کد خبر: 713986
تاریخ انتشار: ۲۹ فروردين ۱۳۹۴ - ۱۸:۰۳
پاي درددل مادران شهدا در گلزار بهشت زهرا‌(س)
ميان قبور شهدا كه راه مي‌روي، با همان يك نگاه گذرا كه به مزار دردانه‌هاي انقلابي مي‌اندازي، متوجه مي‌شوي شهدا كنار همرزمانشان در عمليات‌هاي مختلف آرام گرفته‌اند...
مبينا شانلو

 

والفجرهشتي‌ها در كنار هم، كربلاي چهاري‌ها، بيت‌المقدسي‌ها، خيبري‌ها، بدري‌ها، كربلاي‌پنجي‌ها... و هر كدام در يك قطعه آرام گرفته‌اند.

ميان همه دلتنگي‌هايت، گاهي نگاهت به مادران و پدراني مي‌افتد كه كهولت و افتادگي‌شان، خبر از سال‌ها رنج، دوري و دلتنگي از فرزند مي‌دهد.

چشم من در آن ميان به مادري مي‌افتد كه در كنار قبر شهيدش نشسته و با دستان چروكيده خود، همه زندگي‌اش را آب و جارو مي‌كند، روي سنگ مزار كه دست مي‌كشد، نوشته‌ها گويي دوباره جان مي‌گيرند و طراوت و نمناكي دست‌ مادر، نقوش‌ را دوباره حكاكي مي‌كند...

شهيد محسن طاهري، محل شهادت: شلمچه، كربلاي 5...

اينجاست كه به رسم ارادت كنار «ماطور مقدسي»، مادر شهيد محسن طاهري مي‌نشينم تا از مادرانه‌هايش برايم بگويد... اين روايتي ديگر است از همراهي‌مان با مادران شهدا در گلزار شهداي بهشت زهرا(س): من 70 سال دارم. مادر چهار دختر و سه پسر هستم. 28 صفر سال 1345 بود كه محسن به دنيا آمد. فرزندي نيك، شايسته، مهربان و دلسوز.

زمزمه‌هاي جنگ كه به گوش بچه‌ها رسيد هر كدام بهانه رفتن گرفتند و راهي شدند. من هم تنها توشه سفرشان را با دعاي خير مادرانه‌ام پر مي‌كردم و از بيتابي مادرانه و دلتنگي‌ها هم مي‌گذشتم و آنها را از زير قرآن مي‌گذراندم تا بروند و ادامه‌دهنده نهضت عاشوراي حسين‌بن‌علي (ع) باشند.

محسن كه عزم رفتن كرد، برادرهايش در جبهه بودند. اما او هم رفت. نمي‌دانم اگر الان بخواهم از او برايتان حرف بزنم، شايد بگويند فرزندش شهيد شده و دارد از شهيدش تعريف و تمجيد مي‌كند. اما باور كنيد آنها اگر‌چه مثل من و شما زميني بودند، اما كاري كردند كه خدا آسماني‌شان كرد. خدا آنها را گلچين كرد و شهيد شدند.

محسن در يگان مهندسي رزمي مشغول فعاليت شد. مدتي در جبهه حضور داشت و خوب به خاطر دارم 4،3 مرتبه آمد و رفت تا اينكه شهيد شد.

محسنم راننده بولدوزر بود. هشتم اسفند سال 64، تنها 19 سال داشت كه در جريان عمليات كربلاي 5 به آيه‌هاي جهاد عمل كرد و به دوستان شهيدش پيوست.

وقتي فرمانده‌اش به خانه ما آمد، گفت: مادرجان محسن آدم عجيبي بود. از پسرم خيلي تعريف كرد، حرف‌ها و خاطراتي را روايت كرد كه من محسنم را تازه شناختم.

چه نيك فرمودند امام خامنه‌اي كه هر شهيد پرچمي براي استقلال و شرف اين ملت است. فرقي نمي‌كند كه اهل كجا باشي غرب يا شرق، جنوب يا شمال كشور، چه زبان و فرهنگي داشته باشي، اصلش اين است كه وقتي تجاوز و تعدي دشمنان قسم‌خورده را ديدي، تاب نياوري، دل را برداري و راهي شوي. اينجا عشق است كه فرمان مي‌دهد، اينجا عقل فقط تبعيت مي‌كند و... اينجا سرزمين مردان مبارز عاشقي است كه مردانه پاي آرمان‌هاي نظامشان ايستادند و از خود نامي نيك برجاي گذاشتند...

بعد از تشييع و تدفين محسن در قطعه 53 گلزار شهدا، تا به حال كنار محسن هستم. سه سال است كه لحظه سال تحويل كنار محسن مي‌آيم و در مراسم شب‌هاي قدر و... با او مي‌مانم. سرما و گرما هم در ماندن كنار شهيدم اثري ندارد. من بعد از عمليات كربلاي 5، بهشت زهرايي شدم. مدتي كه گذشت همراه چند مادر شهيد، براي زائران و خادمان صبحانه و ناهاري مهيا مي‌كنيم و هر پنج‌شنبه از صبح تا تاريكي هوا، مهمان خانه بچه‌هايمان هستيم. اگر خداوند عمري بدهد و زنده باشم تا زمان مرگم كنار محسنم مي‌مانم و با هم جنگ و جهاد و كربلاي 5 را مرور مي‌كنيم و به فرزندان و مردان مبارز و شهيد قطعه شهدا مي‌باليم. مادرانه‌هايشان را كه مرور مي‌كني شاخصه‌شان تنها صبر است و ولايت‌پذيري از ابا‌عبدالله‌‌الحسين (ع) و‌ اي كاش ما هم به قدر و غايت مادران شهدا، تابع ولي امرمان مي‌مانديم، ان‌‌شاءالله.

اما اين مادر شهيد هم كمي از حجاب و اوضاع جوانان امروز برايمان حرف مي‌زند از اينكه چرا خون شهدا را فراموش كرده‌اند و يادشان رفته اين آسايشي را كه امروز دارند، مرهون چه افرادي هستند. او مي‌گويد: نمي‌دانم مگر ما دل نداشتيم، مگر ما مهر مادري نداشتيم، مگر ما دلتنگ بچه‌هايمان نمي‌شديم. ما براي رضاي خدا از همه اينها گذشتيم تا ايمان و اسلام و آرمان‌هاي اماممان پايدار بماند پس چه شده كه اين روزها از شهدا تنها يك عكس مانده و يك ياد... كاش به خود بياييم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار