پس از پيروزي انقلاب اسلامي مناطق مرزي كشور مورد تهاجم و تاخت و تاز ضد انقلاب قرار گرفت كه در اين ميان ساكنان شهرها و روستاهاي مرزي آسيبهاي زيادي از حضور دشمنان نظام ديدند. آسيبهايي كه پس از گذشت سالها از پايان فتنه و شرارتهاي ضد انقلاب هنوز همراه مرزنشينان است و آنها مظلومانه با اين آسيبها زندگي ميكنند.
سال 1358 بر اثر حمله گروههاي ضدانقلاب به زادگاهم روستاي شوشمي قصد برهم زدن فضاي شهر و ايجاد رعب و وحشت در بين مردم را داشتند. اين گروههاي معاند كه از طرف ارتش بعث حمايت ميشدند در 25 شهريورماه به پايگاه مرزي شوشمي حملهاي مسلحانه انجام دادند كه در جريان آن حمله، من كه بچهاي شش ساله بودم مجروح شدم.
در جريان درگيري گروههاي مسلح ضد انقلاب با نيروهاي انقلابي و مردمي پاي راستم مورد اصابت گلوله قرار گرفت و باعث جراحتم شد. پس از مجروحيت من را به بيمارستان 200 تختخوابي طالقاني كرمانشاه انتقال دادند كه به مدت 35 روز بر اثر شدت جراحات در بيمارستان بستري بودم. از آن زمان تاكنون هزينههاي زيادي براي درمان و انجام عمل جراحي پرداخت كردهام و هيچ نهاد و سازماني كمكي به من نكرده است.
الان هم به دليل مشكلات پيش آمده از جانبازيام با نقص عضو روبهرو هستم و با مشكلاتي دست به گريبانم. وجود اين مجروحيت گاهي مشكلاتي را در زندگيام به وجود آورده و باعث به وجود آمدن سختيهايي شده است. گلوله خوردن يك بچه شش ساله قاعدتا عواقب و عوارض زيادي را برايش به همراه خواهد آورد كه ممكن است تا هميشه همراهش باشد.
به همين دليل تا به حال چندين بار به بنياد شهيد شهرستان پاوه مراجعه و تمامي مدارك مربوطه را ارائه كردهام ولي هنوز اتفاقي در روند پروندهام نيفتاده است. سال 80 به من گفتند كه پروندهام به تهران ارسال شده است و چند سالي است كه درگير رفت و آمد و مراجعه براي گرفتن نتيجه هستم.
با توجه به اينكه يكي از آسيبديدگان جنگ تحميلي هستم و آثار و علائم جراحاتش معلوم و مشهود است از مسئولان مربوطه ميخواهم نسبت به بررسي پرونده اينجانب اقدامات لازم را انجام دهند. قصد داشتم از طريق ستون تريبون آزاد جانبازان، هم مشكلم را به مسئولان بگويم و هم صداي مظلوميت مرزنشيناني كه در اوايل انقلاب با دستهاي خالي مقابل دشمنان نظام و ميهن ايستادند را به گوش همگان برسانم و بگويم پس از گذشت سالهاي زياد از آن روزها مردم اين مناطق هنوز با مشكلات عديدهاي دست به گريبان هستند.