
يكي از محسنات راهاندازي شبكههاي تلويزيوني تماشا، آيفيلم و نمايش آن است كه بازپخش سريالها و فيلمهاي دهه ۶۰ و۷۰ را دارند و به نوعي حس نوستالژيك به انسان دست ميدهند؛ برنامههايي كه در مقايسه با فيلمها و مجموعههاي نمايشي فعلي از سادگي ظاهر و پوشش بازيگران و دكورها گرفته تا محدوديت تكنيكهاي پيشرفته فيلمسازي امروزي و بيشتر با زندگي اغلب مردم همخواني داشتند. نكته قابل قياس آنها با فيلمها و سريالهاي امروز دراين است كه مسئله به خود هنرپيشهها هم برميگردد، آن زمان حس و حال بازي هنرپيشهها بيشتر به مخاطب منتقل ميشد و به دل مينشست. بهعنوان مثال بازيگري كه در مجموعه «درپناه تو»، «پدرسالار»، «عطرگل ياس» و... ايفاگرنقش مادر بود بهخوبي حالات و رفتار يك مادر را انتقال ميداد و اين همان هنر بازيگري است تا بتواند تأثيرگذاري داشته باشد.
بازيگراني كه در سريالها يا فيلمهاي سينمايي آن زمان بازي ميكردند گريم بازي داشتند ولي حالا اگر همان بازيگران يا جوانترها را در فيلمها و مجموعههاي امروز ببينيم، بهقدري درصورتشان تغييرات زيباسازي و جراحيهاي مختلف لب، بيني، گونه و امثالهم انجام دادهاند تا در نظر بيننده جوان و زيباتر بمانند كه ديگر صورتشان حس بازي را به مخاطب انتقال نميدهند. حالاتي مثل شادي، غم، هيجان و... بازيگران به دل نمينشيند چون صورتها همه مصنوعي و غيرطبيعي شده است، اين در حالي است كه يكي از فنون اصلي و ابتدايي بازيگري انعطافپذيري ميميك صورت هنرپيشه است تا بتواند حالات مختلف را در چهره خود نشان دهد و آن را متقابلاً در قالب بازي به مخاطب انتقال دهد.
سواي سياستگذاريهاي سياسي و مالي هاليوود كه قبول داريم، اما انصافاً بازيگران هاليوودي در انتقال حس بازي به مخاطب توانايي خوبي دارند. درست است كه هنرپيشههاي كارخانه فيلمسازي هاليوود در رديف اول تغيير چهره و زيباسازيها هستند اما اين به شكلي نيست كه بازيهاي بيروح داشته باشند، كافي است بازيهاي آنها را با بازي برخي از بازيگران بهخصوص زن ايراني مقايسه كنيم در بدترين شرايط كه ميخواهند غم و ناراحتي را نشان دهند، كوچكترين نشاني در چهره بازيگر نميبينيم حتي آرايش- بخوانيد گريم- كمترين تغييري نميكند يا حذف نميشود، اين روزها اصلاً مخاطبي كه وقت گذاشته تا ساعتي فيلمي را ببيند، هيچ ارتباطي با بازيگر برقرار نميكند، اين مسئله شايد به مشكلي كه اخيراً در سينماي ما شدت گرفته مربوط شود يعني بازيگرسالاري. مانند بلايي كه بازيگر مجموعه مختار برسر فيلم «چه» آورد كه البته مصاديقي اينچنيني در سينماي ما كم نيستند و اين برميگردد به صنعت شهرتسازي رسانهاي ما كه از ميان عوامل مختلف و متعدد يك فيلم يا مجموعه تلويزيوني تنها با كسي كه به قول معروف روي كار است را پروبال ميدهند و بزرگش ميكنند، به شكلي كه اغلب بازيگران خود را تنها عامل توفيق فيلم ميدانند و كاري به ديگر موارد و عوامل پروژه ندارند.
يكي از كارگردانان شناخته شده كشورمان ميگفت: متأسفانه بازيگراني كه مشهور شدهاند وقتي براي بازي دعوت ميشوند، گاهي خيلي اذيت ميكنند و بايد مدام مراقب باشيم تا وسط بازي در فيلم يا مجموعه كار را رها نكنند و فيلشان ياد هندوستان نكند يا يك مرتبه ميبينيم آقا يا خانم بازيگر نيست، تازه متوجه ميشويم وسط بازي مسافرت رفته است.
متأسفانه اينگونه اتفاقات بهخاطر عارضه بازيگرسالاري است كه بدجوري دامن هنرسينما و تلويزيون ما را گرفته است در حالي كه بازيگران تنها بخش كوچكي از يك تيم بزرگ فيلمسازي هستند و همانطور هم خودشان اذعان دارند نقشها هستند و ما نيستيم پس اگر ميخواهند اين شهرتسازيهاي صورت گرفته دوام و بقا داشته باشد، بايد در كنار دستمزدهاي بالايي كه ميگيرند كمي هم به مخاطب بينديشند تا موجب گريز و دفع آن نشوند و بتوانند رسالت انتقال مفاهيم را به بيننده انجام دهند زيرا نام و رسم بدون ايفاي نقش دلپذير خيلي زود فروكش ميكند و دولتي مستعجل است.