کد خبر: 611261
تاریخ انتشار: ۱۸ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۶:۴۷
گفت‌وگوي «جوان» با هنرمند جانباز، محمد هاشم بدري
محمد هاشم بدري، يكي از هنرمندان جانباز كشورمان است. او با خلق تكنيكي با عنوان «بدريسم» در ميان نقاشان فرانسوي محبوبيت بسياري دارد.

نسيبه زمانيان | بدري خلق اين تكنيك را مديون دوران طلايي دفاع مقدس مي‌داند چراكه بر اثر مجروحيتي كه پيدا مي‌كند با كمبود امكانات مواجه مي‌شود و با كمترين‌ها يك اثر هنري خلق مي‌كند. بدري كه حتي پس از مجروحيتش نيز كارهاي پشتيباني جبهه‌ها را انجام مي‌داد ساعتي همكلام‌مان شد تا با هم از هنرمندي در جبهه‌ها و عرصه‌هاي بين‌المللي سخن گوييم.

آقاي بدري چطور شد كه به نقاشي علاقه‌مند شديد؟

در خانواده‌ام كسي نقاشي نمي‌كرد اما من از كودكي به اين هنر بسيار علاقه داشتم. يكي از عموهايم خامه قالي را رنگ‌آميزي مي‌كرد و هر گاه به خانه آنها مي‌رفتم در اين كار به او كمك مي‌كردم و اين كمك حس خوبي به من مي‌داد. به طور كل از ابتدا به رنگ و تركيب رنگ علاقه داشتم.

چطور شد كه در خوزستان ساكن شديد؟

من در استان مركزي متولد شده‌ام اما پدرم در شركت نفت كار مي‌كرد و به دليل شغل او ناگزير به مهاجرت شديم و دوره كودكي‌ام را در ماهشهر گذراندم و بعد از مدتي باز هم پدرم به اهواز منتقل شد و ديگر در آنجا ماندگار شديم.

برايمان از نحوه حضورتان در جبهه‌هاي نبرد بگوييد.

من در ارتش استخدام رسمي شده بودم. ابتدا براي خلباني به هوانيروز رفتم اما به دليل اينكه آمادگي كافي را نداشتم به اهواز منتقل شدم و در نيرو زميني مشغول به كار شدم. در آنجا با حضور در بخش ورزشي، به طور كامل شنا را ياد گرفتم و موفق به اخذ كارت نجات غريق شدم. همزمان با شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران براي گذراندن دوره آموزشي لازم به شيراز اعزام شدم و پس از پايان آن دوره با شروع رسمي جنگ در اطراف خرمشهر مستقر شديم.

پس در واقع با شروع جنگ شما خيلي هم غافلگير نشديد...

آن روزها پيش از آغاز رسمي جنگ تحميلي عراق عليه ايران شلوغي‌هايي در جنوب و غرب كشورمان ديده مي‌شد و نيروهاي سپاه و ارتش مشغول آرام كردن اين مناطق بودند و كسي انتظار آن جنگ را نداشت. به خاطر دارم 15 روز قبل از حمله فيزيكي عراق ما در منطقه مستقر بوديم. پيش از آن كه عراق جنگ رسمي را آغاز كند من قصد رفتن به مرخصي را داشتم بنابراين عازم اهواز شدم. در ميني‌بوس نشسته بودم كه شعله‌هاي آتش را مي‌ديديم. لحظه‌اي گمان كردم يكي از مسافران سيگار كشيده است اما وقتي به خود آمدم متوجه حمله رسمي عراق شدم. فكر مرخصي را از سرم خارج كردم و به مقر خود بازگشتم. همان شب اول واحدهايمان با دشمن جابه‌جا شده بود و نزديك بود همان ابتدا اسير شوم اما به دليل اينكه با زبان عربي آشنا بودم خود را از مهلكه نجات دادم و به واحد قبلي‌ام برگشتم. در آن روزها خودمان هم در انجام كارها سردرگم بوديم و اين در حالي بود كه مقابل تجهيزات عراقي ما امكاناتي نداشتيم. به هر حال آن زمان در كشور ما تازه انقلاب شده بود جنگ تحميلي براي ما بسيار دشوار بود. البته تانك‌هايي هم داشتيم اما بيشتر آنها آماده به كار نبودند. به هر روي كم‌كم با ادامه جنگ نيروها سازماندهي شدند و نيروهاي مردمي هم به جمع نظاميان پيوستند و با كمك تكنسين‌ها كارها را راه انداختيم.

از خاطرات آن دوران برايمان بگوييد.

يك روز آمده بوديم اطراف رودخانه كارون. آنجا منطقه‌اي بود به نام دارخوين كه ما در آنجا مستقر شديم و تانك‌هايمان در مقابل ما قرار داشتند. براي اينكه بتوانيم در شهر رفت و آمد داشته باشيم به آن طرف كارون رفته بوديم. صبح زود مرا از خواب بيدار كردند و گفتند يك نفر در آن سوي رودخانه ما را صدا مي‌زند و نمي‌دانيم كيست و چه مي‌گويد؟ چون شما شناگر هستيد برويد ببينيد چه مي‌گويد؟ پاييز بود هوا هم بسيار سرد. حالا تصور كنيد در آن هواي سرد بايد به آب مي‌زدم. آن روزها اصلاً به سرما و گرما توجهي نمي‌كرديم فقط به آرمان‌هايمان مي‌انديشيديم. من با روغن و گليسرين بدنم را گرم كردم و مأموريتم را انجام دادم.

تا پايان جنگ در جبهه‌ها حضور داشتيد؟ چطور مجروح شديد؟

بعد از مجروحيتم بيشتر فعاليت‌هايم در پشت جبهه‌ها و در كارهاي پشتيباني معطوف شد. جريان مجروحيتم هم از اين قرار بود كه درست در 20 مردادماه سال 60 در 30 كيلومتري اهواز از ناحيه پا و كمر تركش خوردم. نيروهاي ما حالت پدافندي داشتند و من به همين منظور در منطقه مستقر شدم. بعد از مجروحيت براي درمان به شيراز منتقل شدم. آن تركش باعث شد پاي چپم كوتاه شود و از ناحيه كمر با مشكل مواجه شوم هنوز هم پس از سال‌ها با عوارض آن زخم‌هاي ماندگار دست و پنجه نرم مي‌كنم.

آن روزها در كنار توپ و گلوله و آتش نقاشي هم مي‌كرديد؟

خاطرات ناب آن دوران تكرار نشدني است. همه رزمندگان از شهر‌هاي مختلف و با فرهنگ‌هاي متفاوت آن چنان بي‌ريا و صميمي در كنار هم قرار مي‌گرفتند كه گويي سال‌هاست يكديگر را مي‌شناسند. در آن فضا هر گاه كه فرصتي پيش مي‌آمد آن را غنيمت مي‌شمردم و چهره‌هاي آنها را نقاشي مي‌كردم البته گاهي هم براي ثبت آن خاطرات عكاسي هم مي‌كردم. به خاطر دارم كه آن روزها يك تصوير ديگر هم كشيده بودم تصويري از يك سيم‌خاردار كه عقابي روي آن نشسته بود. هنوز هم اين تصاوير را در گنجينه خاطراتم به يادگار دارم.

در دوران مجروحيت چطور نقاشي مي‌كرديد؟ اين كار برايتان سخت نبود؟

وقتي مجروح شدم حدود 9 ماه پا و كمرم در گچ بود و در واقع 9 ماه را در بستر گذراندم. شرايط سختي بود دلم مي‌خواست در جبهه‌ها حضور پيدا مي‌كردم مدام از راديو اخبار را پيگيري مي‌كردم. در آن شرايط شروع به كشيدن نقاشي كردم اما متأسفانه قلم‌هايم زود به زود خراب مي‌شد و از آنجا كه مجروح بودم و نمي‌توانستم از بيرون براي خود قلم بخرم، به قول معروف دستم در پوست گردو مي‌ماند. اما به دليل علاقه بسياري كه به اين هنر داشتم در آن شرايط دست به ابتكاري زدم. به وسيله كاردك براي خود تكنيكي خلق كردم و بعدها در فرانسه اين تكنيك به نام من يعني «بدريسم» ثبت شد.

دقيقاً بگوييد چطور اين تكنيك را خلق كرديد؟

آن روزها من زياد كار انجام مي‌دادم. يك روز كه كارها را چيده بودم از دور نگاه مي‌كردم ديدم يك استوانه‌اي به وجود آمده است. تعجب كردم كه آن استوانه چطور ايجاد شده، با كمي دقت متوجه شدم از طريق فشاري كه روي كاردك آمده آن تصاوير به وجود آمده است. با خود فكركردم يعني مي‌توانم باز هم استوانه‌اي را بكشم. به درخت علاقه زيادي دارم بنابر اين شروع به كشيدن تنه درخت كردم در واقع استوانه‌هايي كشيدم كه شبيه به تنه درخت بود.

و بعد هم اين تكنيك با عنوان بدريسم در فرانسه به ثبت رسيد...

بله، با همين شيوه تابلويي كشيدم و براي يكي از بستگانم به فرانسه فرستادم. او خوشش آمد و در آنجا برايم نمايشگاهي برگزار كرد. فرانسوي‌ها تعجب كرده بودند آن اثر چطور ايجاد شده كه درست شبيه عكس بود. در آن نمايشگاه، تصاويري را با همان تكنيك مقابل خبرنگاران كشيدم. از آنجا كه سرعت در اين تكنيك بسيار زياد است تصوير شفافيت بسياري پيدا مي‌كند. در حقيقت رنگ بين كاردك و صفحه سفيد گلاسه جابه‌جا مي‌شود. صفحه بايد لغزنده و شفاف باشد. به اين ترتيب اثر حالت سه بعدي پيدا مي‌كند و تصوير زيبايي مقابل مخاطب قرار مي‌گيرد. آثار اين تكنيك مثل جادو مي‌ماند. به هر حال بعد از كشيدن تصوير مقابل خبرنگاران به عضويت انجمن نقاشان فرانسه درآمدم و پس از دفاعيات لازم اثر را به نام من ثبت كردند.

وقتي در نمايشگاه كشور فرانسه حاضر شديد، بازديدكنندگان از وضعيت جانبازي شما سؤال مي‌پرسيدند، اين در حالي است كه در دوران دفاع مقدس، دولت فرانسه هم تجهيزات نظامي بسيار در اختيار صدام قرار مي‌داد، در واقع جامعه هنرمند آن كشور در خصوص اين موضوع اظهار نظري نمي‌كردند؟

بيشتر شركت‌كننده‌ها در نمايشگاه‌هاي نقاشي در رده سني بالا قرار دارند كه هم از تاريخ مطلع هستند و هم به اخبار و سياست علاقه بسيار دارند. آنها سؤالاتي در خصوص حمله عراق عليه ايران مي‌پرسيدند و نحوه مجروحيتم را جويا مي‌شدند. در لابه‌لاي صحبت‌هايشان به جنگ آلمان اشاره مي‌كردند و از مشكلات آن جنگ مي‌گفتند اما به طور كل خيلي وارد جزئيات نمي‌شدند. بيشتر از اخلاق و رفتار شرقي‌ها مي‌گفتند و معتقد بودند شرقي‌ها خوش‌اخلاق‌تر و جذاب‌تر هستند و بيشتر به جنبه‌هاي اخلاقي توجه مي‌كردند.

به طور كل موضوعات نقاشي شما درباره چه موضوعاتي است؟

برخي از موضوعات نقاشي‌هايم جنگ و دفاع مقدس است اما به طور كل به دليل علاقه بسيار زياد به طبيعت بيشتر تصاوير طبيعت را مي‌كشم. البته در دوران دفاع مقدس رزمندگان دائم در طبيعت حضور داشتند آن بزرگواران يا در دشت‌هاي جنوب بودند يا در كوهستان‌هاي غرب. من بسيار در بيابان‌هاي خرمشهر و اهواز حضور داشتم. گاهي دلم براي آن دوران تنگ مي‌شود. هر گاه فرصتي پيش آيد در قالب كاروان‌هاي راهيان نور به آن مناطق مي‌روم و خاطرات آن روزها برايم تداعي مي‌شود. در آنجا احساس خاصي به آدم دست مي‌دهد هم متاثر مي‌شويم و هم به خاطر رشادت‌هاي دوستان احساس غرور مي‌كنم.

وقتي نقاشي مي‌كشيد چه احساسي داريد؟

اين هنر در تسكين دردهايم بسيار مؤثر است. وقتي بسيار عصبي مي‌شوم يا حال خوبي ندارم خود را با نقاشي سرگرم مي‌كنم. من جانبازان بسياري را مي‌شناسم كه در رده بالاي جانبازي هستند و در عين حال بسيار هنرمندند. به طور كل من اعتقاد دارم جانبازان ما مي‌توانند با روي آوردن به هنر احساس بهتري به خودشان دهند.

از نحوه رسيدگي به جانبازان رضايت داريد؟

چون ما نظامي هستيم هزينه‌هاي درمان ما را پرداخت نمي‌كنند چون مي‌گويند شما حالت اشتغال داريد و از طرفي براي گذران زندگي بايد يك شغل ديگري براي خود دست و پا كنيم كه اين نيز ميسر نيست چون بدنمان از نظر جسمي نمي‌كشد. بنابراين جانبازان به دليل ضعف جسمي كمي در مضيقه هستند. متأسفانه مشكلات جانبازان مربوط به امروز و ديروز نيست. اين مشكلات از ديرباز بوده و بايد مسئولان فكري اساسي براي آن بكنند.

و ناگفته‌ها...

بيشتر به جوانان مي‌گويم كه به پدر و مادرشان احترام گذارند و اميدوارم در كارهايشان موفق باشند و هيچ‌چيز بالاتر از احترام به پدر و مادر نيست. همواره دوست دارم مرا هنرمندي رزمنده خطاب كنند. چراكه حضور جوانان اين سرزمين در جبهه‌هاي جنگ خود خلق يك حماسه به نام دفاع از دين و وطن‌مان بود كه حالا بنده سعادت آن را يافته‌ام تا هنر را در جنبه‌اي ديگر و اين بار روي بوم نقاشي تجربه كنم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار