سحر داوودي| از سوي تازه مسلمانان دركشورهاي مختلف بسيار شنيدهايم كه ميگويند كتاب درخارج از كشور گرانقيمت است؛ براي همين كتابهايي با مضامين اسلامي و ديني به سختي در اختيارعلاقهمندان قرار ميگيرد؛ در صورتيكه عوامل فرقه وهابيت به وفور از اين ابزار مهم فرهنگي براي تبليغ دين جعلي خود بهره ميبرند، لذا لازم است از نويسندگان وناشران حمايت شود تا بتوانند آثار مهم و تأثيرگذاري بنويسند يا ترجمه كنند كه دركشورهاي مختلف منتشر شود و اين نياز فكري را به نحو مطلوب برطرف نمايند؛ عملياتي شدن اين مسئله علاوه بر عوايد فرهنگي كه دربردارد، ميتواند امتيازات مادي خوبي هم براي نويسندگان و ناشران همچنين اقتصاد كشور هم به دنبال داشته باشد، يعني با يك تير دو نشان زدن هم صدور فرهنگي و هم تأمين اقتصادي در سطح جهاني. اما متأسفانه از آنجا كه دولتهاي وقت هميشه رقيب بخش خصوصي بودهاند به طور جدي وارد اين عرصه نشدهاند به همين خاطر در طول زمان بين بخش دولتي و بخش خصوصي فاصله ايجاد شده است. از سويي با توجه به تفاوت ارزي ميان پول ايران و كشورهاي ديگر، اين نكته كه كارتوليد شده فرهنگي بتوان عرضه كرد و به فروش رساند هم ازمنظر اقتصادي جايگاه مهمي دارد و هم از منظر فرهنگي؛ چراكه ازبعد فرهنگي باعث ميشود تا برد استراتژيك فرهنگي كشورمان در سطح بينالمللي بالا برود و به عنوان تنها كشور اسلامي دنيا كه امالقراي جهان اسلام لقب گرفتهايم ميتوانيم خوراك فكري و ديني مناسب را در اختيار مشتاقان حقيقت در سرتاسر دنيا قرار دهيم و جايگزين مطلوبي به جاي آثارساير فرق ضاله باشيم و مردم دنيا با نويسندگان و آثار و فرهنگ ناب ايراني اسلامي آشنا شوند. از بعد اقتصادي هم مسلماً وقتي نويسندگان و ناشران حمايت گردند، انگيزه بيشتري براي كارخوب پيدا ميكنند و وقت بيشتري براي توليد آثار فاخر ميگذارند و صدور آثار فرهنگي اسلامي- ايراني درعرصه بينالمللي ميتواند اين امكان را در بستري مناسب فراهم كند.
با اين وجود و با داشتن ظرفيتهاي زياد درعرصه صدورفرهنگ اسلامي- ايراني، حركت ما لاكپشتوار و آرام است و شايد تا حدودي گفت روندي معكوس به خود گرفته است؛ به اين شكل كه ما اغلب ارز ميدهيم و كاغذ وارد ميكنيم بدون اينكه در قبال آن، محتواي لازم به خارج از كشور خارج سازيم. متأسفانه گاه نهادهاي دولتي به دليل وجود مديريت دولتي، تمايل چنداني به جذب ندارند و نميتوانند در اين عرصه ورود موفقي داشته باشند؛ چه آنكه در سي و چند سال گذشته حركت خاصي از سوي اين نهادهاي دولتي شاهد نبودهايم. شايد يكي از مهمترين دلايل آن باشد كه در زمينه ترجمه و بازاريابي مشكلاتي بر سر راه داريم مسئلهاي كه بعضاً موجب كم اثر شدن فعاليتهاي فرهنگي ميشود اما با توجه به موج ايرانهراسي كه در دنيا نسبت به ما وجود دارد، معرفي شخصيتهاي بزرگ علمي و فرهنگي لازم است؛ بنابراين چه اشكالي دارد به محصولات فرهنگيمان از ديد ارزآوري اقتصادي نگاه كنيم؟! البته منظور ما اين نيست كه نگاه انتفاعي داشته باشيم و از اصل فرهنگي دور شويم ولي به طور حتم وقتي مديريت اقتصادي در كنار مديريت فرهنگي باشد نتايج مطلوبي به بار خواهد داشت.
اگر نگاه افراط و تفريطي نباشد مطمئناً با مشكلي هم مواجه نخواهيم شد؛ يعني نبايد مسائل فرهنگي را جداي از اقتصاد و مباحث اقتصادي را به دور از نگاه فرهنگي ارزيابي كنيم و نگاه تكبعدي داشته باشيم. هر دو مكمل هم و دركنارهم بايد استفاده شوند تا تأثيرگذار باشند، زيرا گاه نگاه صرفاً اقتصادي به فرهنگ يا برعكس باعث خروج از حدود اعتدال و عقلانيت ميشود كه به غير از هدر رفتن بودجههاي كلان بيتالمال ثمره ديگري نخواهد داشت پس فرهنگ هم ميشود صادرشود نه فقط در قالب مفاهيم و مضامين فرهنگي، بلكه صدور فرهنگ آن هم به شيوه اقتصادي و درآمدزايي به مراتب مؤثرتر است زيرا فرهنگ به مثابه مادري است كه قرار است فرزندان اعتقادي و ارزشي خود را پرورش دهد و تحويل جامعه جهاني بدهد اما اين توفيق در عمل منوط به يك مديريت اقتصادي عقلاني و متناسب است تا بتواند مخارج لازم براي اين پرورش و تأمين نيازهاي آنها را به عهده بگيرد تا به خطا نروند.