همواره يكي از نيرنگهاي دشمنان، ايجاد احزاب و استفاده از مسائل قومي و قبيلهاي در ايران و ايجاد گروهكهاي مسلح معارض ضدانقلاب براي بر هم زدن آرامش و تهديد امنيت ملي بوده است. در مقابل، رسالت و وظيفه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي حفظ و مراقبت از دستاوردهاي انقلاب اسلامي است. در همين راستا و با توجه به تهديد تروريستي موجود در سرتاسر مرزهاي ايران، سپاه پاسداران يگاني به نام صابرين را تشكيل داد و اين يگان را براي مقابله با سازمانها و گروهكهاي ضدانقلاب مسلح، وارد جريان مبارزه كرد. اين يگان شهداي والامقامي را از بدو تأسيس تا كنون- كه 12 سال ميگذرد- تقديم انقلاب و ملت انقلابي ايران كرده است. به همين سبب بر آن شديم تا گفتوگويي را با سرهنگ علي سرلك از استادان و مسئولان يگان صابرين، براي شناخت هر چه بيشتر اين يگان و شهداي والامقامش ترتيب دهيم كه متن زير ماحصل اين گفتوگو است.
براي شروع يك معرفي اجمالي از سوابق و چگونگي ورودتان به سپاه و يگان صابرين بگوييد.
علي سرلك هستم متولد 1338 در قم. عضويت حقير در سپاه برميگردد به سال 1359. در هفدهمين روز از فروردين سال 59 به خيل سبزپوشان پيوستم و چون سرباز فراري قبل از انقلاب بودم، بعد از پيروزي انقلاب به كميتهها و مراكز نظامي كه وظيفه حفاظت را به عهده داشتند ملحق شدم. به علت اينكه محل خدمت حقير در ارتش شرايط ويژهاي داشت و در شرايط خاص نظامي بودم، به محض پيروزي انقلاب به آموزش نظامي نيروهاي مردمي پرداختم. در دوره هفتم سپاه در قم وارد اين شجره طيبه شدم و به محض اتمام دوره هفتم به مقام يكي از مربيان و استادان سپاه نائل شدم. در همين خصوص در پادگان 19 دي قم به آموزش پرداختم و از آن جا به سرعت به مجموعه دانشگاه امام حسين(ع) كه در آن زمان پادگان امام حسين(ع) و آموزشي پاسداران و بسيجيان بود منتقل شدم. در طول جنگ هم درلشكر 17 و تيپ 66 هوابرد سپاه پاسداران و. . . ديگر يگانها مشغول خدمت بودم.
ورودتان به مناطق عملياتي در دوران دفاعمقدس به چه تاريخي برميگردد و چگونه انجام شد؟
در دوران غائلههاي خلقي براي كمك هم به تهران آمديم و هم به آمل رفتيم. در دوران جنگ به سمت محور پاوه رفتم و در آنجا مستقيماً تحت امر شهيد همت بزرگوار بودم. بزرگواراني كه در آن دوران درخدمتشان بودم شهيد ناصر كاظمي، شهيد چمران، شهيد حميد، شهيد ترابي، شهيد رضايي، شهيد نوروزي و. . . بودند. بعد از دو ماه دستور رسيد كه بايد به جنوب برويم و حضور ما در جنوب مصادف شد با حمله عراق و تجاوز رژيم بعث به ايران، كه اگر اشتباه نكنم روز پنجم جنگ وارد خرمشهر شدم. در جنوب تحت امر سردار فتوحي بودم، اما اينگونه نبود كه محدوده و حوزه سرزميني براي نيروها مشخص باشد. همه دست به دست هم داده بوديم تا از پيشروي دشمن جلوگيري كنيم. بعد هم ساختار به گونهاي بود كه سپاه پاسداران در آن دوران سازمان رزم نداشت. هر كس و هر چند تا از برادران در هر جا جمع ميشدند با هم قاطي ميشدند و ميجنگيدند.
به بحث اصليمان بپردازيم؛ لزوم ايجاد يگاني به نام صابرين از كجا سرچشمه گرفت؟ توضيحي درخصوص صابرين بدهيد و اينكه چرا در شرايطي كه مرزهاي ايران به دست ارتش جمهوري اسلامي و هنگ مرزي نيروي انتظامي است، يگاني به نام صابرين بايد در آن حضور پيدا كند؟
قبل از توضيح صابرين بايد نگاهي كوتاه به رسالت سپاه پاسداران بعد از جنگ در قبال انقلاب اسلامي داشته باشيم. سپاه پاسدارن مفتخر به افتخار بزرگي چون دوران جنگ و دفاعمقدس است. بعد از جنگ، سپاه به رغم كار نظامي وارد يك فضاي به شدت فرهنگي و امنيتي شد. احساس خطر كرد كه بعد از جنگ دشمنان انقلاب دست از سر نظام برنخواهند داشت. اين ديدگاه من است. فرماندهان و متفكران سپاه در اتاق فكر نشستند و تحولات منطقه را بررسي كردند، مسائل مربوط به صدا و سيماي ايران در افغانستان و شهادت خبرنگاران و اعضاي سفارت به دست گروهك طالبان براي خود مسئلهاي جدي بود و جديتر از آن شكلگيري گروهك ريگي بود كه دشمن ميخواست به اين ترتيب شرق كشور را آلوده سازد. در غرب هم امريكاييها، گروهها و احزابي را عليه ما سازماندهي ميكنند. اين موارد و اين سناريوي نوشته شده به دست دشمن به فرماندهان سپاه ديكته كرد كه به فكر حركت بسيار خطرناك دشمن باشند. به اين ترتيب فرماندهان سپاه آمدند و مجموعهاي را طرحريزي كردند به نام صابرين. در واقع آمدند يك نيروي فرامنطقهاي را به نام صابرين تشكيل دادند كه در نوك نيزه نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران قرار دارد. هر كشوري، هر دشمني، هر مرزبندي به اين كشور حمله كند، مجموعه صابرين از بازنشستگان تا جوانان تا جانبازان و كساني كه قطع عضو شدهاند، همه در نوك پيكان مبارزه جمع ميشوند. بنا بر تعاريفي كه از دشمن كرديم، تدارك ديده شد كه نيروي واكنش سريع با امتيازاتي چون ايمان بسيار بالا و راسخ و روحيه شهادتطلبي به نام صابرين را تشكيل دادند.
درسال 80 قرارگاه صابرين تشكيل و در سال 81 سازماندهي گردانهاي آن شكل گرفت و در زماني كه امريكا عراق را تصرف كرد، يكي از مأموريتهاي بزرگي كه به صابرين داده شد، ورود به جبهه مياني بود كه در آن مقطع من فرمانده يكي از گردانهاي صابرين بودم، اولين مأموريت صابرين درسال 83 بود. بزرگترين و خطرناكترين رزمايشها را اين يگان انجام داد. عمليات نيروهاي صابرين را از آقاي فيروزآبادي تا فرماندهان نيروهاي چهارگانه سپاه در هر شرايطي مشاهده و فيلمبرداري كردند و احتمالاً به مقام معظم رهبري نيز نشان دادند تا حضرت آقا دستور دادند يگان صابرين شكل گيرد. محل مأموريت در بانه و محور سردشت- بانه- مريوان بود كه دو گردان كامل را وارد منطقه كرديم. اولين مأموريتي كه صابرين درگير شد در كردستان بود. اين مأموريت مختص نيروها و يگان ويژه صابرين بود. به علت حساسيت اين يگان محور وسيعي را به اندازه 110 كيلومتر (محور عملياتي) در اختيار ما گذاشتند. در دوراني كه عراق اشغال است و امريكاييها در پشت مرزها هستند و گروهك پژاك نيز شكل گرفته بود.
چرا سپاه و به خصوص نيروهاي صابرين بايد وارد مرزها شوند؟ مگر نيروهاي هنگ مرزي ناجا و ارتش درمرزها نيستند؟
شرح وظايف سپاه پاسداران را قانون مشخص كرده است. وظيفه سپاه حفظ و حراست از دستاوردهاي انقلاب اسلامي است. هر كجا كه فرماندهان ما احساس خطر ميكردند، علاوه بر اينكه حتي ارتش و ناجا هم آنجا باشد سپاه را وارد عمل ميكردند. دليل بعدي اين جوانان كمسن و سال و تحصيلكرده بايد ميآمدند در محورهاي عمليات حضور پيدا ميكردند تا باتجربه شوند و در آينده بتوانند جايگزين فرماندهان شوند و اگر وارد منطقه نميشدند بازدهي خاصي نميتوانستند داشته باشند. در كل وقتي يك نيرو در صحنه كارزار وارد ميشود، خود و توان خود را نشان ميدهد و قص علي هذا. . . وقتي صابرين با آن ستونكشي وارد سقز شد وضعيت فرهنگي و اقتصادي و سياسي منطقه را تغيير داد. در كل نيروهاي مسلح ما از لحاظ آموزش نمونه ديگري براي صابرين نداريم. آنقدر كه سطح آموزش اين بچهها بالاست. تمام مناطق مرزي و آلوده شرقي كشور را صابرين به زير پا گذاشته است، حالا چه به صورت مانوري چه عملياتي و چه امنيتي.
شهداي شاخص صابرين چه كساني هستند؟ آنطور كه متوجه شديم اكثر شهداي صابرين از شاگردان شما بودند؟
شهيد جعفرخاني، شفيعپور، پرورش، رضايي و. . . ولي جعفرخان داراي خصوصيت بسيار منحصربهفرد بود.
خاطرهاي از اين درگيريها داريد؟
خاطره كه زياد است، اما در يكي از درگيريها با پژاك كه 21 دقيقه در 16 متري يكديگر طول كشيد ما يك گلوله هم نخورديم. وقتي نارنجك انداختيم ديديم كه آتش قطع شد. نفر اول پژاك را جعفرخان زده بود، آن كسي نبود جز دكتر عبدالله زيور. البته داستان اين درگيري خود يك كتاب است اما مسئلهاي كه اين خاطره را شاخص ميكند وجود اين دكتر در آن منطقه است كه بعد از بازرسي قابلمهاي را ديديم كه در آن چهار سيبزميني است و آنها هنوز نخورده بودند.
تفسيرتان نسبت به حضور اين دكتر چيست؟
نظر من اين است كه من در خواب غفلت به سر ميبرم. دشمن آنقدر احساس خطر كرده است كه يك دكتر را ميفرستد داخل ميله مرزي ما، دكتري كه فرمانده عمليات يك محور پ ك ك و پژاك بوده است، استاد دانشگاه دمشق بوده است و در تركيه تربيت شده و در فرانسه در يك كنفرانس سخنران عبدالله اوجالان ميشود. در اين صورت استكبار به او مأموريت ميدهد كه بايد به عمق جمهوري اسلامي برويد و مغز جوانان را ببلعيد. كسي كه قدرت پاسخگويي ايدئولوژيك را نيز به بهترين نحو دارد و بايد اينگونه با يك سيبزميني با اين درجات زندگي كند.
اگر به شاگردان شهيدتان كه شهداي صابرين محسوب ميشوند جملهاي بخواهيد بگوييد چه ميگوييد؟ اگر هم حرفي باقي مانده كه گفته نشده است بفرماييد.
در خصوص نيروها و شهدا همين بس كه بدهكار و شرمنده آنانم و بدانند اگر تمام هستيام را از بين ببرند از مسيرشان خارج نشده و راهشان را تا لحظه مرگ ادامه ميدهم. به فرمانده سپاه بگوييد ما همه شما را دوست داريم و ارادتمند هستيم اما نگذاريد بچههاي پرتجربه و پاسداران باسابقه در گوشههاي اين مملكت تنها بمانند و از اين تنهايي دق كنند، آنان را دريابيد.