کد خبر: 626397
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۶ آذر ۱۳۹۲ - ۱۲:۴۳
به بهانه برگزاري يادواره شهداي بهداري رزمي استان فارس/ روايتي از زندگي تا شهادت حسين جوان
شهید حسین جوان بیشتر اوقات در جبهه روزه بود و جزء اولین کسانی بود که شهدايی را که از خط می آوردند روی آن ها را می بوسید
مبينا شانلو
جوان‌آنلاين: حیات و زندگی انسان برای رسیدن به کمال مطلق است که به این مرحله نمی رسد کسی مگر این که زندگیش معامله با خدا باشد و چه معامله ای والاتر از اینکه انسان از همه کس جز خدا منقطع شود و آنقدر پیش رود تا بتواند از قفس تنگ مادی آزاد و جان شیرین خود را در طبق اخلاص نهاده و خدا را مشتری خویش قرار دهد و به رستگاری و سعادت جاوید که شهادت است نائل گشته و به شهدای کربلا که مظهر شجاعت و تقوی و پاکی و عشق و ایثار بودند اقتدا کنند.
رسته در عاشوراي حسيني
عشق حسین او که همه چیز خود را با رضای خدا معامله کرد شیرین ترین بیانه زندگانی و بهترین مهر آموز قلب انسانیت است و او را به کمال حقیقی دعوت می کند و امروز یکی از سلاله های پاک نبوت و ذریه حسین قیام کرده که به ندای ملکوتی هل من ناصر ینصرونی جد بزرگوارشپاسخ دهد که ای حسین عزیز می بینی که اگر آن روز نابکاران تو را تنها گذاشتند امروز جوانان پاک این ملت اسلامی و یاران مخلص آخرین حلقه ولایت مهدی(عج) چگونه بیتابانه به پا خاسته و با سوز وگداز هرچه كاملتر به سوی تو می شتابند و شهید حسین جوان یکی از شکوفه های روئیده در هفتم عاشورا 1346 یکی از کسانی بود که خانواده مذهبیش با نیت اینکه چنانچه فرزند سالمی خداوند نصیب آنها کند مبلغ 2000ریال جهت امام امت که در آن زمان درنجف تبعید بودند ارسال وچنانچه فرزند پسر بود نام حسین را بر او نهادند که با لطف و رحمت الهی دعای اجابت و در هفتم عاشورا 1346یکی از عاشقان اباعبدالله که در همین مناسبت نامش را حسین گذاشتند در شهرستان آبادان به دنیا آمد که در وجودش از همان کودکی جرقه ای جهیدن کرد که عشق به شهادت را بر قلبش پرتو افکند و از همان دوران کودکی نور ایمان و عشق به ولایت در او محشور بود. در اوایل جنگ تحمیلی در مورخ 23مهر ماه 59بود که یکی از برادرهایش به نام غلام جوان بدست مزدوران بعثی به اسارت درآمد که آن هم با عشقی که به امام امت داشت تا کنون فقط تنها خبری که خانواده از ایشان دارد مشاهداتی است که همرزم اسیرش که اکنون آزاد گردید بیان نموده است که این هم نشانه پایداری و ایمان او به آقا حسین سروران شهیدان می باشد که حاضر نشده کوچکترین سرسازشی با مزدوران بعثی بخرج دهد .
بوسه هايي براي وداع
بله ایمان به روز باز پسین و پاداش در آخرت باعث این همه ایثار و مقاومت در او گردیده و شهید حسین جوان از او الگو گرفت و به همین منظور از سن 15 سالگی شور و شوق جبهه را در سر پروراند تا اینکه در سن 15 سالگی پدر خود را راضی نمود که رضایتنامه اش را امضا نماید تا راهی جبهه گردد و چون مادرش ناراحت فرزند اسیرش بود رازی نمیشد که حسین به جبهه برود بالاخره شهید حسین جوان پس از چهار سال ضمن خودسازی کامل خود توانست دل مادر ش را هم راضی نماید.
چون بر این اعتقاد بود که رضای خدا در رضای پدر و مادر است می بایست اول پدر و مادر را راضی نمود و بعد از آن خدا را،به همین منظور پس از آموزش دوره امدادگری مادرش با گذراندن وی از زیر قرآن او را بدست خدا سپرد و راهی جبهه شد و در ایامی که در جبهه بود با مکاتبات خود برای خانواده دعا می کرد تا شاید خداوند شهادتش را نصیبش بگرداندبه طوری که همسنگران وی در جبهه نقل می کنند.
