در حالی که کمتر از دو ماه به روز سرنوشت ساز ملت ایران یعنی 24 خرداد ماه باقی مانده همه ی مردم، گروه ها و احزاب سیاسی کهنه کار و یا تازه متولد شده خود را برای آزمونی بزرگ و تجربه ای منحصر به فرد که طی آن دو فرآیند رای گیری (انتخاب اعضای شوراهای شهر و روستا و انتخابات ریاست جمهوری) به طور همزمان برگزار می شود آماده می کنند. آزمونی که می تواند برای آینده ی کشور و گذر از مرحله ی سنت به تجدد و در نتیجه «مردم سالاری» تجربه ای ماندگار و ارزشمند باشد. قریب به اتفاق همه ی انتخابات کشور در طی 34 سال گذشته همواره با چالش ها، حرف ها و حدیث های بسیاری روبرو بوده که چندان هم غیر طبیعی نیست و خصیصه ی مهم بسیاری از انتخابات در تمام جوامع جهان است. اما آنچه که انتخابات کشور ما را با انتخابات سایر ملل متمایز ساخته فقدان و کم فعالی بحث تحزب در بدنه ی سیاسی و اجتماعی آن و عدم باورپذیری به استعداد ها و قابلیت های چنین نظام حکومتی در پیکره ی جامعه ی ماست. همین موضوع سبب شده تا همواره و در آستانه ی هر انتخابات شاهد رشد، پیدایش و خودنمایی فصلی و موقتی بسیاری از تشکل های سیاسی، احزاب و گروه های بی ریشه و بی پیشینه در سپهر سیاست و جغرافیای ایران باشیم. همین رشد قارچ گونه ی احزاب و گروه های بدون شناسنامه در بطن جامعه ی ما باعث می شود تا در آستانه ی انتخابات برخی رفتارها و هنجارها و به تبع آن وعده های انتخاباتی گاه بی اساس و بی بنیان سر برون آورند که در مورد صحت و اعتبار آنها باید تشکیک کرد. و در نهایت اینکه به فاصله ی اندکی از پایان رقابت های انتخاباتی فصل افول و رکود شعارها و وعده ها فرا می رسد! فصلی که می تواند آفتی برای جامعه در حال رشد و توسعه ی ما محسوب شده و مایه ی افسردگی و دلزدگی بدنه ی اجتماعی برای مشارکت در اداره ی جامعه و شهر و روستای خود گردد. در آستانه ی انتخابات چهارمین دوره ی شوراهای اسلامی شهر و روستا و یازدهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری نیز همچنان شاهد میلاد نامبارک این شعارها و وعده های بی پشتوانه در عرصه ی انتخاباتی هستیم. برخی از شعارها چنان آرمان گرایانه و رویایی هستند که زمانی صد ساله و هزینه هایی سرسام آور را برای تحقق این شعارها طلب می کنند. شاید بتوان این شعارها را از افراد ریش سپید عرصه ی سیاست کشور و سیاست پیشگان کارکشته قبول کرد اما وقتی این شعار های پر رنگ و لعاب از زبان و کلام برخی مدعیان و کاندیداها شنیده می شود بی تدبیری و تهی بودن ادعاها آشکار می شود. جالب ترین بخش این شعارها و فصل مشترک همه ی این وعده ها بر یک اصل استوار است: نفی گذشته و نقد و تخریب بی محابای عملکرد پیشینیان! هر چند در سهل انگاری و کم کاری دولت های قبلی و بی توجهی شوراهای قبلی می توان ساعت ها سخن راند و متن و مطلب نوشت اما انتخاب این دم دستی ترین تاکتیک انتخاباتی، نوعی ناپختگی در سیاست ورزی و نقطه ی آغازین انحراف از آرمان تحقق مردمسالاری واقعی در جامعه ی ماست. در یک بازی منصفانه که رعایت اصل صداقت و راستی و نگرش منطقی به واقعیت ها و ظرفیت های موجود جامعه فراموش شده و کوبیدن گذشتگان دستاویز و بازیچه ای برای رسیدن به امیال و منافع شخصی و گروهی قرار گیرد انتخابات از قاعده ی خود خارج شده و خروجی آن با انحراف معیاری معنادار روبرو خواهد بود. هنوز دو ماه به انتخابات شورای شهر تبریز باقی مانده که عده ای از همان کاندیداهای سیاست زده و جویای نام برای شکار آرای مردم از اعطای هر نوع وعده و شعاری دریغ نمی کنند! از گماردن فلان نفر به عنوان شهردار و مدیر شهرداری و شهردار منطقه گرفته تا تلاش برای رقابت با استانبول و دبی و آوردن پایتخت به تبریز و تزریق نیروهای جدید به بدنه ی شهرداری و اخراج بسیاری از مدیران و کارمندان شهرداری و سایر ادارات! اینها تنها گوشه ای از شعارهای رنگارنگ برخی ائتلاف های فصلی! و کاندیداهایی است که بحث حضور در پارلمان مشورتی شهر را با دست یازیدن به کرسی های قدرت و در دست گرفتن منابع ثروت اشتباه گرفته اند! در یک فضای آرام و کارشناسی و با دلیل و مدرک و سند می توان عملکرد شورای شهر کنونی و مدیریت شهرداری را به نقد کشید و کم کاری ها و نقاط ضعف آن را در محفلی دوستانه و منصفانه به بوته ی نقد سپرد اما اگر این انتقادات در جلسات متعدد تبلیغاتی، دستاویزی برای کسب آرا قرار گیرد همانند تف سر بالاست! چرا که با این نوع رفتار، بدعتی ناموزون را قوت بخشیده ایم که چهار سال دیگر همان شعار دهنده به آن دچار خواهد شد و جامعه نیز از قِبل این رفتار و ناهنجاری متضرر خواهد شد. هر روز بیشتر از دیروز گروه و ائتلافی از بستر جامعه ی پرتکاپوی ما سر برون می آورد. نامهایی تقریبا مشابه با شعارهایی گاه اغوا کننده و زیبا! این شعارها و این دسته بندی ها تا مرزی منطقی و قابل قبول است که اخلاقیات جامعه ی ما که جزو یکی از اصول بدیهی انتخابات سالم است مورد خدشه واقع نشود. اکنون کوبیدن دولت احمدی نژاد و نقد برنامه ها و اعمال و رفتار دولت نهم به دم دستی ترین ترفند تبلیغاتی مبدل شده است. چه آنها که دستی بر آتش سیاست دارند و چه آنها که در آرزوی بر تن کردن خلعت ریاست جمهوری بوده و جویای نام و شهرت هستند ترجیع بند کلام و نطقشان نقد و تخریب دولت احمدی نژاد است و چه بسا که بسیاری از همین حرف ها از سر صدق و دلسوزی و واقعیت باشد. اما جای یک پرسش و ابهام باقی می ماند! و آن اینکه چرا تا چند ماه پیش این حملات غیر منصفانه و این نقدهای دلسوزانه ! بر زبان همین مدعیان جاری نمی شد؟ آیا چنین رنگ عوض کردن های سریع و تغییر موضع های ناگهانی افزایش سرعت های نابجا در جاده ی سیاست، حکایت از بی تدبیری و بی برنامگی مدعیان ریاست جمهوری ندارد؟ بد نیست همه ی آنهایی که در آرزوی رسیدن به کرسی ریاست قوه مجریه و جلوس بر ساختمان پاستور هستند همه ی آنها که خود را اصولگرای واقعی این طرفی و آن طرفی می دانند اصلاح طلبانی که شور حضور در خود احساس می کنند اندکی به فاصله ی چند ماه تا چند سال به گذشته ی خویش برگردند و با احصای رفتار، موضع گیری ها و سخنرانی های خود در طی این مدت این بار با احتیاط بر جاده ی سیاست حرکت کنند! شاید دور نباشد که دستی از سر موشکافی و تحقیق و کنجکاوی و شاید هم نمایاندن چهره ی واقعی این مدعیان برون آید و همه ی افعال و گفتار و بازار گرمی مدعیان را رو کند!