عليرضا محمدي | آن طور كه معاون وقت نخستوزير عراق اعلام كرد، برژينسكي آمده بود تا دعاي خير كاخ سفيد براي حمله به ايران را رهسپار ارتش بعث كند. اين تقريبا اولين گزارش رسمي دخالتهاي ايالات متحده در جنگ تحميلي هشت ساله است كه تا پايان آن بارها و بارها ادامه يافت.
جملهاي در ميان سياستمداران رد و بدل ميشود كه دوست و دشمن در عالم سياست ابدي نيست و گاه بايد گذشته را به گذشتهها سپرد اما وقتي اين روزها سياستمداران امريكايي طوري سخن ميگويند كه گويي ايران بايد اعتماد آنها را جلب كند، به صورت شرمآوري جاي ظالم و مظلوم را تغيير ميدهند. كافي است مروري به نوع برخورد سياستمداران امريكايي با مقوله جنگ ايران و عراق بيندازيم تا يادمان بيايد اين ايالات متحده است كه بايد در خصوص اين بخش از تاريخ معاصر كشورمان كه خاطرات ملتي را مكدر ساختهاند پاسخگو باشد. «اعتماد» واژهاي است كه ملت ايران وقتي كه با دستان خالي در برابر دشمني مجهز ميجنگيد، در برخورد با سياستهاي منافقانه ابرقدرتهاي جهان و به ويژه امريكا از دست داد. نگاهي به مقاطع مختلف جنگ ايران و عراق، دستهاي آلوده سياستمداراني را عيان ميسازد كه اكنون از ما ميخواهند ديوار بياعتمادي را ترميم سازيم!
كيسههاي روي كاميون!
«من عكسهايي را كه به وسيله ماهواره (امريكايي) از اهداف نظامي يا بسيج نيروهاي ايراني تهيه شده بود مشاهده كردم. ما به راحتي ميتوانستيم تصوير سربازاني را كه در پادگان آموزش ميديدند يا حتي كيسههاي سيمان روي كاميونها را به وضوح ببينيم و شمارش كنيم» سرلشكر وفيق السامرايي در كتاب خود با عنوان ويراني دروازه شرقي با ذكر جزئيات، كمكهاي اطلاعاتي امريكا به رژيم بعث را به تصوير كشيده است. او كه به عنوان يك افسر ارشد اطلاعاتي ارتش بعث در سال 92 ميلادي به لندن گريخته بود، در كتاب خود عنوان ميدارد كه چگونه سازمان جاسوسي امريكا از اواخر مارس 1982 مقارن با اسفند 1360 كمكهاي اطلاعاتي خود به صدام را در ابعاد وسيعي گسترش داده بود. در اين زمان واقعيات ميادين نبرد، اخبار نااميدكنندهاي را به كاخ سفيد منتقل ميكردند. ضد حمله وسيع نيروهاي ايراني با دو موج عمليات ثامن الائمه و طريقالقدس به ترتيب حصر آبادان را شكسته و با آزادسازي شهر استراتژيك بستان، شاهراه ارتباطي جبهه شمالي و جنوبي ارتش بعث در خوزستان را مسدود كرده بود. اين لحظه درست زماني بود كه وفيق سامرايي از آن با عنوان آغاز كمكهاي علني اطلاعاتي امريكا به صدام معرفي ميكند. چراكه در مرحله بعدي ضد حمله نيروهاي ايراني بنا بود تا با انجام عمليات فتح المبين و الي بيت المقدس تكليف جنگ را براي حدود 30 هزار اسير عراقي اين دو عمليات روشن سازد. پس زمان آن فرار رسيده بود تا دستان چدني از پس دستكشهاي مخملي بيرون آيند. به اين ترتيب سياست كاخ سفيد كه تنها در هشتمين روز از طولانيترين جنگ تاريخ معاصر از زبان برژينسكي اعلام كرده بود كه «سياست ما جنگي بدون طرف برنده يا بازنده است» در ميدان عمل نشان داد تفسير اين سخن چه ميتواند باشد. آنها كه خود انبار باروت جاهطلبيهاي صدام را شعلهور ساخته بودند، پس از مشخص شدن عدم سقوط نظام اسلامي با حمله نظامي، سعي كردند تا حتيالمقدور از سقوط متحد بعثي خود جلوگيري كنند. لذا سراسر كتاب وفيق السامرايي، مملو از بده بستانهاي اطلاعاتي دو كشور امريكا و عراق شد كه در شروع جنگ تحميلي ظاهراً در حوزه ديپلماسي قطع رابطه كرده بودند!
بمبهاي خوشهاي
كمتر كسي است كه در پي كسب اطلاعاتي در خصوص سازمانهاي جاسوسي ايالات متحده باشد و نامي از ويليام كيسي نشنود. او كه از بنيانگذاران سازمان سيا به شمار ميرود معتقد بود كه بايد تحويل «بمبهاي خوشهاي» به ارتش بعث عراق را در اولويت قرار داد. چراكه به گفته آلن فريدمن نويسنده و محقق امريكايي، «اين سلاح مناسبترين و كارآمدترين اسلحه براي در هم شكستن امواج انساني مدافعان ايراني است كه ميتواند به يك قدرت تصاعدي واقعي و مؤثر عليه قواي ايران تبديل شود.» سلاحي كه گرچه به لحاظ تكنيكي جزو سلاحهاي متعارف به حساب ميآمد، اما در ميدان نبرد همچون سلاحهاي نامتعارف ميتوانست كشتار وسيعي به راه اندازد.
كيسي در سال 1980 سرپرست ستاد انتخاباتي «رونالد ريگان» بود و با انتخاب ريگان جمهوريخواه به عنوان رئيسجمهور در سال 1981، او نيز رياست سازمان سيا را برعهده گرفت. به دستگيري سكانداري كاخ سفيد توسط جمهوريخواهان، سياست يك بام و دو هوايي كارتر و دموكراتها را شفافيتي خونين بخشيد. از اين پس با پياده شدن دكترين رمبو توسط ريگان كه طي آن بايد در كشورهاي مخالف امريكا كودتاها يا اعمال خشونتآميز انجام گيرد، اين سياستمداران امريكايي بودند كه نقش رمبو را در عالم واقع به عهده گرفتند و هر كاري را براي ضربه زدن به ايران اسلامي انجام دادند.
در كنار اموري چون كمكهاي اطلاعاتي، چراغ سبز به كشورهاي ثالث براي فروش سلاح به عراق (چنانكه شركتهاي اسلحهسازي شيلي مجاز به فروش بمبهاي خوشهاي به عراق شدند) و تحريم شديد تسليحاتي ايران، اين امريكا بود كه از سال 66 به صورت رسمي در خليج فارس وارد نبرد با ايران شد و كاري را كه صدام نتوانسته بود با اجاره سوپر اتانداردهاي فرانسوي به انجام برساند، به صورت مجاني براي او انجام داد.
هدف نابودي شاهراه اقتصادي ايران، يعني اخلال در صادرات نفت بود. جالب اينجاست كه زنگ شروع آخرين راند از مراحل سهگانه جنگ نفتكشها وقتي زده شد كه نيروي هوايي عراق با حمله به ناو استارك امريكا جمعي از پرسنل آن را كشته و زخمي كرد. اما امريكا به عوض تعرض به عراق، خشم خود را روي سكوهاي نفتي ايران خالي كرد. حمله به كشتيايران ارج، ناوچههاي جوشن و سهند، سكوهاي نفتي رشادت، نصر و سلمان آماري ناچيز از لطماتي است كه نيروي دريايي امريكا به ايران وارد آورد و مخصوصا در خصوص سكوهاي نفتي از بعد اقتصادي، ايراني را كه هفت سال آزگار درگير جنگي نابرابر بود، تحت فشار شديدي قرار داد.
اما از همه وقيحانهتر حمله به ايرباس ايراني با 290 سرنشين غير نظامي بود كه در ماههاي آخر جنگ به وقوع پيوست و به گفته كارشناسان زنگ هشداري از سوي سياسمتداران امريكايي به ايران بود تا هرچه زودتر قطعنامه 598 را قبول كنند.
گازهايي به رنگ نفاق
جنگ كثيف شيميايي ارتش بعث عليه ايران كه تقريبا از ماههاي نخستين جنگ آغاز شده بود. از عمليات خيبر يعني از زمستان سال 62 به بعد در شكلي وسيع سراسر جبهههاي مورد درگيري را فراگرفت. يكي از مسائلي كه از اين زمان در ديپلماسي كشورمان مطرح شد، چگونگي ارائه مدارك لازم به مجامع بينالمللي و محكوميت عراق بود. آن هم محكوميتي كه منجر به تحريم عراق و عدم استفاده مجدد اين كشور از تسليحات شيميايي شود اما با وجود 600 مورد حمله شيميايي به جبههها و حتي شهرها و روستاهاي غير نظامي ايران، شوراي امنيت تا ماههاي پاياني جنگ تنها به صدور چهار بيانيه بسنده كرد و عراق را قادر ساخت تا زماني كه شعله جنگش با ايران گرم بود، تا ميتواند از بمبهاي شيميايي استفاده كند. البته دو ماه قبل پاياني جنگ شوراي امنيت به صدور قطعنامه 612 پرداخت كه آن هم تمامي خواستههاي كشورمان را دربرنميگرفت. اما قطعنامه 620 كه تا حدودي به درخواستهاي به حق ايران بله گفته بود زماني تصويب شد كه دو ماه از اتمام جنگ هشت ساله ميگذشت؛ نوشدارو پس از مرگ سهراب!
اما نقش امريكا به عنوان كشوري كه در جريان فروش مواد اوليه شيميايي به عراق توسط شركتهاي امريكايي و اروپايي قرار داشت زماني پررنگ ميشود كه چندي پيش نشريه فارين پالاسي ارگان رسمي وزارت خارجه اين كشور اعتراف كرد كه دولت ايالات متحده در زمان جنگ تحميلي به خوبي از كاربرد وسيع تسليحات شيميايي توسط صدام آگاه بود اما همواره سكوت اختيار ميكرد تا چندين هزار جوان ايراني در جبهههاي جنگ گازهايي بد بو و بد رنگ درست به اندازه رنگ نفاق سياستمداران امريكايي را استشمام كنند.