
در سال گذشته مقام معظم رهبری موضوح سبک زندگی را مطرح کردند که به نوبه خود چشم بسیاری از مسئولان را به مباحث مهمی در جامعه گشود.
کافی بود در تعطیلات نوروزی و در سفرهایی که به نقاط مختلف کشور داشتیم، کمی به نوع زندگی ها و تفاوتهای آنها توجه می کردیم تا به عینه ببینیم که الگوهای بسیار زیادی در همین نزدیکی های خودمان وجود دارند. الگوهای ساده و بی آلایشی در روستاها و شهرهای کوچک که در پس قیل و قال و زرق و برق این دنیا، راهی نیز به آخرت گشوده اند و برای آن سفر نیز خود را آماده می کنند.
اما در کنار این زندگی های ساده، می شد تغییراتی را نیز مشاهده کرد. آنجا که کوکب خانم سفره اش را جمع کرده بود و ترجیح می داد در بین رفت و آمد های عیدانه اش، ناهار و شام خانواده را از "فست فودی"ها بگیرد یا به "کترینگ"ها سفارش دهد.
یکی از ویژگی های بارز ایرانی ها ساده زیستی و میهمان نوازی آنهاست. مردمانی که روی بازشان هر میهمانی را به منزلشان دعوت می کند اما این موضوع زمانی درست است که زندگی ها واقعا ساده و بی تکلف باشند و مردم با همان روشهای اصیل خودشان زندگی کنند.
زمانی بود که میهمانان این اجازه را داشتند که سرزده به منزل کوکب خانم بروند. همان زنی که با ماست و پنیر و نیمرو از آنان پذیرایی می کرد.
زمانی می شد با آبگوشت و اشکنه و کوکوسبزی هم در کنار میهمانان لحظات شاد و به یاد ماندنی را رقم زد، اما امروز هیچ سفره ای به کمتر از چند نوع غذا راضی نمی شود و میزبانان، آبرویشان را به سفره هایشان گره زده اند، پس پذیرایی ها باید مفصل باشد و....
تغییر سفره ها، ابتدای ورود به تجملات بود و کم کم فرش ها و تلویزیون ها و یخچالها و دکورها هم تغییر کردند و حالا شکل دماغ ها و ابرو و چشم و نحوه ی حرف زدن ها نیز شهر و روستا نمی شناسند و برای خود کلاسی دارند!
* هشدارهای طلایی
از دو دهه قبل مقام معظم رهبری بارها و بارها در مورد تجملات و گرایش به سمت مادیات هشدار دادند و بی هیچ رودربایستی از مسئولان شروع کردند. ایشان در سال ۱۳۷۰ و در دیدار کارگزاران نظام فرمودند: «گزارش آمده که روحانى عقیدتى، سیاسى در یکى از دستگاهها، خودش ماشین دارد، ولى ماشین دولتى سوار مىشود! من نوشتم که حق ندارد این کار را بکند. براى من جواب آمد که این کار رویه است و همه مىکنند! این آقا خودش یک ماشین دارد، که براى خودش لازم است؛ یکى هم خانمش دارد و نمىشود که خانمش از این ماشین استفاده کند! عجب!»
ایشان در هر مناسبتی گریزی به این مسئله می زدند اما انگار گوش مسئولان پر بود از پنبه.
تا سال ۱۳۸۶ که در دیدار اعضای هیئت دولت و مدیران اجریی، باز فرمودند: «گاهى از جاهایى گزارشهاى نومیدکنندهیى مىرسد و در برخى موارد انسان واقعاً عرق شرم بر پیشانیش مىنشیند؛ رعایت کنید. سؤال مىکنیم که چرا ماشین لوکس و نو و مدل بالا؟ مىگویند که اشکال امنیتى داریم! چه اشکال امنیتى؟! آقایان مسؤول در شوراى امنیت کشور یا جاهاى دیگر، بنشینند معین کنند و مسأله را در جایى ببُرند؛ من هم اگر باید دخالت کنم، بگویید در جایى دخالت کنم. این چه وضعى است که همینطور بىحساب و کتاب جلوى هر وزارتخانه و اداره ای، دهها ماشین به رنگهاى گوناگون متعلق به مسؤولانِ آنجا به چشم مىخورد؟! چه کسى چنین چیزى را گفته است؟»
* مواظبشان باشیم
به هر حال روزها از پی هم آمدند و رفتند تا به نوروز۱۳۹۲ رسیدیم. تعطیلاتی که به ما این فرصت را داد تا یکبار دیگر شاهد تغییرات در مناطق درو دست باشیم و بدانیم که هنوز هستند مردمانی که به سادگی روزشان را به شب می رسانند و بسیار راحت تر از ما زندگی، اما باید مواظبشان باشیم. مواظب باشیم که سبک زندگیشان تغییر نکند و به درد ما دچار نشوند.