به همين مناسبت گذري بر حماسه آفريني مردم اين شهر طي جنگ تحميلي انداختهايم كه تقديم حضورتان ميشود.
«كشور عراق ظرف 48 ساعت آينده اهداف تعيين شده در شهرهاي زير را مورد هدف حملات موشكهاي دوربرد خود قرار ميدهد: الف- دزفول ب- تهران ج- اصفهان د- بهبهان ه- شيراز و...»
اين جملات را گوينده راديو عراق هنگام بمباران ايران بارها تكرار ميكرد. شهرها پشت سر هم رديف ميشدند و فقط گاهي جاي شهرها تغيير ميكرد اما هميشه نام يك شهر در اين پيام هشدار دهنده ثابت ميماند و آن هم جاي دزفول بود. ديگر هم گوينده و هم مردم شنونده به گفتن و شنيدن «الف- دزفول» در پيام بمباران شهرهاي ايران عادت كرده بودند. همه ميدانستند در حملات موشكي عراق اولين شهري كه بمباران خواهد شد دزفول است.
صدام گفته بود مركز اصلي و نقطه پيروزي قادسيه دزفول است و بر اساس همين حرفها در يازدهمين روز از جنگ با حملات هوايي به اين شهر در صدد تبديل رويايش به واقعيت برآمد. رؤيايش دور بود و دراز و محال و صدام خيال ميكرد به راحتي توان تحقق چنين آرزويي را دارد. براي همين هر روز به شهر دزفول حمله هواييترتيب ميداد، بمب و موشك بر سر مردم ميريخت و در آرزوي فتح خوزستان به سر ميبرد. مردم دزفول هر روز شاهد پخش انيميشني از تلويزيون عراق بودند كه هواپيماها و موشكهاي عراقي به صورت داوطلبانه به دزفول يورش ميبردند و آنطور كه در گفتهها آمده است در پايگاههاي هوايي دشمن براي خلبانان عراقي نوشته بودند: «دزفول را فراموش نكنيد.»
شايعه اشغال دزفول
دزفول به لحاظ موقعيت سوقالجيشي دروازه شمالي خوزستان و به عنوان نقطه پيوند و گلوگاه با جنوب محسوب ميشود و بعد از شروع جنگ، صدام براي تصرف خوزستان بايد ارتباط شمال اين استان با كشور را قطع ميكرد. بر همين اساس دزفول براي صدام يك شهر استراتژيك و نظامي به حساب ميآمد. اگر مقاومت مردم نبود ارتش بعث ميتوانست سه راه انديمشك را بگيرد و منطقه خوزستان را به طور كلي از كشور جدا كند. بعثيها در همان اولين سال جنگ براي اشغال جنوب ايران با 12 لشكر كه شامل پنج لشكر زرهي و دو لشكر مكانيزه ميشد حملات خود را به خوزستان آغاز كردند. عراق هر روز شهرهاي جنوبي كشور مثل دزفول را مورد حمله قرار ميداد و بارها ادعاي اشغال اين شهر را براي شروع يك جنگ رواني و تضعيف روحيه ايرانيان در بوق و كرنا ميكرد.
راديو بيبيسي در رابطه با اشغال اين شهر توسط بعثيها ميگويد: عراق مدعي است كه پايگاه دزفول را تسخير كرده است، اگر عراق دزفول را گرفته باشد، مقاومت ايران تمام شده است، زيرا دزفول شاهرگ حياتي ايران است. راديو كويت هم تأكيد ميكند يك فرمانده عراقي گفته كه سقوط شهر دزفول بسيار نزديك است و اطراف شهر و فرودگاه نظامي كاملاً در دست نيروهاي عراقي است.
راديو لندن در خبرهايش ميآورد: يكي از رويدادهايي كه از نظر استراتژيكي حائز اهميت است نفوذ و پيشروي عراق به سوي دزفول است كه محل يكي از ايستگاههاي عمده ارسال نفت است و خط لوله نفت آبادان- تهران از آن عبور ميكند. تصرف دزفول اهميت فراواني براي عراقيها دارد زيرا در اين صورت ارسال نفت از خط لوله اصلي نفت ايران دچار وقفه ميشود و احتمالا تأمين بنزين هواپيماهاي نيروي هوايي ايران قطع خواهد شد. اما پس از مقاومت مثالزدني مردم دزفول خبرگزاريهاي جهان لب به تحسين ميگشايند و با تعجب و شگفتي روي تلكس خبرهاي خود ميآورند: شهري كه تنها يك بيمارستان و يك جراح دارد با تمام قوا ايستاده است و مقاومت ميكند و ايستاده است.
