کد خبر: 625604
تاریخ انتشار: ۲۰ آذر ۱۳۹۲ - ۱۴:۵۶
مهدي صفائيان رزمنده‌اي است كه به همراه پدرش شهيد حسن صفائيان در عمليات طريق‌القدس حضور مي‌يابند.

بخش پاياني

مهدي صفائيان رزمنده‌اي است كه به همراه پدرش شهيد حسن صفائيان در عمليات طريق‌القدس حضور مي‌يابند. روز گذشته در همين صفحه قسمت اول روايت صفائيان از اين حضور را تقديم حضورتان كرديم. در اين شماره اين رزمنده دوران دفاع مقدس نحوه شهادت پدر در آغوش خودش را بازگو مي‌كند.

تانك‌ها حالت حركت به دشت را داشتند و يك خط در ميان حركت مي‌كردند. تانك‌ها تا جايي كه برد آرپيجي ما نمي‌رسيد، آمدند. شروع به تيراندازي كردند و همه جوره به طرف ما شليك مي‌كردند. پيرمردي همراه‌مان بود كه تنها يك كلمن آب در دستش بود. به او گفتم: پدرجان! بنشين تير به تو مي‌خورد. گفت پسرم من ساقي رزمندگان هستم. چهره نوراني داشت. در همان حالت راننده تانك به حنجره پيرمرد شليك كرد و گلويش از پشت شكافته شد. در همان حال لبخندي ‌زد، روي زانوانش افتاد و به شهادت رسيد.

بچه‌ها يكي يكي شهيد مي‌شدند. تانك‌هايشان از پشت آمده و ما را محاصره كرده بودند. در همين حال يكي از ماشين‌هاي ايفاي عراقي كه با سرعت به سمت‌مان مي‌آمد با يكي از تانك‌ها برخورد كرد و انفجار عظيمي رخ داد. يك جرثقيل عراقي هم به اينها خورد و جاده بسته شد.

شهادت پدر در آغوش پسر

از 11 نفر، هفت نفر از بچه‌ها شهيد شدند. شهيد داودي گفت كه صلاح اين است به خاكريز برويم. اينجا جاي ماندن نيست. در مسير بازگشت يكي از تانك‌هاي ايراني را ديديم كه به سمت ما مي‌آيد. شهيد داودي هر كاري كرد تا او را متوجه مسيرش كند نتوانست. تانك كنار ما آمد و شهيد داودي به او گفت كه نبايد وارد اين مسير شود. در همين حال يكي از تانك‌هاي عراقي به وسط برجك تانك‌ شليك كرد و يكي از تركش‌هاي آن به صورت شهيد داودي خورد و نصف سرش رفت. نيروهاي خودي ديگر جلو نيامدند. من و پدر مانده ‌بوديم. به من گفت من تيراندازي مي‌كنم و تو به عقب برگرد. چند باري جايمان را عوض كرديم تا به نيروهاي خودي برسيم. حدود 100 متر مانده بود كه به خاكريز برسيم.

نگاهي به وضعيت پدرم كردم و به نظرم رسيد اگر يك متر عقب‌تر بيايد موضعش خيلي بهتر خواهد شد. در حال تيراندازي فرياد زدم: آقاجون! كمي عقب‌تر بيا. حدوداً با هم 20 متر فاصله داشتيم. شروع به تيراندازي كردم و ديدم او هم حالت تيراندازي دارد ولي شليك نمي‌كند. به فكرم نرسيد برايش اتفاقي افتاده باشد.

احتمال مي‌دادم صدايم را نمي‌شنود. اين‌بار بلندتر صدايش كردم: آقاجون! كمي عقب‌تر بيا... ديدم باز هم تكان نمي‌خورد. شك كردم شايد اتفاقي افتاده باشد. سريع به بالاي سرش رسيدم و ديدم يك گلوله سيمينوف به گونه‌اش خورده و از پشت گردنش درآمده است. بغلش كردم و بوسيدمش. ديگر دنيا برايمان خراب شده بود. تمام نيرويم را از دست داده بودم. ايشان لبخند مي‌زد و اشاره كرد كه در لحظات آخر پيكرش را رو به كربلا كنم. دستانش را به روي سينه‌اش گذاشتم و در حالي‌كه رو به كربلا بود سلامي به اباعبدالله(ع) داد. در بغلم جان داد و شهيد شد.

اسلحه را به سمت دشمن گرفته بودم و نمي‌دانستم چه كار مي‌كنم. تمام مطالبي كه قبلاً گفته بود مثل پرده سينما از جلو چشمانم گذشت. يادم افتاد گفته بود جنازه‌ام را بايد به عقب بياوري. پيكرش را به صورت سينه‌خيز به عقب آوردم. همين جور كه به عقب مي‌آوردم يك خمپاره كنارم خورد و مجروح شدم.

به هوش آمدم و ديدم در بيمارستان اهواز هستم. وضعيت جسماني‌ام خيلي خراب نبود. به هر طريقي بود از بيمارستان و از دست پرستاران فرار كردم. خودم را به منطقه عملياتي و جايي كه پدرم شهيد شده بود رساندم. بالاي خاكريز رسيدم و ديدم ايران خط را تثبيت كرده است.

از خاكريز پايين آمدم. چند نفر اعتراض كردند كه نبايد وارد آن منطقه شوم. توجهي نكردم و به نزديكي پيكر پدرم رسيدم. يك گوني سفيد رنگ روي صورتش كشيده بودند. مجدداً به عقب برگشتم و درخواست كمك كردم. حرفم را باور نمي‌كردند. يكي از سربازان كه درشت هيكل بود پتويي برداشت و همراه من آمد. وقتي جلو رفتيم، دشمن متوجه ما شد و شروع به تيراندازي كرد. ما هم نيم‌خيز جنازه را داخل پتو گذاشتيم و به اين سوي خاكريز آورديم. آنجا خبرنگاران و فيلمبرداران سمت‌مان آمدند و شروع به تهيه گزارش كردند. پدرم شبيه شهيد چمران بود. شانه پدر را گرفتم و بلند كرديم تا داخل ماشين تويوتا بگذاريم. فيلمبردار هم فيلمبرداري مي‌كرد و چند باري هم اين فيلم از تلويزيون پخش شده كه ما موفق به ديدن نشده‌ايم.

در اولين نماز جمعه رئيس وقت سپاه در خطبه‌هاي نماز جمعه شروع به تقدير و تشكر از رزمندگاني كردند كه پدر و پسر مي‌روند و پسر، پدر را به دوش مي‌كشد و مي‌آورد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار