
هنر و ادبيات دفاع مقدس از جمله شاخصهاي هنري است كه تولدشان به آغاز جنگ تحميلي در ايران بازميگردد، اين عرصه بستر مناسبي شد تا مفاهيم ارزشي در قالبهاي هنري و ادبي به نسل جديد منتقل شود؛ علاوه بر اين، عرصه هنر و ادبيات دفاع مقدس پيشتاز شناسايي و پرورش نويسندگان و هنرمنداني شد تا همه واقعيتهاي هشت سال دفاع مقدس را در قالب هنر به مخاطب عرضه كنند. از ميان رزمندگان هشت سال دفاع مقدس كه بعد از خواندن قطعنامه و پايان جنگ سخت پا در عرصه جنگ نرم قلم و هنر شد ميتوان از گلعلي بابايي نام برد. اين رزمنده نويسنده در سال ۱۳۳۹ در روستاي برار از توابع شهرستان چالوس متولد شد. از جمله آثار وي ميتوان به «غربت هور»، «از الوند تا قراويز»، «ضربت متقابل» و «همپاي صاعقه» نام برد. كتاب همپاي صاعقه موردعنايت مقام معظم رهبري قرار گرفت و ايشان در دستخطي كه براي اين كتاب نوشتند، فرمودند از اين كتاب دهها فيلم و فيلمنامه ميتوان استخراج كرد. ادبيات و هنر دفاع مقدس در دوران جنگ، خاطرات هنري هشت سال دفاع مقدس و آسيبشناسي اوضاع هنر دفاع مقدس موضوعاتي بود كه در گفتوگوي ما با اين رزمنده نويسنده طرح شد.
موضوع مصاحبه راجع به ارتباط هنر و گفتمان انقلاب اسلامي است. در اين مصاحبه قصد داريم به هنر در جايگاهها و مقاطع مختلف زماني در انقلاب اسلامي بپردازيم، اينكه هنر و مصاديق آن از نواهاي جنگي و سرود گرفته تا قالبهاي ديگر چه تأثيري در روحيهدهي و همبستگي مردم ما به ويژه رزمندگان هشت سال دفاع مقدس داشته است، وجه ديگري كه ميخواهيم در اين مصاحبه به آن بپردازيم، اين است كه ما چقدر توانستهايم از ظرفيت هنر براي انتقال مفاهيم انقلاب اسلامي استفاده كنيم؟ به عنوان سؤال اول كمي از ارتباط هنر و فضاي دفاع مقدس برايمان بگوييد. بخشي از هنر كه در جبهه نمود داشت بخش مداحيها بود، شور حماسي و انقلابي كه در جبههها ايجاد ميشد بخشي مديون همين مداحيها بود، در فضاي پشت جبهه هم مارشها و سرودهاي انقلابي كه توسط صدا و سيما براي مردم پخش ميشد تأثير زيادي در تهييج روحيه مردم داشت و همينها محركي بود تا جوانان احساس كنند بايد براي دفاع از ميهن و آرمانهاي انقلاب و اسلام به جبههها بروند. در فضاي موسيقي دفاع مقدس همين مارشها و مداحيها بود كه روي همه افراد براي روحيهدهي بيشتر مؤثر بود. به غير از هنر مداحي از سال دوم به بعد جنگ كه فضاي جبهه از آن حال و هواي اوايل دوران جنگ كمي دور شده بود اجراي تئاترهاي خياباني در گردانهاي مختلف متداول شد، تعدادي از افراد گردان و گروهان جمع ميشدند يك سوژهاي براي تئاتر انتخاب و تمرين ميكردند و خيلي سريع براي نيروهاي گردان خودشان و بعضاً براي برخي لشكرها اجرا ميكردند. زماني كه لشكر۲۷ بين عملياتها و در حالت سكون قرار داشت اين تئاترهاي خياباني بيشتر در دوكوهه انجام ميشد. اين تئاترها نقش خوبي داشت براي به حركت درآوردن و روحيهدهي به بچهها. علاوه بر تئاترهاي خياباني كه در فضاي جبهه و جنگ متداول شده بود، گروههاي سرود دانشآموزي كه از شهرهاي مختلف براي خواندن سرود به مناطق پشت جبهه ميآمدند در گسترش روحيه انقلابي خيلي مؤثر بودند. معروفترين اين گروه سرودها گروه سرود «آباده» بود كه يكي از شعرهايشان با عنوان «مادر برام قصه بگو» فضاي جديدي را در هنر فضاي دفاع مقدس ايجاد كرده بود. اين چند مورد كه اشاره كردم مهمترين مصاديق هنر در فضاي جبهه و جنگ بود.
در فضاي دوران دفاع مقدس شده بود كه رزمندهها به مناسبتهاي مختلف شب شعر برگزار كنند؟ خودتان در اين شب شعرها شركت كرده بوديد؟ بله؛ از اين شب شعرها در فضاي جبهه زياد برگزار ميشد علاوه بر اين رزمندهها بعضي وقتها مشاعره برگزار ميكردند اما فكر ميكنم در بين اين برنامهها تئاتر خياباني از همه بيشتر مورد استقبال قرار ميگرفت. خدا رحمت كند شهيد فتحالله فراهاني، معاون گردان ما بود. ايشان ذوق عجيبي در تئاتر و كارهاي نمايشي داشت، هرچند وقت تعدادي از بچهها را جمع ميكرد و تئاتري تمرين ميكردند و بعد براي بچهها اجرا ميكردند. در لشكر۲۷ يك گروه سرود داشتيم كه همين آقاي محمدرضا طاهري كه الان مداح هستند خودش يكي از اعضاي سرود گردان مالك بود. خاطرم هست بعد از شهادت تعدادي از همرزمانمان كه در خط پدافندي مهران شهيد شدند مراسمي را در پادگان دوكوهه برايشان برگزار كرديم كه اين گروه سرودي در آن مراسم اجرا كردند و از همين گروه سرود چند نفر به شهادت رسيدند؛ شهيد صياد و شهيد تركيان از اين جمع بهشهادت رسيدند.
شيوه اجراي نمايشها به چه شكل بود؟ يك نفر نمايشنامه را مينوشت بقيه اجرا ميكردند؟ تمرين سرودها به چه شكل بود؟ بيشتر نمايشنامهها را در گردان ما شهيد فتحالله فراهاني مينوشت بعد از نوشتن خودش هم بچهها را تمرين ميداد، گروه سرود را هم معمولاً بچههايي كه خوشصدا بودند و شم مداحي داشتند مثل خود حاج محمد طاهري كه آن موقع ۱۸- ۱۷ ساله بود، تمرين ميداد و ريتم و آهنگ را انتخاب ميكرد و بچهها با استفاده از تمرينهايي كه ايشان ميدادند آن تمرين را اجرا ميكردند.
در فضاي مداحي كه براي رزمندهها باعث روحيه مضاعف ميشد در حال حاضر آقاي آهنگران و مرحوم حاجبخشي كه از دنيا رفتند در بين افراد معروفيت بيشتري دارند؛ به غير از اين دو نفر كه تأثير بسزايي در روحيهدهي به بچهها داشتند مداحان ديگري هم بودند كه در روحيه دادن به بچهها نقش مؤثري ايفا كنند؟ هر يگان و لشكري براي خودش افرادي شبيه آهنگران داشتند، هر استاني براي خودش لشكر داشت. مثلاً لشكر امام حسين(ع)بچههاي اصفهان بودند، لشكر ۱۷ علي بن ابيطالب بچههاي قم بودند، نصر بچههاي مشهد بودند، عاشورا بچههاي تبريز بودند، همه اين بچهها در لشكر خودشان مداحاني مثل آهنگران زياد داشتند، خود بچههاي تهران هم مداحاني مثل محمدرضا طاهري، رضا پوراحمد و حاج منصور ارضي داشتند. بعضي از مداحان هم بودند كه به شهادت رسيدند؛ شهيد غلامعلي رجبي از مداحاني بود كه به شهادت رسيد، ايشان شاعر هم بود و شعر «قربون كبوترهاي حرمت» مال ايشان است. شهيد مهدي هدايتي هم مداح بود و به شهادت رسيد. در كنار آقاي آهنگران، آقاي كويتيپور و آقاي فخري هم بودند كه به نسبت ديگران معروفتر بودند.