زندگي در شهر موشكها
صدام، مردم دزفول را نشناخته بود. نفهميده بود آنها چه تعصبي روي شهر و كشورشان دارند. دژ محكم اعتقادي مردم و بافت اصيل مردمي شهر، خاري به چشم صدام شده بود. وقتي يكي از موشكهاي دشمن به خانه يكي از شهروندان دزفول اصابت ميكرد و تلي از خاك را بر جاي ميگذاشت صاحبان خانهها روي خرابيها ميايستادند و فرياد ميزدند كه به امام نگوييد چقدر شهيد دادهايم بلكه بگوييد هنوز فرزنداني براي شهادت در راه كشور و انقلاب داريم. بعضي خانهها تا شش بار ويران ميشد و دوباره مردم با دستهاي خالي خانهها را ميساختند و دوباره زندگي در شهر جريان پيدا ميكرد. گاهي اوقات در حملات موشكي دشمن تمام اعضاي يك خانه به شهادت ميرسيدند و امروز خانوادههايي با 12، 13 و 23 شهيد در دزفول وجود دارند. مردم شهر هنگام خواب با غسل ميخوابيدند و زنان و دختران هم شبها با حجاب سر بر بالين ميگذاشتند تا در صورت بروز اتفاقي بتوانند پوشش خود را حفظ كنند. همه هر لحظه آماده هر اتفاقي بودند، حتي شهادت. بسياري از اهل قبور شهر دزفول به صورت گروهي و خانوادگي به شهادت رسيدهاند. به دليل تعداد زياد شهدا دو گلزار براي شهيدان اين شهر گذاشتهاند. گلزارهاي شهيد آباد و گلزار بهشت علي براي شهيدان اين شهر درست شده است. اولي مربوط به خانوادههايي است كه دسته جمعي شهيد شدهاند و ديگري هم مربوط به رزمندگان است.
در خيابانهاي دزفول مردم در يكسو با هلهله رزمندگان را راهي جبههها ميكردند و در سمت ديگر مراسم تشييع جنازه كشتگان حملات هوايي برپا بود. تناقضي عجيب كه هر بينندهاي را به شگفت وا ميداشت. دزفول محل عبور رزمندگان بود و اگر شهر خالي و سوتوكور ميشد رزمندگاني كه از شهر عبور ميكردند يأس و دلمردگي بر آنها حاكم ميشد. با مقاومت دزفول چراغ اميد در دل رزمندگان روشن ميشد.
به دليل بافت مذهبي شهر دزفول بسياري از يگانها اصرار داشتند تا در اطراف اين شهر مستقر شوند و از نمازجمعه و بازار دزفول استفاده كنند. لذا حضور يگانهاي شهرهاي ديگر در زمينهاي كشاورزي شهر بارها اتفاق ميافتاد و مردم با عشق و علاقه زمينهاي كشاورزيشان را در اختيار رزمندگان قرار ميدادند و تا آخر جنگ يگانها در اين مناطق مستقر بودند. نمازجمعه شهر يك بار هم در زمان جنگ تعطيل نشد و آيتالله قاضي امامجمعه دزفول نقش مهمي در اتحاد مردم داشت. همچنين مردم دزفول هيچگاه مساجد را خالي نكردند و با تمام وجود از مساجد شهر محافظت كردند. در يكي از حملات هوايي وقتي موشكيبه يكي از مساجد شهر خورد و آن را به صورت نيمه ويران درآورد تعدادي از اهالي شهر خيلي سريع خود را به مسجد رساندند و با برگزاري جلسه قرآن و خواندن قرآن با صداي بلند به همه اطلاع دادند كه شهر هنوز زنده است و زندگي در آن جريان دارد. بازار دزفول هم هميشه باز و محل رفت و آمد مردم بود و هيچگاه تعطيل نشد.
دزفول مهماننوازي خوبي از رزمندگان به عمل ميآورد. مردم هر روز جلوي خانههايشان را آب و جارو ميكردند تا احساس نشاط و سرزندگي را به رزمندگان منتقل كنند. در ِ خانهها براي پذيرايي، استحمام و تماس گرفتن رزمندگان با خانوادههايشان باز بود. رزمندگان ميگفتند ما به دزفول ميآييم تا آرامش بگيريم. در حالي كه در طول جنگ به هيچ شهر و استاني تا اين اندازه توپ و گلوله برخورد نكرد. امروز بسياري از رزمندگان خاطرات خوبي با خودشان از دزفول به يادگار دارند.
شهر دزفول در دوران دفاع مقدس 2 هزار و 700 روز مقاومت كرد و 2 هزار و 600 شهيد را تقديم انقلاب كرد كه فقط 715 نفر از آنها زن و كودك بودند. از مجموع 410 موشكي كه عراقيها در طول هشت سال جنگ به سوي كشور شليك كردند 176 موشك به دزفول شليك شد و سبب نامگذاري اين شهر به شهر موشكها و شهر مقاومت و پايداري شد. در كنار شهيدان شهر دزفول ۴ هزار جانباز، ۴۵۲ آزاده و ۱۴۷مفقودالاثر شدند.