
كامران نجفزاده را اغلب با ابتكاراتش در نوع ارائه خبر تلويزيوني ميشناسند، او در زماني كه بيشتر مجريان خبري، خشك و رسمي بودند و بدون هيچ انعطافي اخبار را از روي نوشته كتابي ميخواندند، با يك سنتشكني توانست مورد توجه قرار گيرد، به شكلي كه بعضاً خود مجريهاي بخش خبري نيز علاقهاي به اين شيوه كار نداشتند اما اين گونه اجراي خبر در ذهنها جا افتاده بود و شكستن آن هم به ذهن برخي خطور نميكرد و هم سخت بود، مگر آنكه مجريان جواني ساختارشكني كنند و كاري نو انجام دهند كه نجفزاده نيز از همين دست افراد بود، براي مثال پس از سال ۸۲ وقتي كه زلزله غمانگيز بم در كرمان رخ داد، محمدرضا حياتي در مصاحبهاي تلويزيوني ميگفت: من آن زمان به حال مجريان شبكه خبر غبطه ميخوردم كه بهراحتي حين گفتن اخبار بم، گريه هم ميكردند اما سبك و سياقي كه ما در خبرگويي عمري با آن زندگي كردهايم، اجازه چنين كاري را به ما نميداد، در حالي كه ميديديم مجريان جوان شبكه خبر به راحتي احساسات خود را روي آنتن جلوي چشم همه مردم آشكار ميكردند.
سبك كار نجفزاده در خبرگويي كه به سبك آسانگويي ادبي نزديك بود و نيز وضعيت قرارگيري او در محيطهايي كه براي تهيه گزارش به آنجاها رفته بود، باعث شد تا او به نامي آشنا براي همه تبديل شود و به شهرت برسد، ابتكاراتش كمكم جذاب شد و مخاطبان زيادي را خود جلب كرد، شهرت رسانهاي به او اجازه داد تا بتواند از برخي خطوط قرمزي كه گاه ميتوان گفت هيچ وقت وجود نداشته، بگذرد، همين بود كه به تداوم محبوبيتش افزود و او را به فرانسه برد، ولي از همان زمان انتقادات زيادي در مورد نجفزاده شروع شد زيرا انگار علاقهاي به آموختن فرهنگ و زبان آن كشور نداشت. گزارشهاي سطحي و گاهگداري كپي پيس شده او از شبكههاي فرانسوي و اينترنتي سبب شد تا انتقادات زيادي از سوي رسانهها نسبت به وي و علت فرستادن او به فرانسه مطرح شود، در همين زمان نجفزاده با خوششانسي از فرانسه اخراج شد و توانست خود به يك خبر تبديل شود. او برگشت و باز هم همه منتظر خبرهاي ۲۰:۳۰ او بودند اما كمكاري نجفزاده باز هم به چشم ميآمد تا اينكه به جرگه صرفنيها پيوست؛ برنامهاي كه همه با دلاوري آن را ميشناسند و برخي معتقدند تنها دلاوري از عهده آن برميآيد، بهخصوص زماني كه در نبود او جانشينانش براي پركردن تايم در سال گذشته مسلمان شدن شان علي استون را زير سؤال بردند و خوراك مناسبي براي رسانههاي ضدانقلاب تهيه كردند.
حالا صرفاً جهت اطلاعي كه قوتش با حضور خود دلاوري بود، اميد داشت با نجفزاده به روزهاي اوج خود برگردد اما اجراهاي ضعيف نجفزاده حتي از ديگر دوستان مبتدياش بدتر است، گاه او تنها به تمسخر سوژهها و شخصيتها ميپردازد و گاه با سرهم كردن واژهها، موضوعات بيسروته و اخبار كهنه و تكراري را به صرفاً ميآورد، انگار تاريخ مصرف نجفزاده ديگر تمام شده است و سفرش به فرنگ تأثير مثبتي بر وي نداشته تا آنجا كه حتي تقريباً هر هفته در سوژههاي خبري او تمسخر همكارانش در اروپا را شاهديم، يكبار حراج ۷۵ درصدي كالاها در فرانسه كه همه خبرگزاريها ناشي از بحران اقتصادي اعلام ميكنند را به عنوان مچگيري به صرفاً ميآورد و يك بار مشكل موشهاي ايتاليا را (برخي فكر ميكنند اروپا يعني بهداشت تمام و برخي مانند گلشيفته فراهاني سعي دارند نماد تهران را با موشهاي جويهايش معرفي كنند) به سخره ميگيرد. انگار جعفرخان باز هم هواي فرهنگ به سرش زده است و همين باعث شده از ذوق بيفتد و خبرهايش بيرمق و ضعيف باشد، جالبتر آنكه مانند دانشآموزي كه بعد از امتحانات تقصير كارنامه ضعيفش را به گردن معلم مياندازد، هر بار بعد از گزارشهاي خود اين جمله را بهعنوان امضاي خود ميگويد: سوژه و خبر زياد بود اما نگذاشتند... البته اين تنها صرفاً جهت اطلاع آقاي مجري بود و بس!