بيست و هشتمين نمايشگاه كتاب تهران به نقطه پايان رسيد و 10 روز تلاش شبانهروزي كاركنان و ناشران خاتمه يافت. همه خسته نباشند، بالاخره بايد فعاليت پر سر و صداي وزارت ارشاد، خوب به چشم ميآمد و ميدرخشيد. بايد اين بزرگترين (و شايد تنها) برنامه دولت براي كتاب و كتابخواني آبرومند برگزار ميشد.
اما به واقع همه اين تلاشها و گرماي اين جنب و جوش، آيا توانسته تأثير مثبتي بر شرايط كتاب در ايران بگذارد؟ مثلاً آيا نمايشگاه كتاب توانسته فرهنگ كتابخواني را گسترش دهد؟ آيا توانسته كتاب را به مردم و مردم را به كتاب نزديكتر كند؟ آيا نمايشگاه توانسته كتابهاي ما را، فرهنگ و منش ما را به دنيا معرفي كند؟ ارتباط مؤثري بين ناشران و اهالي قلم ايران با ناشران و نويسندگان خارجي برقرار كرده است؟ آيا حداقل توانسته بازار فروش كتاب را گرمتر كند و ميزان درآمد ناشران و نويسندگان را افزايش دهد يا چرخه مالي و شغلي بزرگتري را فراهم كند؟ با اينكه فروش نمايشگاه براي ناشران غنيمت است، اما بدون شك نميتوان به فروش كتابهاي روي دست مانده آنها كه نمايشگاه را شبيه بازار دستفروشها كرده است، اعتنا كرد. سؤال اينجاست كه نمايشگاه چه كمكي به بهبود چرخه عرضه و تقاضاي كتاب و رونق بازار كتاب در طول سال كرده است؟ آيا برگزاري نمايشگاه باعث شده ظرفيت و امكانات كتابخانههاي كشور و تعداد آنها افزايش يابد؟
آيا پس از گذشت سالها و برپايي بيست و هشت دوره نمايشگاه كتاب، ميتوانيم بگوييم حداقل يكي از موارد فوق (يا هر مؤلفه ديگري در حوزه كتاب) بهبود يافته است؟ تمام موارد فوق را ميتوان از طريق آمارگيري رسمي كه توسط مراجع صلاحيتدار انجام ميشود ارزيابي كرد. فضاي كلي حاكم و محسوسات ما نيز از بهتر نشدن فضاي نشر و كتابخواني در سالهاي اخير، به رغم برگزاري نمايشگاه كتاب حكايت دارد و اگر دقت كنيم كه هر سال نمايشگاه نسبت به سال قبل بزرگتر و باشكوهتر برگزار ميشود، و از طرف ديگر روند نزولي وضعيت كتاب و كتابخواني را هم در نظر بگيريم، ممكن است به نتايج نامطلوبي برسيم! يكي از تبعات منفي بزرگ شدن خارج از كنترل نمايشگاه، اين است كه رسالت اصلي نهادهاي مسئول كه بايد ساماندهي وضعيت نشر كتاب و فرهنگسازي براي مطالعه باشد، در هياهوي اين رويداد عظيم گم شده است. مردم ارتباطشان با كتاب را منحصر به گردش در نمايشگاه كردهاند و مسئولان هم دچار اين توهم شدهاند كه داريم براي كتاب كار ميكنيم! در حالي كه مشكل سال به سال عميقتر ميشود. فروش ناشران در نمايشگاه نيز قبل از اينكه كمك به آنها باشد، نشانهاي از ايراد اساسي و عمق ناكارآمدي چرخه فروش و توزيع كتاب است. چه آنكه در وضعيت عادي دليلي ندارد كه ناشران مستقيم كتابشان را بفروشند و اصلاً شأن ناشران اين نيست.