 
شهید حسین جوان بیشتر اوقات در جبهه روزه بود و جزء اولین کسانی بود که شهدايی را که از خط می آوردند روی آن ها را می بوسید. حسين  برای دست یافتن به پیکر یک شهید شبانه خود را به رودخانه زد و شهید را از رودخانه بیرون کشید و بر پیشانیش بوسه زد تا اینکه دل مادری را با جسم فرزند شهیدش تسلی دهد.
حسيني كه «حسيني »بود
شهید حسین جوان در دوران دبیرستان لحظه ای آرام نداشت اوقات شبانه روزی خود را طوری تنظیم کرده بود که در همه سنگرهای الهی بتواند حضور داشته باشد لذا از ابتدای پیروزی انقلاب با وجودی که محصل بود همراه در فکر حفظ و حراست از انقلاب بود و با تشکیل گروه های گشت و گروه مقاومت در مساجد بیشتر شب ها را تا صبح مشغول نگهبانی از دست آوردهای انقلاب اسلامی بود و همچنین در کلاس های بسیج مرتب شرکت می کرد و در تشکیل برنامه دعای کمیل و دعای توسل و زیارت عاشورا تلاش زیاد می کرد و بطور کلی ابعاد مختلف یک انسان متقی و عاشق حسین (ع)را در خود به وجود آورد که گوشه ای از فضيلت های او را همسنگران حاضر در گروه مقاومت مطرح نموده اند. شهید حسین جوان عضو گروه مقاومت حسینیه صاحب الزمان واقع 500دستگاه خاتون شیراز بود باید گفت که حسین در این کارش نیز همانند کارهای دیگرش حسینی بود وایثار گری وفداکاری وتلاش وکوشش را به حد اعلای خود رسانده بود.
خستگي ناپذير و با تقوا
حسین از همان اوایل که به گروه مقاومت پیوست چهره ی با آرزو امیدبخشی بود که بقیه افراد را دل گرم وعلاقه مند به کار می کرد حسین با اینکه در اوایل جزء اعضای جدید گروه مقاومت بود اما چنان شایستگی در این مدت کوتاه از خود نشان داد که پیشنهاد قبول مسئولیت گروه مقاومت به ایشان داده شد که ایشان آن رانپذیرفت حسین در گروه مقاومت چهره ی قابل قبول وقابل اعتماد واحترام کلیه افراد بود وی همیشه کارهای سخت ومشقت دار راتقبل میکرد وحتئ کارهای دیگران را نیز انجام میداد وفردی خستگی ناپذیر وبا تقوا بود.
وی وقت را تلف نمی کرد واز حداقل وقت حداکثر استفاده را می برد حسین بیشتر شب ها که به گروه مقاومت می آمد نماز شب می خواند واکثرا جهت روزه  گرفتن با خود مقدار ناچیزی غذا جهت سحری در حسینیه می آورد حسین در همه ی ابعاد کارش در گروه مقاومت فردی شاخص بود چه از نظر معنوی وچه از نظر کارهای گروهی نظامی وی اکثر اوقات در شب های نگهبانی سر اکیپ گشت بود که با برخوردهایش با مردم زبانزد افراد گروه ودیگر برادرانی بود که گاهی اوقات با ایشان برخورد داشتند.
نكند كه خدائي ناكرده غفلت كنيم
 
اما ازتواضع حسین بگویم که کمترین تکبری در وجودش راه نداشت وقتی وارد مجلس می شد کلیه آداب ومستحبات را که ائمه اطهار آنها را سفارش کرده اند رعایت می نمود و حتی گذشته از واجبات در انجام مستحبات و مکروهات نیز حساسیت نشان می داد و آنها را رعایت می کرد و دیگران را به رعایت و عمل به آنها سفارش می کرد و هیچ وقت کاری را به خاطر اینکه گفتنش باعث میشود که شخصی از وی دلگیرمی شود ترک ویا اینکه کاری را به خاطر خوشایند شدن افرادی انجام نمی داد . همیشه نظر شرع مقدس را در نظر می گرفت کسی بود که هیچگاه ذکرهایش ترک نمی شد و همواره در دعای کمیل مسجد جامع عتیق و دعای ندبه دارالرحمه شرکت می نمود .حسین در قبر های آماده می خوابید و به بچه ها می گفت: در همین ایام نزدیک جای ما هم اینجاست دقت کنید منزل بهتری را انتخاب کنید. وی همیشه از آخرت صحبت می کرد و می گفت مواظب اعمال خود باشیم !نکند خدایی ناکرده غفلت کنیم که موجب انحراف ما بشود !نکند خدایی ناخواسته یاری خداوند را در نظر نگیریم و از پیروزی ها مغرور شویم که موجب عذاب و دوری نعمت خواهد شد وی همیشه از مشکلات جامعه اسلامی رنج می برد و رنج بردن وی از این جهت بود که می گفت چرا ما در سالم سازی جامعه و رفع گرفتاری های مردم نمی توانیم نقش ایفا کنیم و مرتب می گفت کدام کار است که ثمر بخش تر است که باید آن را انجام دهیم علاقه عجیبی به امام امت و حضرت آیت الله منتظری داشت و مرتب از زندگانی و شرح حال امام امت برای بچه های گروه تعریف می کرد و می گفت ما باید امام را سرمشق و الگو برای خود قرار دهیم وی شخصی شجاع و رشید بود .
ناصحي براي رزمنده ها
شجاعتش را در کمتر کسی میتوان دید وی همیشه ناصح برادران گروه بود زیرا که اولین عامل به صحبت هایش خودش بود و کسی نبود که فقط حرف بزند بخاطر این بود که تذکرات و نصیحت های او در دل می نشست ودر این اواخر حالش تغییر کلی پیدا کرده بود و دیگر متعلق به این دنیای فانی نبود و خودش را آماده دیدار دوست میکرد و به علت علاقه عجیبی که به جبهه و جنگ داشت قدم در راهی می گذاشت که امام امت آن را شغل انبیا دانسته اند بله امدادگري و بالاخره در همین وادی به لقاالله پیوست .
دعاي بين دو نماز
شهید حسین جوان در اکثر مکاتبات خود از جبهه با خانواده این نکته را متذکر می شد که پدر و مادر در دعای بین دو نماز را فراموش نکنیم و دعا برای، امام و آیت الله منتظری از یادتان نرود و نکته جالبی که در نامه هایش به چشم میخورد این کلمه زیبا بودکه پدر ومادرمهربانم ان شاالله در بهشت همدیگر را ملاقات می کنیم .سرانجام حسین جوان درحالی که تنها 19بهار از عمر پر ثمره اش میگذشت در تاریخ 12 دي ماه 1365 در جزیره مینو به فیض شهادت نائل شد.
بله بوی بهشت را به مشام خود بوئیده بود و به آنجایی که عاشق اش بود رسید ....
خوشا به حال آنهایی که در این وادی پای نهند و نامی برای خود زنده نگه دارند و از خدا روزی بگیرند چون آنها شاهد هستند نه مرده ..

 

وصیت نامه شهید حسین جوان :
ای برادران وخواهران من به خاطر حفظ انقلاب از جان خویش هم بگذرید و شکر گذار خداوند باشید اگر من لیاقت شهادت پیدا کردم با گریه و حرف های بی مورد اجر من را ضایع نکنید زیرا این لباس یعنی شهادت ، ارزشش از همه امور والاتر است .
از شما برادران و خواهرانم میخواهم در نماز جمعه، نماز جماعت و نماز های اعیاد فطر و قربان حتما حضور داشته باشید.مادر جان فکر من نکنید که زخمی میشوم یا شهید اینها از سر من زیاد دور است زیرا نصیب من نمی شود یعنی سعادت آن را ندارم و هنوز به آن درجه اخلاص نرسیده‌ام .
برای رضای خدا در جبهه هستم ونه چیز دیگر حال اگر این امر نباشد آن بسیجی یا امدادگر نیستم بلکه از حال خراب خودم است ونه چیزدیگراز شما میخواهم حلالم کنید.
اي شهيدان عشق مديون شماست       هرچه ما داريم از خون شماست
اي شقايق هاو اي آلاله ها                  ديدگانم دشت مفتون شماست
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۱
احسان
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۶:۳۸ - ۱۳۹۲/۱۰/۰۶
0
0
جاداشت که آن قسمت از متن را که راجع به منتظری مخلوع بود را حذف میکردیداینجوری شهید هم راضی تر بود
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار