دزاور روستايي است زيبا و باصفا از توابع بخش نوسود شهرستان پاوه واقع در استان كرمانشاه، اين روستا به بهشت اورامان معروف است و به واسطه چشمه و باغهاي فراوان و كوهستانها و مكانهاي سرسبز شهرت پيدا كرده است، تاريخي به قدمت اورامان دارد و اين را از آثار تاريخي و باستانياش به خوبي ميتوان مشاهده كرد. چه نيك فرمود امام خامنهاي كه: «يك موي سر اين كوخنشينان و شهيد دادگان به همه كاخ و كاخنشينان جهان برتري دارد.»
به رسم ارادت به مردم روستاي دزاور به زندگي تا شهادت محمدجعفر كريمي يكي از مردان مبارزش از زبان فرزندش سهيل كريمي ميپردازيم:
محمدجعفر در اولين روز از مهر ماه 1320 متولد شد. ولادتش مصادف بود با جنگ جهاني دوم و لشكركشي نيروهاي متفقين به خاك ايران. محمدجعفر كودكياش را در بحبوحه حوادث آن سالها آغاز كرد و از نزديك با بحرانهاي سياسي – اجتماعي دوره دوم رژيم پهلوي آشنا شد.
پنج سال از دوره ابتدايي زندگياش را در دزاور سپري نمود و براي ادامه تحصيل به روستاي همجوار نودشه رهسپار شد. اما عشق و علاقه او به تعليم و تربيت فرزنداني براي خدمترساني به مردم محروم بهانهاي شد تا براي ادامه تحصيل و شغل معلمي در سال 1337 وارد دانشسراي عشايري اسلامآباد غرب شود. يك سال بعد يعني در سال 1338 در كسوت معلمي به زادگاهش برگشت.
گناهي نابخشودني
محمدجعفر سكوت در برابر ستم و ظلم ظالمان را گناهي نابخشودني ميدانست. از اين رو با مظاهر فساد در رژيم به مبارزه و مخالفت پرداخت و در كنار تعليم و تربيت نوباوگان، نوجوانان و جوانان روستا آنان را از سياستها و اهداف شوم رژيم آگاه ميكرد.
شهيد كريمي دائم در تلاش بود تا اساس و قاعده ظالمانه پيروي بيچون و چرا از اوامر حكومت را براي هميشه برهم زند. او رسيدن به چنين هدفي را در گرو كسب علم و معرفت و ارتقا به آگاهيهاي سياسي-اجتماعي ميدانست. محمدجعفر با چنين اعتقادات و اهدافي كه داشت، 9 سال از عمر معلمياش را در محرومترين روستاهاي پاوه و اورامانات سپري كرد. جوانان و نوجوانان آن مرز و بوم را با نور دانش و معرفت آشنا كرد. اما روح بلند و متعالي محمدجعفر آرام و قرار نداشت و تنها به مبارزه فرهنگي و بر ملاساختن چهره واقعي حاكمان نامشروع رژيم اكتفا نكرد. بلكه با كمك تعدادي از انسانهاي همفكر و مقاوم مبارزه مسلحانه را به صورت سري عليه رژيم آغاز كرد.
ندامت نامهاي كه نوشته نشد !
اين مجاهدتها از سال 1340 تا سال 1347 ادامه داشت تا اينكه در آبان سال 47 در حالي كه شهيد كريمي در يكي از روستاهاي پاوه به نام نورياب مشغول تحصيل بود توسط عناصر رژيم دستگير شد. او را پس از شكنجههاي بسيار به زندان كرمانشاه بردند و بعد از مدتي به تهران منتقل نمودند. اما پس از مدتي به زندان چلديان اروميه منتقل شد و در آنجا شكنجههاي فراواني را متحمل شد. اما همه آن شكنجهها و تهديدها باعث نشد تا او قدمي از اعتقاداتش دور شود و صادقانه بر سر پيمانش با خداوند ايستاد.
حاكمان جور به محمدجعفر پيشنهاد دادند تا ندامت نامهاي بنويسد تا از اعدامش صرف نظر كنند. اما او زير بار اين ننگ نرفت و سرانجام در تاريخ 16 ارديبهشت ماه 1348 دادگاه نظامي رژيم براي بررسي پروندهاش كه در حقيقت فاقد صلاحيت بود تشكيل شد. شهيد كريمي به همراه شش تن از همرزمانش در سحرگاه روز 28 آبان ماه سال 1348 تيرباران شد.
شهيد محمدجعفر روي برگه قرآني كه مونس شبهاي تنهايي و رنج زندانش بود، نوشت: «پدر جان! كار خداوند است و تقدير بود كه فرزندت اين طور بميرد. هيچگاه نگران نباش، اميدوارم شما، مادر، برادران و خواهران عزيز و همسرم و ساير اقوام همه مرا حلال كنند.»
در بخشهايي از دست نوشتههاي خود كه از شهيد به يادگار مانده است نوشته:
«وقتي ميبينم به اسلام تجاوز شده است، وقتي دشمن كافر به سرزمين ما حمله كرده است و نهرهاي ما را ويران و مسلمانان را آواره ميكند و به زنان و دختران تجاوز نموده و بيتالمال را به غارت ميبرد، خواب چشمانم پريده و حال نشستن ندارم و نميتوانم آرام بگيرم...»
با سلام و خسته نباشی خدمت شما جناب اقای بابای، امید وارم که آن شهید والامقام همیشه روحش شاد باشد