در نگاه خودتان به عنوان فردي كه هم در دوران جنگ حضور داشتيد و از طرف ديگر در حال حاضر دست به قلم هستيد و آثاري در حيطه ادبيات دفاع مقدس داريد بفرماييد اوضاع ادبيات دفاع مقدس كشور ما در چه حالي است؟ اگر قرار باشد نسبت به كارهايي كه در اين حيطه انجام شده و كارهايي كه ميتوانست انجام شود ارزيابي داشته باشيم چه نمرهاي ميدهيد؟ هنوز به حد ايدهآل نرسيدهايم و نميتوان هم چنين انتظاري داشت، انسان با گذر زمان هميشه رو به ايدهآل حركت ميكند، بعد از سال ۶۷ كه جنگ تمام شد۱۵- ۱۴ سال بعد كتاب خاطرات خانم حسيني با عنوان «دا» با اين همه استقبال روبهرو ميشود، كتاب «نورالدين پسر ايران» منتشر ميشود و باز هم مورد استقبال مخاطب قرار ميگيرد. اين وقايع در تاريخ ادبيات دفاع مقدس نشاندهنده اين است كه اين ادبيات روزبهروز رو به رشد است، سال ۶۷ بود كه دفتر ادبيات و مقاومت در حوزه هنري شكل گرفت و آقايان سرهنگي، بهبودي و كمري در اين دفتر همت گذاشتند تا اين ادبيات مسير درستي را طي كند. اين ادبيات مدام به شكل تصاعدي در حال رشد است.
كتابهايي كه در سالهاي اوليه بعد از جنگ به چاپ ميرسيد ممكن بود از لحاظ ساختاري- ويرايشي و داستاني كششي كه داستانهاي الان براي مخاطب دارد را نداشته باشد. روزبهروز با گذر زمان ساختار بهتري براي ادبيات دفاع مقدس شكل گرفت. با پيشرفت ادبيات دفاع مقدس هر بار به بخشي از اين ادبيات پرداخته شده است؛ يكبار نقش زنان در دفاع مقدس كه محصولش كتابي ميشود مثل كتاب «دا»، يكبار نقش آزادگان در دوران دفاع مقدس طرح ميشود و كتابي مثل «پايي كه جا ماند» از سيدناصر حسيني مورد استقبال مخاطبان قرار ميگيرد. همه اينها نشاندهنده مثبت بودن حركت ادبيات دفاع مقدس است و هيچ وقت نقطه كمال و نهايت در اين حركت معني ندارد؛ چراكه هميشه در اين عرصه حرف براي گفتن وجود دارد و حرفهاي نزده و طرح نشده از اين هشت سال زياد داريم. ادبيات دفاع مقدس در ايران مثل ادبيات مقاومت و ادبيات جنگ در كشورهاي مختلف دنيا از اهميت ويژهاي برخوردار است.
ادبيات كشورهاي مختلف مانند روسيه را بررسي كنيم متوجه ميشويم كه در اغلب اين كشورها رمانهاي مطرح و برتر متعلق به ادبيات دوران جنگ اين كشورهاست. خاطرات جنگ بستر مناسبي است براي توليد آثار هنري و تبلور خلاقيتهاي آن كه هر هنرمندي از نويسنده، كارگردان، فيلمنامهنويس و... گرفته ميتواند متناسب با ذوق و هنرش از اين خاطرات خلق آثار جديد داشته باشد. همانطور كه مقام معظم رهبري فرمودند «اين جنگ يك گنج است» بنابراين خودمان بايد تلاش كنيم تا بتوانيم از اين گنج خاطرات برداشت محصول داشته باشيم.
به عنوان نويسندهاي كه در سالهاي جنگ حضور داشتيد آيا بخشي از جنگ تحميلي هست كه در ادبيات ما خيلي پرداخته نشده و هنوز جاي كار زيادي داشته باشد؟ فكر ميكنم بحث مردمي بودن جنگ تحميلي از آن محورهايي است كه هنوز خيلي به آن پرداخته نشده است، خاطرم هست در حال نگارش كتابي بودم درباره نقش استان همدان در هشت سال دفاع مقدس كه چند سال پيش به چاپ رسيد. به ياد دارم در بخش پژوهش اين كار به مطالبي برخورد ميكردم كه جاي تعجب و شگفتي داشت.
به لحاظ روستايي بودن بافت مردم همدان وقتي در كتاب قصد كرديم نقش مردمي بودن فضاي دفاع مقدس نسبت به استان همدان را به تحرير درآوريم بايد به اطلاعات و ارقام اين استان مراجعه ميكرديم. در اين ارقام و پژوهشها برايمان خيلي جالب بود با پشتيباني روستاهايي مواجه ميشديم كه همه نيازهاي رزمندگان از خوراك و پوشاك تا لوازم جنگ را تهيه ميكردند. هر كس در حد توان خودش با رزمندهها سهيم ميشد، شده در حد يك قالب پنير يا يك شيشه ترشي. مردم ما همه در حد توانشان در فضاي دفاع مقدس همكاري ميكردند و اين نكته مردمي بودن دفاع مقدس براي من خيلي جالب است و بازگو كردن اين مسائل نشاندهنده خيلي از وقايع پشت پرده دوران جنگ است.
فضاي الان كشورمان را كه نگاه كنيم از لحاظ تهديدها و مسائل تحريم اقتصادي برخي كشورها به ما فشار ميآورند و ممكن است بعضاً شرايط سخت هم باشد اما مسئله قابل توجه در پشت صحنههاي جنگ توجه به وجود همه اين شرايط است. ما در دوران جنگ اوضاعي بسيار بدتر از حال حاضر را نسبت به شرايط اقتصادي داشتيم. مردم ما تحريم بودند، مملكت در جنگ بود، اما همين مردم نه تنها خم به ابرو نميآوردند بلكه با همه توان و داراييشان به جبههها كمك ميكردند و همه جور پاي نظام ايستاده بودند؛ از مال و جان فرزندانشان براي دفاع از كشور مايه ميگذاشتند، فكر ميكنم در عرصه مردمي بودن دفاعمقدس و به تصوير كشيدن پشت صحنههاي جنگ نياز به پژوهشگران خبرهاي داريم كه اين خاطرات و روايات طرح نشده را از دل دوران جنگ بيرون بكشند و در قالبهاي مختلف هنري به مردم عرضه كنند.
در فضاي ادبيات دفاع مقدس ميتوانيم با نكاتي كه شما فرموديد ادعا كنيم كه در جهت ثبت و داستاني كردن وقايع دوران دفاع مقدس حركتهاي مثبتي صورت گرفته و اين حركت رو به كمال است. مقام معظم رهبري در صحبتي كه راجع به كتاب همپاي صاعقه نوشته شما داشتند فرموده بودند بسياري از حوادث اين كتاب پتانسيل و ظرفيت فيلمنامه شدن دارند و ميتوان برخي صحنههاي كتاب را به شكل فيلم سينمايي مستقل ساخت. اين فضا نسبت به كتابهاي ديگر دفاع مقدس هم صدق ميكند به نظر شما چرا با وجود اين همه منابع عظيم متني در فضاي سينماي دفاع مقدس خوب عمل نكردهايم؟
علت اين ماجرا را بايد از سينماگران پرسيد، من هميشه نقدم به سينماگران همين مسئله است كه ما اين همه سوژههاي خوب و ناب در جنگ داريم اما متأسفانه فيلمهايي كه در حوزه جنگ ساخته ميشود هيچ قرابتي با فرهنگ جبهه ندارد و با فرهنگ دفاع مقدس فاصله دارد. زماني بود كه در دهه ۶۰ و ۷۰ از رزمندهها شخصيتي به تصوير ميكشيديم كه آدمهاي دست نيافتني بودند و اين كار باعث ميشد در جوانهاي ما نسبت به شهدا حالت تدافعي رخ بدهد. متأسفانه از دهه ۸۰ به بعد از طرف ديگر پشت بام افتادهايم و فرماندهان را آدمهاي جاهطلب و نامحبوب نشان داديم. در افراط و تفريط براي نشان دادن چهره شهدا و رزمندهها به نسل جديد به فرهنگ دفاع مقدس ضربه زديم. در حالي كه خيلي از اتفاقات در جنگ رخ داد كه اگر خوب به مردم منتقل شود به راحتي مردم با آن ارتباط برقرار ميكنند. به عنوان مثال مستندي كه براي شهيد باقري ساخته شد به خاطر اينكه شخصيت ايشان را درست و همه جانبه به مردم معرفي كرده بود همه نسلها توانستند با اين مستند ارتباط برقرار كنند.
جواب اين سؤال كه چرا با اين همه شخصيت و سوژه ناب فيلمسازان ما كاري نميكنند را بايد كارگردانان بدهند و به نظر من تاريخ از اين قشر هنرمند براي به تصوير نكشيدن اين دلاوريها بازخواست خواهد كرد. البته فيلمهاي خوبي در عرصه دفاع مقدس ساخته شده مثل برخي فيلمهاي آقاي حاتميكيا يا فيلم اخراجيهاي ۲و۱ كه براي دفاع مقدس بود و مورد استقبال مخاطبين قرار گرفت اما فيلمها هنوز چه از لحاظ كميت و چه از لحاظ كيفيت به حد ايدهآل نرسيدهاند. كشور امريكا در جهت الگوسازي و چهرهسازي فرماندهان خودش در جنگها آنچنان تلاش ميكند كه اين شخصيتها در كشورهاي ديگر هم به عنوان قهرمان شناخته شوند. آن وقت ما با وجود اين همه قهرمان در دوران دفاع مقدس در چهره كردن اينها كمكاري ميكنيم.
در عرصه كتابخواني مقام معظم رهبري فرمايشي دارند كه معتقدند كتاب بايد جزو نيازهاي اوليه هر خانواده قرار بگيرد. در حال حاضر با وجود اين همه كتاب غني و باكيفيت چرا هنوز نتوانستهايم در زمينه كتاب و كتابخواني دغدغهسازي كنيم؟
متأسفانه در قرن ۲۱ ارتباطات قالبهاي مجازي مثل فيسبوك و اينترنت اينقدر زمان و فرصت جوانهاي ما از دانشآموز گرفته تا دانشجو را پر كرده كه ديگر فرصت به كتاب و كتابخواني نميرسد. بخش ديگر هم به گردن رسانههاست، بنا نيست همه كتابها را مقام معظم رهبري بخوانند و فقط با اظهارنظر ايشان روي مصداق يك كتاب خاص آن محصول رسانهاي شود، وقتي ايشان كتابي را مطالعه ميكنند و نظر ميدهند رسانهها آن كتاب را در فضاي خودشان تبليغ ميكنند اما اگر چنين تبليغاتي به همه كتابهاي خوب اختصاص پيدا كند مخاطب از عناوين اين كتابها مطلع ميشود.
همين كتاب همپاي صاعقه در سال ۷۸ به چاپ رسيد. مقام معظم رهبري سال ۸۶ براي كتاب دستخط نوشتند يعني در طول اين مدت ديگران اصلاً به كتاب اهميت نميدادند و حتي در اولويت چاپهاي بعدي هم قرار نميگرفت.
مسئولان بايد به فكر باشند محصولات خوب را به مخاطب معرفي كنند؛ كمكاري مسئولان از يك طرف، اوضاع اجتماعي و ارتباطات مجازي از طرف ديگر و سختيهاي مقوله چاپ و نشر و... همه اينها موجب ميشود از كتابخواني در فضاي اجتماعي كاسته شود.
به عنوان معاونت هنري بنياد حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس چه فعاليتهايي در بخش شما در جهت پيشبرد ادبيات و هنر دفاع مقدس صورت ميگيرد؟ به دليل محدوديت منابع و بودجه بيشتر فعاليتهايي كه در حوزه معاونت هنري انجام ميدهيم در حيطه مستند سازي دوران دفاع مقدس است. مستند ۶ قسمتي داشتم با عنوان «نيمه خاموش» كه چگونگي آغاز جنگ، ادامه جنگ و مراحل پذيرش قطعنامه را به شكل مستند بررسي كرده است.
مستند ديگري داشتيم كه در آن به بررسي نقش عشاير عرب پرداخته بوديم و امثال اين مستندها؛ مثلاً فيلمهاي مستندي كه بر محور شخصيت شهداي مختلف بودند. همه اين فعاليتها در بخش مستند ساخته ميشود. در بخش فيلم سينمايي بودجه ما در حدي نيست كه بتوانيم به شكل مستقل فيلم سينمايي بسازيم اما در حد توان از فيلمنامههايي كه مورد نظر ما باشد حمايت ميكنيم، در بخش ديگر با كمك انجمن عكاسان انقلاب اسلامي دفاعمقدس كتاب عكسهاي مختلفي به چاپ ميرسانيم؛ ۹ كتاب تا به حال منتشر شده است؛ كتاب شهدا به چاپ رسيده و در حال حاضر در تلاش هستيم كتاب آزادگان را در برنامه كار قرار دهيم.
