عليرضا محمدي| آداب و رسوم ميان رزمندگان، فرهنگ جبههها، سمتها و تخصصها و يگانهايي كه برحسب نياز جنگ ايجاد ميشدند، از جمله همين موارد هستند. در هفتههاي پيش سعي كرديم تا بخشي از آداب و رسوم جبههها را بازتعريف كنيم. اينك درگفتوگو با تعدادي از رزمندگان دوران دفاع مقدس، به سه تخصص نام آشناي جنگ، يعني «آرپيجيزن»، «تخريبچي» و «واحد اطلاعات و شناسايي» ميپردازيم.
آرپيجيزن حزبالله
به دليل قدرت زرهي برتر ارتش بعث يكي از تخصصهايي كه رفتهرفته در ميان يگانهاي پياده جا افتاد و حتي از شهرت خاصي نيز برخوردار شد، آرپيجيزن بود. ماشينهاي زرهي عراق همواره از سوي شوروي سابق تامين ميشد و حتي t72 به عنوان يكي از جديدترين و پيشرفتهترين تانكهاي وقت جهان از سوي روسيه در اختيار بعثيها قرار گرفته بود. اين سخن كه زمينهاي تحت تسلط ما تا خطوط خاكريزيمان است از آنجا ناشي ميشد كه همواره قدرت زرهي دشمن با استفاده از برتري خود ميتوانست فراتر از خطوط خودش حركت كرده و سعي كند به خاكريزهاي ما برسد. به اين ترتيب موشك اندازهاي ضد تانك به جهت مقابله با قدرت زرهي ارتش بعث از اهميت ويژهاي برخوردار شدند. رجب اميري از نظاميان ارتشي بازنشسته دراين خصوص ميگويد: صرف نظر از آرپيجي ما موشكاندازهاي متعددي داشتيم. مثل تاو، سهند، ماليوتكا و... اما هر كدام از اينها با وجود برتريهاي آماري نسبت به آرپيجي، از ضعفهايي رنج ميبردند. به عنوان مثال تاو اندكي بيش از يكهزار متر برد داشت. در برابر آرپيجي كه تنها 400 متر برد داشت. ولي تاو امريكايي بود و با قطع رابطه ما با ايالات متحده، موشكهاي تاو به سختي گير ميآمدند، گران بودند و صرفه چنداني نداشتند. يا موشك انداز سهند كه حساس به گرما و دود بود اگر نميتوانست هدف خود را پيدا كند گمراه ميشد. حتي يك بار حين آموزش اين موشك به جاي آنكه به هدف اصابت كند به سمت آشپزخانه رفته بود! اين رزمنده دوران دفاع مقدس در ادامه ميگويد: ما با مهندسي معكوس توانسته بوديم هم قبضه و هم موشك آرپيجي را بسازيم. بنابر اين تعداد زيادي از آنها را در اختيار داشتيم. لذا آرپيجي به جهت وفور و البته فوايدي چون سبكي و قابل حمل بودن توسط نفرات پياده، از محبوبيت خاصي بين رزمندهها برخوردار شدند. يك نفر پياده ميتوانست با حمل يك آرپيجي خود را به نزديكي تانكها برساند و هوشمندانه هدف را نابود سازد. موشك اين نوع سلاح از 200 يا 300 متري مفيد عمل ميكرد و ميتوانست حدود 50 سانت هم در زره تانكها فرو برود و همان جا منفجر شود. با گسترش سازمان رزم سپاه در طول دوران دفاع مقدس نيز يكي از آسانترين موشكهاي ضد تانكي كه رزمندگان بسيجي ميتوانستند با آن انس گرفته و از آن بهره ببرند آرپيجي بود. حتي به دليل سهولت كاربرد و تبحري كه فرد با اندكي استفاده ميتوانست نسبت به آرپيجي به دست آورد، با وجودي كه موشك انداز ماليوتكا از سوي فرماندهي وقت در اختيار لشكرها قرار ميگرفت، اما به جز لشكر 27 محمد رسول الله(ص) كه به هرشكل فلسلفه استفاده از ماليوتكا در آن خوب جا افتاده بود، اغلب لشكرها ترجيح ميدادند از همان موشك انداز آرپيجي استفاده كنند. محسن رضايي فرمانده سابق سپاه در اين خصوص ميگويد: خود حاج همت (فرمانده شهيد لشكر 27) خيلي خوب از ماليوتكا استفاده ميكرد. او اولين فرمانده عملياتي بود كه استفاده از ماليوتكا را توصيه ميكرد. من خيلي تعجب ميكردم. وقتي بيشتر فرماندهان ميگفتند: ما نميتوانيم از اينها استفاده كنيم. به هر روي آرپيجي و آرپيجيزن نام آشناي رزمندگان در دوران دفاع مقدس شد. تا جايي كه كاربران اينگونه از موشكاندازها در ادبيات و شعارهاي جنگ نيز راه يافتند. شعار: «ماشاءالله حزب الله، آرپيجي زن حزبالله» يكي از همين موارد است.
تخريبچي يا سرباز الهي
«هر نيروي تخريبچي ميداند كه كار با مينها و مهمات انفجاري چه سختيهايي دارد. اما در هر حال بعد از هر سختي، سختي بالاتري وجود دارد.» حاج مجيد مطيعيان به عنوان يك نيروي تخريبچي در دوران دفاع مقدس با گفتن اين جملات صحبتهاي خود در خصوص واحد تخريب را آغاز ميكند. در واقع پس از فتح خرمشهر و فرو رفتن قواي دشمن در لاك دفاعي، ارتش بعث سعي ميكند تا با ايجاد ميادين مين در كنار ساير موانع و همچنين سنگرهاي بتني، مقابل امواج انساني نيروهاي نظامي كشورمان را بگيرد. اينجاست كه نقش تخريبچيها به عنوان نيروهايي كه آموزشهاي لازم براي باز كردن معابر را ديده بودند، پررنگ ميشود. مطيعيان در خصوص نقش واحد تخريب در جنگ تحميلي ميگويد: دشمن ادعا ميكرد جنگ ايران و عراق نبرد تن و تاكتيك است. به همين خاطر ميادين مين را براي كند كردن امواج انساني نيروهاي ما ايجاد كردند. اما عملياتهايي چون والفجر هشت و عبور از اروند به خوبي نشان داد كه نيروهاي ما نيز از تاكتيكهاي ابتكاري و كارآمدي بهره ميبرند كه اين ادعاي آنها را باطل ميكرد. اما به هرحال موانع دشمن چه در همين فاو يا مناطق ديگر واقعيتي انكارناپذير بود كه بايد براي پيشبرد امر جنگ، به نبرد با آن ميپرداختيم.
در تاريخ دفاع مقدس به نام عمليات زيادي برميخوريم كه موانع دشمن يكي از اصليترين حربههاي او در مقابل رزمندگان ما قد علم ميكردند. اما آن طور كه حاج مجيد ميگويد در عمليات والفجر مقدماتي حدود يكصد كيلومتر مانع از سوي دشمن در برابر نيروهاي ما ايجاد شده بود. وي ميافزايد: يك شب كه براي ايجاد معبر به نزديكي موانع دشمن رفتيم، با چشم خودم ديدم كه چطور آنها از هليكوپتر براي سركشي به موانع استفاده ميكردند چراكه كيلومترها مانع را نميشد با پاي پياده و حتي وسيله نقليه سواري در عرض مدت زمان كوتاهي طي كرد. در برخي از جاها عمق اين موانع به 500 متر ميرسيد و پشت سرش يك كيلومتر فضاي خالي و سپس دوباره مانعي جديد كه در واقع همان موانع چند لايه را تشكيل ميدادند. صرفنظر از كسب تخصصهايي كه باعث ميشد يك تخريبچي از ساير نيروها تمايزهايي داشته باشد، نوع كار آنها با مواد خطرناك منفجره و همين طور احتمال بالاي شهادت باعث ميشد كه اين بچهها از خصوصيات اخلاقي بارزي برخوردار باشند. يك مصداق عيني وجود سوله گردان تخريب لشكر 27 محمدرسول الله در پادگان دوكوهه است كه زيارتگاه كاروانهاي راهيان نور نيز است. وجود چالههاي متعدد در اطراف اين سوله كه روزگاري نه چندان دور حكم قبور رزمندگان گردان تخريب را ايفا ميكرد، دليلي بر اين مدعاست. قبوري كه محراب اين عزيزان قرار ميگرفت تا با نماز خواندن درون آنها تا ميتوانند از دلبستگي به دنياي فاني كه هر لحظه امكان رخت بربستن از آن ميرفت، فاصله بگيرند.
شهيد موسي انصاري يكي از تخريبچيهايي است كه ماجراي نحوه شهادتش را حسن ختامي بر بخش معرفي واحد تخريب ميگذاريم. حاج مجيد مطيعيان در واگويي اين عروج معنوي ميگويد: شهيد موسي انصاري كه در سال 65 و در منطقه مهران به شهادت رسيد، يكي از بچههاي باصفاي واحد تخريب بود كه ايثار جاوداني از خود به يادگار گذاشت. او اهل راز و نياز و نماز شب بود. وقتي كه شنيديم شهيد شده خيلي تعجب نكرديم. چون ميوه حكمت و خرد موسي خيلي وقت بود كه رسيده و بايد كه چيده ميشد! اما ماجراي شهادتش به نحوي بود كه به همراه يك گردان به جهت گشودن معبر در يك ميدان مين وارد عمل ميشود اما به ناگاه مين منور عمل ميكند و موسي براي اينكه بتواند حضور نيروها را از ديد دشمن مخفي نگه دارد، مين را در آغوش ميگيرد و از سايرين ميخواهد كه منطقه را ترك كنند. مين منور وقتي خاموش ميشود كه كاملاً سوخته باشد. روز بعد كه بالاي جسم مطهر موسي انصاري رفتيم، از او جز خاكستري باقي نمانده بود. موسي پروانه وار در آتش عشق الهي سوخته بود. او سر در خاكي داشت كه او را تا عرش بالا ميبرد.
اطلاعات ـ شناسايي، شيرهاي گمنام
واحد اطلاعات شناسايي در هر جنگي و در ميان تمامي واحدهاي نظامي از اهميت ويژهاي برخوردار است. اما به دليل عدم بهرهبرداري مناسب رزمندگان ما از امكانات روز دنيا، بچههاي واحد اطلاعات مجبور بودند از ابتكارات و تواناييهاي خاص خودشان نهايت استفاده را ببرند. اما يكي از عملياتهايي كه براي اولين بار عمليات شناسايي وسيعي براي آن صورت پذيرفت «خيبر» بود. حتي به اين منظور قرارگاه سري نصرت تأسيس شد كه فرماندهي آن را سردار شهيد علي هاشمي برعهده داشت. براي آشنايي با بخشي از عمليات واحد اطلاعات و شناسايي به سراغ سردار بهنام شهبازي از همرزمان شهيد هاشمي رفتيم تا با تشريح بخشي از فعاليتهاي شناسايي در عمليات خيبر، اطلاعاتي نيز در اين خصوص كسب كنيم. شهبازي در مورد ايجاد قرارگاه سري نصرت ميگويد: براي اولين بار وقتي قرار شد از منطقه هور به دشمن ضربه بزنيم، قبل از عمليات والفجر مقدماتي بود، هرچند اين امر صورت نپذيرفت، ولي پس از عدم الفتح والفجر مقدماتي و گره خوردن جنگ در اين مقطع از دفاع مقدس دوباره مسئولان متوجه هور شدند. بنابر اين شهيد هاشمي به عنوان فرمانده سپاه سوسنگرد به صورت كاملاً سري قرارگاهي تحت عنوان نصرت تشكيل داده و به همراه نيروهايش امر شناسايي منطقه هور را براي انجام يك عمليات بزرگ انجام داد.
آن طور كه شهبازي ميگويد شناسايي منطقه هور كه به خاطر آبگرفتگيها و نيزارها شرايط خاص خود را داشت، با كمك بوميهاي محلي صورت ميگرفت و رزمندگان قرارگاه نصرت با پوشيدن البسه عربهاي بومي، به عمق دشمن نفوذ كرده و اطلاعات لازم را كسب ميكردند.
البته جسارت بچههاي شناسايي وجوه بارز آنها به شمار ميرفت كه قاعدتا از ايمان قويشان نيز نشات ميگرفت. چنانچه شهيدان عبدالمحمد سالمي و سيد ناصر سيد نور از رزمندگان قرارگاه نصرت، تمامي حريمهاي شجاعت و جسارت را شكسته و با عبور از هور و حتي تمامي خطوط دشمن، خود را به شهرهايي چون كربلا و نجف رسانده و پس از زيارت عتبات عاليات عكسهايي نيز از خود انداخته و به عنوان مدرك و يادگاري به ارمغان آورده بودند. اين دو عزيز در همان زيارتهاي خود برات شهادت را گرفته و هر دو در عمليات خيبر آسماني شدند. از ديگر نكات عمليات شناسايي همراهي نيروهاي اين واحد با بچههاي واحد تخريب بود كه گاهي در گروههاي دو يا چند نفري متشكل از يك تخريبچي و يك يا چند نيروي شناسايي از معابر دشمن عبور كرده و خود را به خطوط عمقي بعثيها ميرساندند. امكان اسارت و شكنجه پس از آن، عمده خطري بود كه نيروهاي شناسايي را تهديد ميكرد، در كنار اين مسائل حفظ اصل رازداري در ميان خوديها و حتي خانواده يكي ديگر از وجوه خاص فعاليت اطلاعاتيها بود كه باعث ميشد يك نيروي شناسايي حتي در ميان خانواده و پشت جبهه نيز همواره خود را مسئول بداند و به نوعي رزمندهاي تمام وقت به شمار آيد.