شايد در كنار محروميتهاي متعددي كه اين منطقه محروم از آن رنج ميبرد، درخواست يك پايگاه بسيج امري غيرعادي به نظر آيد. اما اگر توجه داشته باشيم كه بسيج همان روحيهاي است كه 10 سال تمام كشورمان را از سختترين هجوم سخت دشمنان در امان نگاه داشت و پس از جنگ نيز با تزريق روحيه جهادي سعي در جهشهاي علمي، فرهنگي و سازندگي و آباداني كشور داشته است، شايد ديگر اين درخواست نوجوان بردسكني را غيرعادي تلقي نكنيم. اين نامه بهانهاي را پديد آورد تا ضمن بررسي سير تكويني بسيج در تاريخ انقلاب اسلامي، رويكردهاي گوناگوني كه اين شجره طيبه ميتواند داشته باشد را مورد بررسي قرار دهيم.
بسيج قرار نبود تنها يك نيروي رزمي باشد. وقتي كه جنگ به شكل رسمي در 31 شهريور سال 59 به كشورمان تحميل شد، پتانسيل عظيم مردمي كه درقالب بسيج تجلي يافته بود، به شكل طبيعي به اين تهاجم ناجوانمردانه واكنش نشان داد و صفوف متحدان شرق و غرب را در شلمچه و فكه و حاجعمران و ميمك در هم شكست. اما پيش از آغاز جنگ و حتي قبل از فرمان تشكيل رسمي بسيج مستضعفين توسط امام خميني(ره) در پنجم آذرماه 1358، اين شجره طيبه در شكل و شمايلي غيررسمي هر كاري كه ميبايست براي قوام انقلاب نوپاي اسلامي انجام داد را برعهده گرفته بود، از سازندگي در روستاها گرفته تا ايجاد امنيت در داخل شهرها و همكاري با كميته و سپاه، جهاد سازندگي و...
به هر روي با آغاز جنگ تحميلي و قانوني شدن واحد بسيج در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به تاريخ دي ماه 1360 اعزامهاي گسترده مردمي در لواي بسيج و به جبهههاي جنگ شكل گرفت. اين روند باعث گسترش عظيم بسيج شد چنانچه تنها يكي دو سال بعد از گذشت از جنگ تحميلي، حدود هفت هزار پايگاه مقاومت در سراسر كشور تشكيل شده بود. اما با پذيرش قطعنامه، از آنجايي كه هشت سال جنگ سخت اين تصور را ايجاد كرده بود كه بسيج تنها براي پشتيباني از جبهههاي جنگ تشكيل شده و گسترش يافته است، اولين تشكيكها در ماهيت آن اعمال شد. اين امر در حالي بود كه حدود يك سال و نيم پس از جنگ، كشور ما همچنان در دوره نه جنگ و نه صلح قرار داشت و وضعيت شكننده مناطق عملياتي ايجاب ميكرد كه تا مدتها اعزام نيروها به مرزهاي غربي و جنوبي كشور تداوم داشته باشد. امري كه باز با همت بسيجيان به انجام رسيد. به هرحال براي از بين رفتن فضاي سنگيني كه براي بسيج ايجاد شده بود، امام خميني(ره) در پيام خود به مناسبت هفته بسيج، ضرورت توجه به تشكلهاي جديد بسيج و نقشي كه تشكلهاي دانشجو و طلبه در تقويت و توسعه ارتش 20ميليوني ميتوانند داشته باشند را مورد تأكيد قرار دادند. امري كه قاعدتاً بسيج را به سوي فضاهاي علمي، فرهنگي و سازندگي سوق ميداد. اين پيام امام(ره) اولين قدمها براي فاصله گرفتن بسيج از تصور صرف نظامي بود كه ميبايست با تقويت روحيه جهادي موجود در آن ابعاد گوناگون و پتانسيلهاي عظيم اين شجره طيبه را به همگان نشان دهد.
در سال 1370 نيز با فرمان مقام معظم رهبري براي تأسيس نيروي مقاومت بسيج، علاوه بر استحكام پايههاي بسيج، اين نيرو عزم خود براي ورود به عرصههاي گوناگون اجتماعي، فرهنگي و علمي را بيش از پيش تقويت كرد. چنانچه تشكيل بسيج سازندگي در سال 1379 ايجاد تحولي عظيم در بحث جهادگري و سازندگي مناطق محروم را ايجاب كرد كه اين مسئله هم اكنون با تشكيل چندين هزار گروه جهادي با جديت دنبال ميشود. پس از سال 88 و تغيير نام بسيج از نيروي مقاومت به سازمان بسيج مستضعفين، رويكردهاي بسيج نيز تغييرات عديدهاي يافت. تغييراتي كه بر آن بود با گسترش بسيج در اقشار مختلف، از پتانسيل عظيم روحيه بسيجي در سازمانها و اقشار مختلف بهره ببرد. چنانكه اكنون اقشار بسيج به حدود 20 سازمان و قشر مختلف تقسيم ميشوند. بنابر اين اگر بسيج ميتواند با حضور در عرصههاي نظامي (چون دفاع مقدس)، عرصههاي سازندگي و ساير عرصهها تحولآفرين باشد، بعيد نيست كه گسترش پايگاههاي بسيج در روستاهاي دورافتاده بتواند در آيندهاي نه چندان دور بچههاي محروم اين مناطق را با روحيه جهادي عجين ساخته و متعاقباً، آنها را براي رفع تمامي محروميتها آماده و مهيا سازد.