در بخش موسيقي مجموعه آقاي عصار را منتشر كرديم به نام «بازي تمام شده»؛ اين آلبوم ۷ بخش داشت كه هر TRAK به موضوعي از دفاع مقدس پرداخته بود. نشريه تخصصي پلاك ۸ هم هست كه در اين بخش بنياد حفظ آثار به چاپ ميرسد.
براي رشد و تعالي هنر دفاع مقدس به نظرتان چقدر ميتوانيم اين محتوا را به نظام آموزشي منتقل كنيم و براي تربيت نيروهاي هنري انتفاعي مفاهيم هنر و ادبيات دفاع مقدس را در مدارس و دانشگاهها به دانشجو منتقل كنيم؟ در پژوهشگاه دفاع مقدس وابسته به بنياد حفظ آثار اين موضوع چند سال بيش طرح شد. بنا بود رشتهاي با عنوان «هنر در جنگ» وارد دانشگاه شود. فكر ميكنم اين طرح در مراحل رايزني بنياد با وزارت علوم است اما تا وقتي كه اين اتفاق ميافتد حداقل انتظار اين است در رشتههاي مربوط به هنرهايي مثل عكاسي، سينما و تئاتر برخي محتواهاي آموزشي را به فضاي انقلاب و دفاع مقدس مربوط كنند؛ مثلاً دانشجويان عكاسي از بازماندههاي جنگ عكاسي كنند يا دانشجويان سينما و تئاتر نمايشنامهها و فيلمنامههاي مربوط به دفاع مقدس بنويسند و در فضاي مدارس بسياري از دليريها و سلحشوريهاي دفاع مقدس را ميتوانند به جاي داستان پطروس قلابي هلندي جايگزين كنند.
محور مصاحبه ما هنر جنگ و دفاع مقدس بود؛ ميخواهم يادي كنيم از سيدمرتضي آويني كه طلايهدار هنر دفاع مقدس بود. با ايشان در دوران حياتشان برخوردي داشتيد؟ چه ويژگياي از ايشان در ذهنتان پررنگ است؟ سال ۱۳۷۱ وقتي شهيد آويني به فكه آمدند من در آنجا بودم، خاطرم هست شهيد آويني با چه دقتي از كانال كميل فيلمبرداري ميكرد و به دوستان فيلمبردار تيمش آقاي مرتضي شعباني و اصغر بختياري ميگفت با دقت و ظرافت از همه جاي كانال فيلمبرداري كنند. اولين باري كه ايشان را ديدم همين جا بود. بعد از فكه با ايشان به دوكوهه رفتيم و يك صحبت و گپ و گفتي با هم زديم. خاطرم هست درست صحبتهايمان جلوي حسينيه حاج همت بود، من از دوكوهه به تهران رفتم و ايشان از دوكوهه به فكه رفتند. مهمترين ويژگي كه از آويني در ذهنم مانده ريزبيني و حساسيت خاص ايشان در ثبت لحظهها بود و صحنههايي كه از نظر ما خيلي با اهميت به نظر نميرسيد ايشان تأكيد ميكردند حتماً با دوربين ثبت شود.
از بين كتابهايي كه نويسندگي كرديد نسبت به كدامشان احساس رضايت بيشتري داريد؟ يا از لحاظ احساسي يا از لحاظ محتوايي بيشتر برايتان اهميت داشتند؟ تجربه سري كتابهايي كه با عنوان كارنامه عملياتي منتشر ميشود كه همپاي صاعقه اولين بخش آن بود و ضربت متقابل بخش بعدي برايم دلپذير بود، اين كتابها چون از لحاظ محتوايي به زيرساختهاي جنگ اشاره داشتند و از طرف ديگر بنا بر قول فرمايش مقام معظم رهبري ميتوان از دل اين كتابها دهها فيلمنامه استخراج كرد به نظرم غنيتر هستند و از آنها ميتوان به عنوان منبع و مرجع استفاده كرد. به همين دليل نسبت به اين كتابها حس بهتري دارم و احساس ميكنم زحماتم هدر نرفته است. البته هر كتابي براي خودش لطفي دارد؛ مثلاً در كتاب همدان همين كه توانستم حضور بخشي از مردم در دفاع مقدس را نشان دهم كه تا به حال طرح نشده بود برايم خيلي ارزشمند است.