کد خبر: 651978
تاریخ انتشار: ۲۵ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۳:۲۳
روايتي از زندگي تا شهادت محمد محمدی رشیدی
مرد آرام آرام می گریست. اشک بر پهنه صورتش جاری بود چشمان نمناکش را به آسمان دوخت ماه بر وسیع آسمان نشسته بود و به زمین می نگریست شانه های مرد می لرزید دست هایش را به آسمان گرفته بود و زمزمه می کرد. از سنگر زده بود بیرون و در گوشه ای خلوت سجاده اش را پهن کرده بود. چقدر دعا خواندن را در دل شب دوست داشت. چقدر گریستن دردل شب را دوست داشت شب. شب ها احساس می کرد لایه های دست و پاگیر زمین ناپدید می شوند و درسکوت فضای جبهه به خدا نزدیک تر است. احساس می کرد دعاهای فزرندش را که در دل شب بی گمان تشنه اند و زمزمه می کنند حتماً مستجاب خواهد کرد.

باز هم آرزوی دیرینه اش را بر زبان آورد و اشک صورتش را خیس کرد. خوا ب به سراغش نمی آمد دوست داشت روبروی خدا بنشیند و با او حرف بزند: خدایا اگر مرا قبول داری مرا به بندگی خودت قبول داری...

اهل دزآور بود، متولد4 ديماه 1313 . شهید محمد محمدی رشیدی با یک طناب پلاستیکی پاره به کمک بسيجیان و دیگر رزمندگان آمده بود. غذا و تدارکات را از نودشه و ملندو یا کوه الزهرا یا کمر سیاه می برد تا در جبهه هورامان لهو شمشی کمک کند اشک های شبانه مرد و راز و نیایش در دل کوه و خاک و سنگ عاقبت او را به آرزوی دیرینه اش رساند.شهيد رشيدي در 22 مهر ماه 1360 در سه راه شهدا ملند آسماني شد ودر گلزار شهدای نودشه آرام گرفت .

جبهه این گونه مردان را بسیار به خود دیده است. در حین کار در مسیر ملند و نودشه شهید شد. آري او ادامه نسل پرندگانی بود که سمت روشنای سپیده را افتاده بودند.به حق فرمود امام خامنه اي كه " شهادت بالاترین پاداش و مزد جهاد فی سبیل الله است."

وصیت نامه شهید محمد محمدی رشیدی

خواهرم حجاب را فراموش نکنید . برادرنم افتخار این را دارم که چون شما برادرانی دارم درمقابل شما احساس ضعف می کند. زیرا که در نزد خدا مقرب ترید امید آن را دارم که در تعلیم معارف اسلامی نهایت کوشش را داشته باشید و در انتخاب دوست و رفیق نهایت تلاش را بنمایید و برگزاری مراسمات خاص و عزاداری شهدا و یادواره ها بیش تر تلاش کنید.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار