شهيد عليمحمد يوسفي و حاجمحمد كياني از مجاهدان اين روستاي دلاورخيز بودند كه مردانش همانند ديگر روستاهاي مرزنشين ايران اسلامي در هنگام هجوم دشمن بيگانه وقالوا بليگويان راهي جبهههاي نبرد شدند و برخي در اين مسير به شهادت رسيدند. در ادامه نگاهي گذرا به زندگي تا شهادت اين دو مياندازيم.
عليمحمد، خار چشم ضد انقلاب
يوسف در انتظار به دنيا آمدن اولين فرزند پسرش بود كه خداوند او را در اول مهر ماه 1336 به آنها بخشيد. يوسف به عشق علي (ع) و محمد (ص) نام فرزندش را عليمحمد گذاشت. سالها پشت سر هم سپري ميشد و عليمحمد روز به روز شكوفاتر ميشد. بعد از طي شدن دوران طفوليت، دوران ابتدايي تحصيل خود را در زادگاهش سپري كرد. دوران راهنمايي را در نودشه و نوسود گذراند. با اينكه در درسش موفق بود، اما به علت اينكه مادرش مريض بود و خواهر و برادر كوچك داشت، مجبور به ترك تحصيل شد تا در كنار پدر مهربانش به كشاورزي مشغول شود و كمك خرج خانوادهاش باشد. شهيد يوسفي با كمك پدرش توانست به باغداري و دامداري و كشاورزي رونق بدهد. او دوران سربازي خود را در كرمانشاه گذراند و بعد از اتمام سربازي شغل كشاورزي را ادامه داد.
سپس در پاسگاه روستا مشغول خدمت شد. پس از چهار سال خدمت در سال 1357 مردم روستا و اطراف آن تظاهرات عليه رژيم ستمشاهي را آغاز كردند. شهيد يوسفي و چند تن از دوستانش عليه رژيم اعلاميه پخش ميكردند. با پيروزي انقلاب اسلامي از طرف گروهكهاي خودفروخته مجبور به ترك شبانه روستا شدند و به شهرستان پاوه رفتند. در سپاه پاوه ثبت نام كرد. گروهك خود فروخته تصميم گرفته بودند منزل شخصي اين شهيد در روستا را به آتش بكشند كه يوسف از نيت شيطاني آنان باخبر شد و زن و بچههايش را به مريوان منتقل كرد و به شهر پاوه مهاجرت كردند. شهيد يوسفي در يكي از عمليات در روستا «نودشه» به همراه چند تن از دوستانش زخمي شد، بلافاصله او را با هليكوپتر به بيمارستان طالقاني كرمانشاه منتقل كردند. اما از دست پزشكان كاري برنيامد و در23 ارديبهشت ماه1360 محمد به شهادت رسيد و در گلزار شهداي مرقد حاجي پاوه به خاك سپرده شد.
بخشي از وصيتنامه شهيد
خدايا تو را شكر ميكنم كه مرا از پوچيها و ناپايداريها و خويشها و قيد و بندها آزاد نمودهاي و شايستگي جنگيدن در راه خودت را كه عليه كافران ميباشد عنايتم كردي.
زندگي تا شهادت حاج محمد كياني
سربازي نستوه
شهيد محمد كياني در ششمين روز از ارديبهشت سال 1295 در يك خانواده مذهبي و كارگر و مستضعف در يكي از روستاهاي مرزنشين پاوه و اورامانات به دنيا آمد. در خردسالگي به همراه پدر بزرگوارش محمدجان به كار كشاورزي مشغول شدند. محمد پس از اينكه بزرگ شد براي خود شغل كفشدوزي را انتخاب كرد و به روستاهاي همجوار ميرفت تا امرار معاش كند و كمكخرج خود و خانواده باشد. شهيد كياني هميشه در همه مراسم روستا شركت ميكرد. فردي نمازخوان بود و قرآن را ختم كرده و هميشه مشغول فعاليتهاي مذهبي بود تا اينكه با پيروزي انقلاب اسلامي خود را به بسيج شهرستان معرفي كرد و داوطلبانه عازم جبهههاي غرب شد. در حين انجام وظيفه در منطقه عملياتي توسط گروهكهاي خودفروخته به اسارت درآمد و تحويل رژيم بعثي داده شد و حدود 27 ماه را در زندان رژيم بعث به سر برد و بعد از قطعنامه 598 شوراي امنيت و فرمان حضرت امام به همراه عدهاي از آزادگان به وطن عزيز بازگشت. بعد از آزادي از اسارت چون علاقه خاصي به نظام جمهوري اسلامي داشت باز هم به جبهههاي غرب كشور عازم شد و تا تاريخ 21 تير ماه 1369 انجام وظيفه كرد. سرانجام بر اثر عوارض شكنجههاي بعثيها در تاريخ 2 فروردين ماه 1379 به درجه رفيع شهادت نائل شد و در گلزار شهداي مريوان آرام گرفت.
بخشي از وصيتنامه شهيد آزاده حاج محمد كياني
همسر عزيزم آزادمردان چون ز جان پيمان سپردن، ماندن بر پيمان خود تا جان سپردند. سلام به همسر عزيزم كه از اول زندگي با قلبي پاك و پرشور از عشق و محبت با من بودي و خواهي بود. اميدوارم مرا از ياد نبري تو را به آن قرآني كه شب عروسي قسم خورديم ببخش مرا چون در زندگي براي من رنج و زحمت بسيار كشيدهاي... اما توصيه من به فرزندانم؛ ميدانم نماز ميخوانيد، روزه ميگيريد، قرآن تلاوت ميكنيد. ميدانم فرزندان خوبي تحويل جامعه دادهام... اما از شما خواهش ميكنم مواظب بچههايتان باشيد. با حجاب باشند، نماز و روزه و تلاوت قرآن را فراموش نكنيد.