تقسيمات علوم حصولي
منطقيين علم را به دو قسم تصور و تصديق، تقسيم كردهاند. تصور نيز در يك بخشبندي به دو قسم كلي و جزئي، تقسيم ميشود، تصورات كلي كه به نام «مفاهيم عقلي» و «معقولات» ناميده ميشوند محور بحثهاي فلسفي مهمي را تشكيل ميدهند و از دير زمان، مورد گفتوگوهاي فراواني قرار گرفته است.
نظر نوميناليستها در مورد مفاهيم كلي
از زمانهاي قديم چنين نظري وجود داشته كه اساساً مفهومي به نام مفهوم كلي نداريم و الفاظي كه گفته ميشود دلالت بر مفاهيم كلي دارند در واقع، نظير مشتركات لفظي هستند كه دلالت بر امور متعددي مينمايند. مثلاً لفظ «انسان» كه بر افراد فراواني اطلاق ميشود مانند اسم خاصي است كه چندين خانواده براي فرزندانشان قرار داده باشند يا مانند نام فاميلي است كه همه افراد خانواده به آن ناميده ميشوند. طرفداران اين نظريه به نام «نام گرايان» (نوميناليستها) شهرت يافتهاند. در عصر حاضر، پوزيتيويستها و بعضي از مكتبهاي ديگر را بايد جزو اين دسته به حساب آورد. نظريه ديگر كه قريب به نظريه مزبور ميباشد اين است كه تصور كلي عبارت است از تصور جزئي مبهم. مثلاً تصوري كه از شخص خاصي داريم با حذف بعضي از ويژگيهايش قابل انطباق بر برادر او هم ميباشد و با حذف خصوصيات ديگري بر چند فرد ديگر هم قابل تطبيق ميشود و بدين ترتيب هر قدر ويژگيهاي بيشتري از آن، حذف شود كليتر و قابل انطباق بر افراد بيشتري ميگردد تا آنجا كه ممكن است شامل حيوانات و حتي نباتات و جمادات هم بشود. هيوم درباره مفاهيم كلي چنين نظري را داشت چنانكه تصور بسياري از مردم درباره كليات، همين است.
نظر افلاطون در مورد مفاهيم كلي
از سوي ديگر بعضي از فلاسفه باستان مانند افلاطون بر واقعيت مفاهيم كلي، تأكيد كردهاند و حتي براي آنها نوعي واقعيت عيني و خارج از ظرف زمان و مكان، قائل شدهاند و ادراك كليات را از قبيل مشاهده مجردات و مثالهاي عقلاني (مُثُل افلاطوني) دانستهاند. اين نظريه به صورتهاي گوناگوني تفسير شده، يا نظريات فرعي ديگري از آن، اشتقاق يافته است. چنانكه بعضي گفتهاند: روح انسان قبل از تعلق به بدن، در عالم مجردات، حقايق عقلي را مشاهده ميكرده و بعد از تعلق گرفتن به بدن آنها را فراموش كرده است و با ديدن افراد مادي به ياد حقايق مجرد ميافتد و ادراك كليات، همين يادآوري آنهاست. بعضي ديگر كه قائل به قديم بودن و وجود روح قبل از بدن نيستند ادراكات حسي را وسيلهاي براي مستعد شدن نفس نسبت به مشاهده مجردات، دانستهاند. اما مشاهدهاي كه از راه چنين استعدادي حاصل ميشود مشاهدهاي از دور است و ادراك كليات، عبارت است از همين مشاهده حقايق مجرده از دور، به خلاف مشاهدات عرفاني كه با مقدمات ديگري حاصل ميشد و مشاهدهاي از نزديك است. بعضي از فلاسفه اسلامي مانند صدر المتألهين و مرحوم استاد علامه طباطبايي اين تفسير را پذيرفتهاند.
نظريه ارسطو در مورد مفاهيم كلي
ولي معروفترين نظريات در باب مفاهيم كلي اين است كه آنها نوع خاصي از مفاهيم ذهني هستند و با وصف كليت در مرتبه خاصي از ذهن، تحقق مييابند و درككننده آنها عقل است. و بدين ترتيب يكي از اصطلاحات عقل به عنوان نيروي درككننده مفاهيم ذهني كلي، شكل يافته است. اين نظريه از ارسطو نقل شده و اكثر فلاسفه اسلامي آن را پذيرفتهاند.
با توجه به اينكه نظريات نوميناليستها و افلاطونيان در واقع به معناي نفي ادراك عقلي است و نقطه اتكايي براي ويرانكردن متافيزيك و تنزل دادن آن به حد مباحث لفظي و تحليلات زباني به شمار ميرود لازم است در اين مقام بيشتر درنگ كنيم تا پايه استواري براي مباحث بعدي نهاده شود.
ادامه اين بحث در شماره آينده...
تنظيمكننده: محمد زند