شهيد محمد بروجردي مسيح مردم كردستان بود. مسيح كردستان همواره خود را در كنار مردم احساس ميكرد؛ حتي مدت كوتاهي كه براي ديدن خانواده ميرفت، لباس گرم و كفش خوب نميپوشيد چراكه بر اين باور بود كه تا گونههايش از سرما كبود نشود درك نخواهد كرد كه چگونه مردم كردستان در كوههاي پربرف زجر حضور ضد انقلاب را تحمل ميكنند. مردي تيزهوش و باذكاوت كه با هوش بالاي نظامي خود توانست فتنه و آشوب دشمنان و منافقان را از مناطق كردنشين دور كند و آرامش را به مردم كردستان هديه دهد. در نخستين روزهاي پيروزي انقلاب اسلامي با فرمان تاريخي حضرت امام (ره) مبني بر مقابله و سركوب ضدانقلاب عازم پاوه شد كه اين حضور منشأ خيرات و بركات زيادي گرديد.
شهيد بروجردي در كردستان تمام حركات ضدانقلاب را به عنوان فرمانده عمليات زير نظر داشت. در جريانات پاوه، درگيري سنندج و حوادث دردناك شهرهاي كردستان همواره يكهتاز مقابله با ضدانقلاب بود و شهرهاي غربي كشور يكي پس از ديگري با دلاوريهاي شهيد بروجردي و يارانش آزاد شد. با اينكه به او توصيه شده بود كه در خط اول نباشد، اما هميشه در پيشاپيش نيروها حركت ميكرد. بارها و بارها در محاصره ضدانقلاب افتاد، اما هر بار با شگفتي تمام، خود و همرزمانش را از محاصره خارج ساخت. او كه در اين مدت با تشكيل يك ستاد عملياتي در شمالغرب، فرماندهي پاسداران و بسيجياني را كه به كردستان ميرفتند بر عهده گرفته بود، موفق شد تا اكثر مناطق آلوده را پاكسازي كند. شهيد بروجردي براي مبارزه در كردستان معتقد بود: «آن كس كه مردم كردستان را دوست داشته باشد ميتواند در كردستان كار كند.» و ميگفت: «من به اين مردم محروم و ستمديده علاقه دارم.» شهيد بروجردي با اينكه بسيار ملايم و نرم بود اما در مقابل گروهكهاي منحرف و عناصر خودفروخته و وابسته، با شدت عمل و بر مبناي «اَشِدّاءُ عَلَيالكُفّار» برخورد ميكرد.
مبارزات انقلابي
شهيد محمد بروجردي در مبارزه با رژيم شاهنشاهي بسيار فعال و سرسخت بود. مدت كوتاهي از ازدواجش نگذشته بود كه به خدمت سربازي فراخوانده شد، اما چون مخالف خدمت در نظام ستمشاهي بود، از خدمت سربازي گريخت و براي ديدار حضرت امام (ره) راهي عراق شد، ولي در مرز دستگير شد و به مدت شش ماه، در زندانها و شكنجهگاههاي رژيم به سر برد. در سالهاي پيش از انقلاب، در تهران با برخي مبارزان انقلابي مانند مهدي عراقي آشنا شد و در تكثير و توزيع اعلاميهها و نوارهاي سخنراني آيتالله خميني كوشيد.
مادر محمد بروجردي در اين باره گفته بود: «خانه ما در مولوي تبديل شد به مركز انتشار اعلاميه ضد رژيم. محمد به همراه چند نفر از دوستانش در طبقه همكف يكي از اتاقها سه، چهار دستگاه خياطي گذاشتند و عدهاي بيوقفه پشت اين چرخها كار ميكردند. اين ظاهر قضايا بود. درست در زير زمين همين اتاق آنها چاپخانه مجهزي داشتند كه شبانهروز كار ميكرد. سرو صدايش تمام محله را برداشته بود. البته باعث سوءظن كسي نميشد. هر كس به خانه ميآمد فكر ميكرد اين همه سرو صدا مال آن چهار تا چرخ خياطي است.»
سر و سامان دادن ازدواج جوانان
صحبت از عروسي يكي از اقوام شهيد بروجردي بوده و او از منطقه ميآيد و درباره مجلس عروسي اين دو نفر سؤال ميكند كه جواب ميدهند هنوز آماده نيستند. شهيد بروجردي هم خانمهاي محل كه چرخ خياطي داشتند را بسيج كرد و كمي لوازم گرفت و آنها شب تا صبح مايحتاج دوختني و درستكردني زندگي آنها را فراهم ميكنند. صبح هم همه را بار زد و به خانه بخت فرستادشان. او با يك شب تهران آمدن مسئلهاي كه همه چندين ماه معطلش بودند را سر و سامان داد. يا يك بار يكي از نيروهايش را براي ازدواج با دختر خواهرشان معرفي ميكنند كه خانواده مخالفت ميكنند. ايشان با بيان خود خانواده را متقاعد ميكند كه بگذاريد اين وصلت صورت بگيرد چون آقايي كه معرفي كردهام نميماند و يك سال ديگر شهيد ميشود. من فقط ميخواهم از اين وصلت يك زينب بماند كه دقيقاً همينطور هم ميشود. سرباز ايشان در قطعه 24 دفن است و خدا يك زينب به آنها داده است.
درخواست بخشش از مادر
شهيد بروجردي در گوشهاي از وصيتنامهاش اينگونه مينويسد: «از مادرم درخواست بخشش دارم، زيرا از دست من ناراحتيها ديده و هيچ وقت اين فرصت پيش نيامد كه بتوانم به ايشان رسيدگي لازم را بكنم و از كليه برادران و خواهران كه من را ميشناسند درخواست دارم كه براي من از خدا طلب بخشش كنند، شايد به خاطر حرمت دعاي مؤمنين خداوند از تقصيراتم بگذرد و احساس ميكنم بار گناهان و خطاها بر دوشم سنگيني ميكند. بخصوص دعاي آن كساني كه پاسدارند و به جبهه ميروند و از كساني كه در جزئيات زندگي من بوده و با من برخورد داشتهاند درخواست دارم برادراني كه از من بد ديدهاند درگذرند يا اگر كسي را سراغ دارند كه از من بد ديده نزدش بروند و از او رضايت بگيرند.»