چند هفته قبل خبري چند سطري در برخي رسانهها منعكس شد و در سكوت كامل منتقدين و اهل نظر ميان انبوه اخبار سياسي اين روزها گم شد. خبري كه عمق يك فاجعه اجتماعي در حال وقوع را نشان ميداد. «احمد مظاهري يگانه»نوجوان 14، 15 ساله طرفدار تيم استقلال در پي خداحافظي «فرهاد مجيدي» سكته كرد و جان سپرد. او با شنيدن خبر ابتدا شروع كرد به زدن خود و گريستن مدام، مرتب بر سر و صورت خود ميزد، غصه ميخورد و اشك ميريخت. با همين حال تا دو روز پس از آن لب به غذا نزده و كلمهاي با اطرافيانش سخن نگفت، فقط گريه ميكرد و ... عاقبت دچار سكته قلبي شده و نيمه بيهوش او را به اتاق مراقبتهاي ويژه در بيمارستان بوعلي تهران رساندند. آنجا سعي كردند با اشاره او به فرهاد مجيدي تلفن كنند تا شايد اين مكالمه كمي تسكينش دهد ولي پيش از برقراري تماس روح اين طفل معصوم به آسمانها پر كشيد.
در خبرها آمده بود، احمد مظاهري با تمام وجود عاشق تيم استقلال بوده و حتي در عين معلوليت حتماً خود را به تمام تمرينات اين تيم رسانده و ... به نظر شما قاتل اين نوجوان كيست؟ پدر و مادر داغدار او بايد از چه كساني براي اين خسران شاكي باشند؟ چه كساني براي او و هم نسلانش وضعي درست كردهاند كه اول و آخر زندگيشان بشود يك مستطيل سبز و حتي محدودتر، يك تيم و حتي محدودتر، بود و نبود يك بازيكن در يك تيم؟ بازيكني كه پيشتر هم چند بار خداحافظي كرده، در آستانه 40 سالگي بديهي است خداحافظي كند، از چندين روز قبل هم گفته بودند احتمالاً در اين مسابقه خداحافظي خواهد كرد و ... با تمام اينها چنان اين خبر براي نوجوان معلول تكان دهنده شد كه جانش را بر سر آن گذاشت.
چندين دهه است متفكرين هوشمند در تمام جهان و به ويژه فرهيختگان جهان اسلام و بيش از همه خردمندان و صاحب نظران كشورمان هشدار ميدهند كه فرهنگ غربي اوج غفلتي بزرگ است و در رواج اين رويه از رسانههاي فراگير بهره ميبرد. معناي ساده اين غفلت اين است كه غرب با مدد فرهنگي كه ترويج ميكند، اصول را از جوامع ذينفوذ و مورد هجوم خود ميگيرد و جاي آنها را با مفاهيمي بيمصرف و پوچ كه هيچ اولويتي در فرهنگ بومي آن مناطق نداشتهاند پر ميكند. يعني اگر در گذشته ميان نسل نوجوان و جوان ما به طور مثال حافظ قرآن بودن يا تسلط بر بوستان و گلستان و خواندن «كليله و دمنه» و «شاهنامه» و ... مايه فخر و مباهات بوده، امروز و به مدد همان هجومي كه به جنگ نرم يا تهاجم فرهنگي از آن ياد ميشود، در جمع نوجوان و جوانان ما، دانستن جزييات جداول ليگ برتر و ليگهاي اروپايي و حواشي آنها مايه فخر و افاده فروشي است. اينكه چه بازيكني چند گل زده، رجزخوانيهاي شهرآوردها،رنگ پيراهن تيمها و ... تا پيش پا افتاده و مضحكترين امور، مثلاً اينكه فلان بازيكن فلان تيم اروپايي شادي بعداز گلش چطور بوده و حالا چطور شده و ... و آيا چه كسي در اين تنور فاجعه ميدمد؟ آيا غير از اين است كه رسانههاي ما در گسترش اين غفلت و انداختن اين آتش به جان نسل امروز مملكت از رسانههاي آن سوي آبها كه وظيفه اين هجوم و عناد ريشهاي را دارند پيشي گرفتهاند؟ هر روز هم به بهانه ورزش و طرفداران و ... شبكه و برنامه و روزنامه و سايت و ... جديدي به اين جبهه افزوده ميشود و حتي برترين مديران ما نيز ابزار اين معركه شدهاند؟ چرا در هر معركهاي ما دچار افراط و تفريط ميشويم؟ چرا متوجه نيستيم با دست خود چه بلايي بر سر مردم ميآوريم؟