حضرت آقا روحا... طي پيامي جنگ را در رأس امور كشور خواند و در فرماني ديگر، در زماني كه حرف و حديثهايي در ميان بعضي مسئولان مبني بر به دست آوردن يك پيروزي يا جنگيدن تا پيروزي كامل بود، شعار جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم را مطرح كردند. براي بررسي ابعاد و اهداف اين شعار بر آن شديم گفتوشنودي را با فرمانده گردان مكانيزه لشكر 25 كربلا در دوران دفاع مقدس، جانشين تيپ تكاور دريايي 130 القارعه و جانشين تيپ امامت شهرستان چالوس كه در حال حاضر از مسئولين نظارت و ارزشيابي قرارگاه مركزي امام حسين (ع) در ستاد فرماندهي كل سپاه پاسداران است، ترتيب دهيم.
امام طي پيامي فرمودند جنگ در رأس امور است و اين سخن به نوعي در تداوم شعار جنگجنگ تا رفع فتنه بود. شما به عنوان يك رزمنده در دوران دفاع مقدس بفرماييد برداشتتان از اين سخن چيست؟
صدام تمام امكانات خود و افراد كشورش را بسيج كرده بود كه به بحث جنگ بپردازند. بعد از عمليات نصر 4 بحث عقبنشيني فاو پيش آمد. در آن مقطع يادم است ميگفتند ماسك شيميايي 6500 تومان است. در همان مقطع بعضي نمايندگان براي انتخابات مجلس ميليوني خرج كردند و ميگفتند نداريم. ما وقتي ميخواستيم رزمندگان را به منطقه اعزام كنيم مينيبوس و اتوبوس نداشتيم كه اين بچههاي مردم را سوار كنيم تا به منطقه جنگي ببريم. مردم جنگ را در رأس امور خود قرار دادند نه دولتيها. بحث تغذيه يكي از كمترين كارهايي بود كه ميتوانستند انجام دهند و هيچ گاه نميتوان كمكهاي مردمي را با دولتي مقايسه كرد. مردم بودند كه حرف امام را زمين نگذاشتند و پاي آن ايستادند. دولتيها كجا بودند در آن مقطع.
وقتي صدام بعد از قطعنامه حمله كرد و در خوزستان تا دبحردان، در غرب تا چهار زبر و تصرف اسلامآباد پيشروي كرد يك همت مضاعف از سوي مسئولان، ائمه جمعه، نمايندگان، دولتيها در كنار همت هميشگي ملت رخ داد و اين بحران در حد يك هفته تمام شد و كنترل و مهار شد. اگر اين همت مضاعف را و اين احساس تكليف و مسئوليت را مسئولان امور كمي زودتر در سالهاي ابتدايي دفاع مقدس احساس ميكردند مطمئناً سرنوشت جنگ طور ديگري رقم ميخورد.
مثلاً يادم است در گردان مكانيزه لشكر 25 كربلا بودم كه يك نفربر را ميخواستم از فاو به انديمشك منتقل كنم. رفتيم در قرارگاه در صف ايستاديم تا نوبتمان برسد تا بتوانيم يك كمرشكن تهيه كنيم. يك صبح تا غروب طول كشيد تا آن نفربر را منتقل كنيم. اولين مسئلهاي كه در جنگ مهم است بحث جابهجايي امكانات، توان و نيرو و ... است، تا بتوانيم كاري را انجام دهيم. اگر دشمن به جايي حمله كرد بايد بروي در روبهروي دشمن در منطقه حاضر شوي از دور كه نميشود. جابهجايي اين گونه هم حتي در توان به صورت برنامهريزي شده و سرعت بالا نبود.
امام وقتي بحث جنگ جنگ تا رفع فتنه را بيان ميكند، گويي طبل دفاع و جهاد را در سراسر كشور به صدا درميآورد. نقل قول سردار علايي فرمانده اسبق نيروي دريايي سپاه پاسداران را مطرح ميكنم. ايشان ميگويند اين طبل فقط از سوي رهبري يعني امام زده شد.
دولت شعار جنگ ميدهد اما در جنگ حضور ندارد. نظر شما در اين خصوص چيست؟
در طول تاريخ بعد از انقلاب اگر واقعاً بررسي كنيد، هميشه ميبينيد امام و رهبري هر وقت به مواردي اشاره كردند، مردم و ملت آمدند در رأس قرار گرفتند و همت كردند و صداي طبل را شنيدند و حركت كردند. اما برخي از مسئولان اداي شنيدن صداي طبل را درآوردند و آن هم در جهت بهرهبرداريهاي خودشان. شايد اين سخن من براي خيليها هم خوشايند نباشد اما حقيقت تلخي است.
همين الان هم رهبري راه را نشان ميدهد. مسئولان با زيباسازي ميخواهند بگويند ما همراهيم كه نيستند. تنها كسي كه در ركاب ولايت و رهبر است ملت است.
اگر مسئولان چه در زمان دفاع مقدس چه اكنون از صددرصد كاراييشان فقط 60 درصد را عملي و به كارگيري كنند، هم در دفاع مقدس نتايج بسيار فرق ميكرد و هم اكنون ايران متحول ميشد. امريكا كه در بعد از پيروزي انقلاب همواره مشغول تهديد است. علاوه بر تهديد عمل هم ميكند، كشتار و ترور و ... انجام داد اما به نتيجه نرسيد. چرا؟ چون اين ملت نخواستند. همين ملت شايستگيهاي خيلي از مسائل را دارند كه به علت عدم همگامي مسئولان هنوز دسترسي ندارند. اگر مسئولان چه در زمان دفاع مقدس و چه اكنون از صددرصد همگامي ملت 60 درصد پاي كار آيند خيلي از مشكلات حل ميشد. خيلي جاها دولتها زور ميزنند تا ملت را همگام كنند، اما در ايران چه در زمان دفاع مقدس چه اكنون ملت خيلي جلوتر از مسئولان حركت ميكنند.
يكي از مسئولان ميگويد در دفاع مقدس ما نتوانستيم از ظرفيتهاي كشور استفاده كنيم. روزي هم كه خواستيم اين كار را بكنيم خيلي دير شده بود. نظر شما در اين خصوص چيست؟
در داخل ايران خيليها آمدند خودشان را متولي خيلي از امور معرفي كردند اما آن وظيفهاي را كه در قبال متولي بودند داشتند، فراموش كردند و به آن عمل نكردند. شعار خوب دادند و از اين شعارها بهرهبرداري سياسي براي خودشان كردند. آن ظرفيت اصلاً استفاده نشد. ظرفيت موجود در ايران ملتي بودند كه همچون موج با دستور و نگاه امام خود به حركت درآمده بودند و ساحل نداشتند تا آرام گيرند. هر گاه امامشان آرام ميشد، آرام ميگرفتند. الان هم همين طور است. يك ظرفيت و قدرت بالقوه در ملت ايران نهفته بود كه بايد به بالفعل تبديل ميشد كه نشد. عدم هماهنگي باعث شد كه نتوانستيم از اين توان استفاده كنيم.
آقاي شمخاني معتقد است در زماني كه دفاع روي داد، اين نيروهاي مسلح بودند كه با متجاوز ميجنگيدند و مثال ميزند ميگويد همان گونه كه در اول جنگ معتقد بودم سپاه خوزستان است كه با رژيم بعث ميجنگند نه كل سپاه پاسداران نظر شما در اين خصوص چيست؟ مگر ملت ايران سر تا پا گوش به فرمان امام نبودند؟
بعضي از آقايان برداشتهاي خودشان را دارند. تعداد شهدا را نگاه كنيد. چند درصد آنها نظامي بودند؟ شخصيت، هويت و شغل رزمندگان و شهدا مشخص است. سپاه طبق دستورالعملي كه داشت توانست تا حدودي از اين ظرفيت مردمي در قالب بسيج استفاده كند و بهكارگيري كند. در خصوص خوزستان هم تاريخ دفاع مقدس همه چيز را مشخص كرده است. اگر كسي تاريخ مقاومت خرمشهر را بخواند به جز تفنگداران دريايي ارتش، متوجه حضور تيمها و رزمندگان غيربومي در حجم نسبتاً زياد ميشود. به هر حال نظر آقاي شمخاني محترم است اما اين گونه نبوده است.
خير به هيچ وجه نميتوان گفت سپاه خوزستان فقط درگير بوده است. علاوه بر مردم و ارتش و نظاميها تعداد زيادي بودند كه حتي غيربومياند. آمار شهدا را كه نميشود حذف كرد. در بحث جنگ همه كشور وارد شدند، پشتيباني كردند چه مالي و چه جاني، اما مسئولان در قالب تعداد زيادي نيامدند پاي كار و نتوانستند يا نخواستند جنگ را در رأس امور قرار دهند و در نتيجه نشد كه شعار جنگجنگ تا رفع فتنه به مرحله اجرا دربيايد و بعد از مدتي نداريم، نميشود، نميخواهند و ... همان مسئولان منجر به پذيرش قطعنامه 598 شد.