
رسانه ملي معمولاً به علت ريسك ساخت آثار جسورانه سياسي و اجتماعي، كمتر سراغ سوژههاي داغ براي سريالسازي ميرود و همين باعث شده است تا به محض پخش يك سريال جسورانه از تلويزيون، اقبال مخاطب متوجه آن شود درست مثل اتفاقي كه در مورد سريال «معراجيها» افتاده است.
دختر جواني در ميانه زندگي آرامش، پس از سالها ناگهان متوجه ميشود كه والدين واقعياش، پدر و مادر فعلي او نيستند، زندگي آرام حاجي بازاري سالخوردهاي كه خانوادهاي سنتي و صميمي دارد، ناگهان به واسطه يك گذشته رازآلود و توطئههاي ديگران، دستخوش اختلاف شده و فرزندانش به جان هم ميافتند. دو دوست قديمي كه قرار است فرزندانشان با هم ازدواج كنند، ناگهان بر سر مشكلات مالي با هم درگير ميشوند و همه قرار و مدارها به هم ميريزد. پدر مقتدر يك خانواده شهري مدتي است كه با فرزند جوانش كه ميخواهد ره صدساله را يك شبه طي كند، به اختلاف خورده است. پدر سختگير خانواده بعد از مرگ تك پسرش، در پي گرفتن كفالت نوههاي خويش از عروس مظلوم خود است.
به گزارش «جوان» موارد بالا، عمدهترين خطوط داستاني سريالهاي تلويزيوني در چند سال اخير هستند. ملودرامهايي فاقد هرگونه جسارت كه خير و شر قصههايشان در چارچوب يك خانواده تعريف ميشوند، بدمن قصه معمولاً پدر يا پسر خانواده است و كاراكتر مثبت سريال، مادر يا دختر و مرزهاي قصه هم غالباً از مرزهاي يك خانه بيرون نميرود. جالب اينكه در اين آثار، مهم نيست قصه در ايران دهه نود رخ ميدهد يا ايران دهه هفتاد. اهميتي هم ندارد كه در دوره سازندگي و اصلاحات به سر ميبريم يا دوره مهرورزي و اعتدال. چنانچه اگر وجه مميزههايي چون يارانه و فيسبوك و تغييرات پوششي بازيگران نبود، شايد تشخيص زمان توليد اين سريالها سخت ميشد. در بهترين حالت هم، وقتي قصه اين ملودرامها از چارچوب خانه خارج و با زمانه خود معاصر ميشود، حداكثر موضوعاتي مثل ربا مورد توجه قرار ميگيرد تا رسانه ملي، اوج جسارت خود را در پرداختن به موضوعات اجتماعي نشان دهد.
البته كسي در پرطرفدار بودن قالب ملودرام شكي ندارد و هيچ عقل سليمي هم با كليت ملودرام مخالف نيست. اما مشكل از اينجا آغاز ميشود كه رسانه ملي پر شود از ملودرامهاي بيخاصيت و فاقد جسارتي كه هيچ ارتباطي با زمانه خود ندارند؛ چنانكه نه از جامعه تحريم شده و چالشهاي سياسي اقتصادي پيراموني آن در اين سريالها خبري هست و نه از موضوعات داغ اجتماعي كه بحث روز جامعه هستند. آنچه هست، مشتي مسائل ظاهراً سوزناك هندي، چند پيام اخلاقي گلدرشت و البته يك موسيقي تيتراژ پاپ غمگين است.
در همين ميانه، مخاطب بيرسانه، خسته از ملودرام تكراري تلويزيون، اين خلأ جسارت را با ديدن سريالهاي امريكايي و تركيهاي پر ميكند كه در نمونه امريكايي، موضوعاتي به شدت فراخانوادگي و افق بينالمللي دارند و به مباحثي چون ترور رئيسجمهور، حمله به امريكا، فرار از زندانهاي مخوف، فساد در پليس، مبارزه با بزهكاري، مأموريتهاي جاسوسي و. . . ميپردازند و در نمونه تركيهاي، جسارت را در قالب عشقهاي ممنوعه و روابط مثلثي و ضربدري عرضه ميكنند. نتيجه آنكه، با قهر مخاطب بيرسانه از صداوسيما و پناه بردن به آغوش آثار خارجي، رسانه ملي بيمخاطب ميماند.
اما با وجود علم مديران صداوسيما به اين موضوع، رسانه ملي معمولاً به علت ريسك ساخت آثار جسورانه سياسي و اجتماعي، كمتر به سراغ سوژههاي ملتهب براي سريالسازي ميرود و همين باعث شده است تا به محض پخش يك سريال جسورانه از تلويزيون، اقبال مخاطب متوجه آن شود. درست مثل اتفاقي كه در مورد سريال «معراجيها» افتاده است.
«معراجيها» از همان قسمت نخست، خط خود را از سريالهاي ديگر تلويزيون جدا ميكند. چنانكه بخش عمده قصه سريال در دانشگاه اتفاق ميافتد نه در اتاق پذيرايي يك خانه هكتاري. در دانشگاه هم بحث اصلي، درگيري بر سر دفن شهيد در محوطه دانشگاه است نه صرفاً رقابتهاي عشقي (هر چند پاي عشق هم در حد متعارف در ميان است)، كاراكترها هم خنثي نيستند كه از قضا مثل آدمهاي واقعي جامعه، نسبت به حكومت و ارزشهاي عرفي و شرعي و قانوني مملكت موضع مثبت و منفي دارند. اتفاقات سريال هم به جاي رخ دادن در خلأ، با حفظ خط قرمزها، ارجاعاتي به اتفاقات بيروني و جنجال برانگيزي همچون فتنه و ماجراي دفن شهيد در دانشگاه شريف (اسفند 84) دارد. علاوه بر آن، «معراجيها» در حالي به موضوعات فراخانوادگي ميپردازد كه در عين حال، خانوادگي هم هست.
از طرف ديگر، وقايع سريال دهنمكي بر خلاف آثاري كه تنها نشانه استقرار حكومت اسلامي در آنها عكس رهبران نظام بر در و ديوار كلانتريهاست، در حدود و ثغور «جمهوري اسلامي» رخ ميدهد و نظام ديني در آن قابل رديابي است. چنانكه تصور ساخت سريال «معراجيها» در صداوسيماي غير جمهوري اسلامي ممكن نيست. البته اينها تنها بخشي از تفاوتهاي «معراجيها» با ساير سريالهاي رسانه ملي است كه در همان نگاه نخست، افق بالاتر آن را در مقايسه با سريالهاي غالباً خنثاي تلويزيون به رخ ميكشد؛ تفاوتهايي كه مطابق پيشبيني، موجب پربيننده بودن سريال شده است.
در اين ميان، عدهاي اصرار دارند به طرح اين نكته كه دهنمكي رانت ويژهاي براي پرداختن به خط قرمزها دارد و با اين استدلال، پربيننده بودن آثار او را براي خود توجيه ميكنند. در حالي كه اين نه رانت دهنمكي كه اتفاقاً مزيت كار كردن با هنرمندان جناح مؤمن فرهنگي است. رسانهاي كه از پس تجربههاي ناموفق، كمتر به سراغ موضوعات سياسي، اقتصادي و اجتماعي روز ميرود، حالا به واسطه اعتماد به جناح فرهنگي مؤمن، ماجراي يكي از پرالتهابترين و تلخترين اتفاقات تاريخ دانشگاهي پس از انقلاب – ممانعت از دفن شهيد در دانشگاه شريف- را موضوع يك سريال كرده و آن را تا اينجاي كار، بدون اينكه دردسري ايجاد شود، روي آنتن برده و با استقبال مخاطب هم مواجه شده است؛ چراكه هنرمند جبهه فرهنگي انقلاب، بهتر از ناظران پخش و مميزان رسانه ملي، خط قرمزها را ميشناسد و ميداند چگونه به آنها نزديك شود كه هم حرف خود را بيان كند و هم خدشهاي به باورها و اعتقادات عمومي وارد نشود. در حالي كه نتايج اعتماد رسانه ملي به كارگردانان شبهروشنفكر در پرداختن به مسائل حساس به خلق فجايعي چون «يك خانواده محترم» و «طبل بزرگ زير پاي چپ» و تحريف آشكار هشت سال دفاع مقدس منتهي شده است.
البته «معراجيها» از حيث ساختار، دچار شتابزدگيهايي هم هست و حتي شايد در پرداخت فضاي دانشگاه و كاراكترهاي بسيجي، دچار اغراقهاي خاص آثار دهنمكي شده باشد، اما اين نقاط ضعف، در كنار بكر بودن سوژه سريال و مضمون اصلي آن، كمرنگ به نظر ميرسند.
با اين توصيفات به نظر ميرسد چاره حل بحران مخاطب رسانه ملي و بحران مخاطب بيرسانه، اعتماد به جناح فرهنگي مؤمن و كمك به توسعه حضور آنها روي آنتن رسانه ملي باشد؛ شايد كه اين طور، پاي موضوعات روز و حساس، بيآنكه به عبور از خط قرمزها منجر شود، به رسانه ملي بازگردد و مخاطب احساس كند دارد سريال جامعه خود را ميبيند نه ملودرامهاي هندي فاقد رقص باز توليد شده در ساختمان جامجم!