
اولين ديدارم با دكتر حسن سلاجقه همراه بود با ديدن منظرههاي اكپرسيونيستياي كه او ساخته بود و بعد آثار بازارش كه رنگ و بوي كاملاً بومي، حسي و خاص داشتند. مجموعه بازارهاي او بوي كرمان زادگاهش را ميدادند. آن روز او را نقاشي اكسپرسيونيسم ديدم. مدتها بود فقط هربار يكديگر را ديديم فقط حال يكديگر را خيلي كليشهاي پرسيديم و من همچنان منتظر آثار جديدش بودم. سوم ديماه در گالري بهشت كرمان نمايشگاهي از آثار اين دوست و هنرمند عزيز برگزار شد و در همان روز افتتاحيه ايشان با آثارش استقبال گرمي از من داشتند و حال خوشي به من دست داد. پلي كه او از مينياتور ايران به هنر مدرن زده بود مرا تا دست گرفتن قلم كشاند و براين شدم تا نقدي بر مجموعه اين هنرمند بنويسم.
نمايشگاه در كنار ديگر آثار اين هنرمند پركار مجموعهاي داشت كه در اين مجموعه به مفهوم بيشتر از تكنيك پرداخته شده بود و هنرمند تلاش كرده بود از تكنيكهاي اجرايي كه در آثار بسياري از هنرمندان امروزه مرسوم است و گمان ميكنند هنر تكنيك است، فاصله بگيرد و به بيان ايده بپردازد و من مرادم در اين نقد همين مجموعه چمدانهاست. مجموعه چمدانهاي سلاجقه و چند اثر كه بدون حضور چمدان برخي از ويژگيهاي اين مجموعه مانند ايجاد فضاي خفقان و محصور شده به وسيله نوع كمپوزيسيون و كادرهاي انتخاب شده، مجموعهاي با بنمايه ادبي است و داراي تمثيل. آنچه در اين آثار جلب توجه ميكند نگاهي مخدوش است به شخصيت زن در كنار آرامي فرمها و آنچه از زن تصور ميرود. تضاد ميان خطوط آرام به كارگرفته شده در فيگورهاي مينياتوري با محيط منظور شده براي آنها تلنگري است بر ذهن كنجكاو بيننده. از نظر نگارنده اين پارادوكس كه يقيناً دور از آگاهي هنرمند نيست و كاملاً هوشمندانه بايد باشد، گشودن دري است بر مخاطب به دنياي جادويي و سوررئاليزم؛ دنيايي كه به قول سالوادور دالي بايد در آن غواصي كرد براي فهم بيشتر اثر و جستوجو در لايههاي زيرين آن، چراكه هنرمند با نگاهي درونگرايانه و مدد از استعاره و تمثيل و بازگشت به پيشينه و ريشههاي فرهنگي و اعتقادي خود با زباني نو به بيان اين ايده چنگ زده است. سلاجقه در اين مجموعه توانسته فارغ از تعاريف و تكنيك به بيان و دغدغههاي شخصي از يك معضل اجتماعي بپردازد. همچنانكه پيشتر اشاره شد او بيشتر از آنكه تلاش كند براي به رخ كشيدن توان طراحي به قدرت بياني كمپوزيسيونها و معاني نهفته در ارتباط نشانهها پرداخته است به حدي كه رنگ را از اثر ميگيرد و حالات و نگاهها در كادرهايي با مختصرحضوري از رنگ در اثر به بيان ايده پرداختهاند. قرابت رابطه ميان انسان معاصر و چمدان امروزه بر كسي پوشيده نيست اما نه آن قدر نزديك كه چمدان انسان را در خود بگيرد. اينجاست كه علم نشانهها براي درك اثر پا به ميان مينهد و در مجموعه مذكور حضور و همنشيني نشانههايي چون چمدان و انسان، هويتي ديگر به اثر ميبخشند؛ نشانههايي كه به عنوان مثال در چمدان كه دلالت صريح بر شيئي كاربردي براي راحتي سفر دارد با تغيير هويت در كاركرد آن به واسطه قرارگيري انسان در درون آن بيننده را وارد فضاي معناپردازي در اثر ميكند. سلاجقه با كنار هم قرار دادن عناصر اثرش در شكلي خاص علامت سؤالهايي را در ذهن مخاطبش ميسازد چون مخاطبش را منفعل نپنداشته و به او اجازه ميدهد اثرش را مورد كند و كاو قرار دهد. او مخاطب را از متن اثر به فرامتن دعوت مينمايد تا در لايههاي پنهان اثر به دلالتهاي ضمني اثر دست يابد. اولين گزينهاي كه با ديدن چمدان در ذهن اكثر انسانها شكل ميگيرد، سفر است؛ سفري سياحتي يا تجاري. اما اينجا انسان از نوع زن، اسباب و وسيله تجارت منظور شده كه خود سمبل زيبايي است و سمبل نجابت و پاكي ميتوانست باشد ؟! آيا ميشود چنين انگاشت كه هنرمند انسان امروزي را مصرفي دانسته و ارزشهاي والاي انسان را مورد سؤال قرار داده است؟
به اعتقاد من هنرمند انسان معاصر، اشرف مخلوقات را غرق در گمراهي و ماديات دانسته و او را بدل شده به موجودي مصرفي دانسته كه اسباب تجارت واقع شده و ارزشهاي مادي را غلبه يافته بر ارزشهاي وجودي و معنوي زن ميداند كه مورد تجاوز و بيمهري واقع شدهاند. هنرمند از خلال اثرش با نگاهي مفهومي به دفاع از زن و جايگاه و مرتبهاش در جامعه امروزي برخاسته است. او از زيبايي و جلوههاي بصري هنر شرق كه در اينجا همان مينياتور است غافل نبوده و زن را در هيئتي شرقي و با همان فرمهاي آرام و زيبا بر لباسش خلق نموده اما او را زيبايي دربند شده و محصور نشان داده و رنگ را كه وجهي اساسي از زيبايي زن است از او سلب نموده تا به نوعي بيروح شدن و بيارزش شدنش را در اين نوع از روزمرگي به رخ بكشد و هنرمند براي شدت بخشيدن به اين ضعف و كاستي، محيط پيرامون چمدانها را در اثرش رنگ بخشيده و زندهتر نمايش داده است.