاره شده بود و حرفي از بازگشت به مرزهاي بينالمللي پيش نيامد. اما حالا كه رزمندگان دشمن را پس زده و در آستانه ورود به خاك اين كشور بودند، قطعنامه 514 از لزوم احترام به حاكميت و تماميت ارضي دو طرف دم ميزد!
اما تصويب قطعنامه همه ماجرا نبود. آنطور كه مارك پري در «كتاب كسوف» خود مينويسد، ارتباط سازمانهاي اطلاعاتي امريكا با عراق بعثي كه تا آن زمان در ظاهر با هم قطع رابطه كرده بودند، از زمان آزادسازي بستان در آذر سال 60 آغاز شد و بعد از آزادسازي خرمشهر به شكل جدي ادامه يافت. آزادسازي خرمشهر چنان امريكا را به وحشت انداخته بود كه ويليام كيسي را برآن داشت غرور امريكايي خود را كنار بگذارد و برخلاف كم محليهاي صدام، با واسطه قرار دادن شاه حسين اردني، قرار ملاقاتي را با حسن تكريتي برادر ناتني صدام در فرودگاه امان ترتيب دهد. پس از اين ملاقات، همانطور كه وفيق سامرايي از افسران عالي رتبه اطلاعاتي ارتش بعث در كتاب ويراني دروازه شرقي خود مينويسد، كمكهاي اطلاعاتي امريكا به قدري دقيق و گسترده شده بود كه ميشد چهره نيروهاي ايراني در پادگانهاي آموزشي را از روي عكسهاي ماهوارهاي امريكاييها تشخيص داد.
متحدان امريكا نيز بيكار ننشستند و تنها در يك مورد، فرانسه كه پيشتر قرارداد تحويل 60 فروند جنگنده ميراژ را به عراق متوقف ساخته بود، در اثناي عمليات رمضان دوباره اين قرارداد را به جريان انداخت و اين جنگندهها را به عراق تحويل داد. اينكه بعثيها چه زماني توانستند اين جنگندهها را عملياتي سازند، گزارشي در دست نيست، اما هاشمي رفسنجاني در ذيل خاطرات سال 61 خود مينويسد كه در اثناي عمليات رمضان، قدرت نيروي هوايي عراق به وضوح افزايش يافته و در اين خصوص گزارشهايي از جبهههاي جنگ ارسال شده است.
اقدامات ارتش بعث
صرفنظر از اقداماتي كه قدرتهاي بزرگ و همچنين حكام عرب منطقه براي جلوگيري از شكست عراق انجام ميدادند، خود بعثيها نيز برنامههاي متعددي را در دستور كار قرار دادند. فراخوان قواي خودي در ساير مناطق اشغالي كشورمان يكي از اين اقدامات بود. آنها در اثناي عمليات الي بيتالمقدس وقتي فهميدند نيروهاي ايراني خرمشهر را دور زده و در شلمچه مستقر شدهاند، تصميم گرفتند سه لشكر پنج مكانيزه، 9 زرهي و شش زرهي را به عقب بكشند كه در اين ميان لشكر 6 به داخل عراق و لشكر 5 به منطقه شلمچه انتقال داده شدند. از طرف ديگر پس از شكست فاحش عراق در اليبيتالمقدس و آزاد شدن خرمشهر، مقامات اين كشور سه وزارتخانه خود را ادغام يا منحل كردند و نيروها و توان آنها را در مصروف جنگ داشتند. اولويت اصلي صدام بقا و پيشبرد جنگ شده بود. در حالي كه در داخل كشورمان بارها هشدارهاي امام مبني بر اولويت دادن به جنگ از سوي برخي از دولتمردان با جديت دنبال نميشد.
عقبنشيني سراسري دشمن از باقيمانده متصرفات خود در بخشهاي مختلف كشورمان، تاكتيك ديگري بود كه عراقيها از آن بهره جستند. همانطور كه صدام نيز طي يك سخنراني، گسترده بودن جبهههاي نبرد را يكي از دلايل شكست نيروهايش در خلال سال 60 و 61 معرفي كرده بود، آنها بعد از شكست در خرمشهر تصميم گرفتند تا راههاي مواصلاتي بين مراكز فرماندهي و لجستيكي خود با خطوط مقدم نبرد را كوتاه كنند و از اين رو با فراخواندن قواي خود از مناطق اشغالي به داخل خاك عراق يا نواحي استراتژيكي چون بلنديها و مناطق صعبالعبور، آرايش دفاعي خود را از پراكندگي و اغتشاش رهايي بخشيدند. (در توضيح بايد گفت كه بعد از اين عقبنشيني سراسري همچنان بيش از 2هزار كيلومتر از خاك كشورمان در دست دشمن باقي مانده.)
يكي ديگر از اقدامات ارتش بعث، فرو رفتن در لاك دفاعي بود كه بارزترين مشخصه آن پناه گرفتن نيروهاي اين ارتش پشت ميدانهاي عظيم سيم خاردار و ميادين مين بود. تا پيش از فتح خرمشهر، عراق سعي ميكرد چهره غالب و رو به جلويي از خود نشان دهد. اما آنكه نيروهاي ايراني به مرزهاي مشترك دو كشور رسيدند، عراق ديگر پرستيژ فاتح بودن خود را كنار گذاشت و اقدام به ايجاد موانع دفاعي گسترده كرد.
سنگرهاي (موانع) مثلثي، ميدانهاي مين به عمق چند صد متر، رها كردن آب در شلمچه و... از جمله معروفترين موانع دشمن در عمليات رمضان به شمار ميروند كه در تمامي اين شگردها دست مستشاران خارجي نمايان بود. گاه ديده ميشد كه عمق ميدانهاي مين عراق به 1300 متر ميرسيد. اينكه يك ارتش جهان سومي چطور ميتوانست چنين ميدانهاي مين وسيعي مهيا كند، سؤالي بود كه همواره ذهن افسران و فرماندهان با تجربه كشورمان را درگير خود ميكرد. اظهارات امير سرتيپ غلامرضا جانگداز شايد پاسخي بر اين ابهام باشد: وقتي من يك سرگرد مهندسي عراق را در عين خوش اسير كردم از او پرسيدم شما چگونه در اين حجم مينگذاري ميكنيد؟ او به من گفت ما از هر كشوري كه مين ميخريم خودش هم موظف است اين مينها را كار بگذارد.
مشكلات جبهه خودي
در كنار اقدامات دشمنان منطقهاي و فرامنطقهاي و جديت خود بعثيها براي حفظ بقا و اولويت دادن به جنگ، در جبهه خودي نيز شاهد كاستيها و مشكلاتي بوديم كه باعث شد عمليات رمضان به اهداف تعقيبي خود دست نيابد.
غرور در جبهه خودي يكي از دلايلي است كه شهيد صياد شيرازي ذيل يك سخنراني به آن اشاره ميكند. اين امير شهيد در بخشي از سخنان خود ميگويد:«يك جور حالت غرور به وجود آمده بود و يك مقدار هم ارتش و سپاه به طرف خودمحوري رفتند.» از سوي ديگر آن طور كه سردار حسين علايي در كتاب روند جنگ ايران و عراق در زمينه اشتباهات جبهه داخلي مينويسد: برخي فرماندهان از جمله فرمانده وقت سپاه معتقدند چنانچه عمليات رمضان حدود دو هفته زودتر انجام ميشد موفق بود زيرا در اين صورت دشمن براي تكميل اقدامات مهندسي و توسعه استحكامات خود فرصت كافي نداشت.
در طرف مقابل، اطلاعات ناقص از ديگر كاستيهاي رمضان عنوان ميشود كه منافيكننده بحث تأخير در عمليات است. به عنوان نمونه تنها در اثناي اين عمليات بود كه رزمندگان متوجه عمق مشكلات ناشي از موانع مثلثي دشمن شدند و اگر طرحريزي رمضان با عجله كمتري صورت ميگرفت، قاعدتاً شناساييهاي بهتري اعمال ميشد. كاستيهاي مهندسي باز از ديگر مشكلات پيشروي عمليات بود كه گمان ميرود از كمبود زمان لازم نشئت ميگرفت. همچنين نيروهاي كشورمان تنها با 150 گردان قصد شكستن استحكامات دشمن در شرق بصره را داشتند كه تجربههاي بعدي نظير عمليات كربلاي 4 و 5 نشان داد با 250 الي 300 گردان نيز نفوذ به اين استحكامات بسيار دشوار بود. در يك نگاه كلي بايد گفت كه اتخاذ استراتژي تعقيب و تنبيه متجاوز در عمليات رمضان، آن دسته از حاميان پراكنده بعثيها (شرق و غرب) را كه پيروزي ايران اسلامي را در جنگ تحميلي برنميتافتند با هم متحد ساخت و همگي را به شكل جدي پاي كار آورد. از اين سو نيز پيروزيهاي درخشان در عملياتهاي منتهي به رمضان، تا حدي واقعبيني را از جبهه خودي گرفته و امكان پيروزي سهل و آسان در رمضان را نويد ميداد.
بنابر اين نيروهاي كشورمان كمتر از دو ماه پس از عمليات بزرگ فتح خرمشهر كه 6 هزار شهيد در پي داشت و در حالي كه يكي از قويترين تيپهاي سپاه يعني 27 محمد رسولالله (ص) در زبداني سوريه حضور داشت، بدون كسب اطلاعات و شناساييهاي دقيق و برآورد قدرت دفاعي دشمن در پشت موانع عظيم سيم خاردار و ميادين مين و سنگرهاي مثلثي وارد عمل شدند كه نهايتاً بعد از رشادتهاي بسيار اين عمليات در هشتم مردادماه 61 و پس از 17 روز بدون كسب نتايج درخشاني متوقف شد.