
حدود ۲۲ سال پيش وقتي «بدون دخترم هرگز» اولين فيلم ضدايراني بر اساس داستان زني امريكايي به نام «بتي محمودي» با حضور بازيگراني ايراني چون فرزانه تأييدي و سودابه فرخنيا در خاك تركيه فيلمبرداري شد، كسي فكرش را نميكرد كه بعد از دو دهه تركيه باز هم ميزبان ساخت يك فيلم ضدايراني ديگر باشد.
فيلمهايي كه رويكردشان سياه نشان دادن اوضاع داخلي كشوري به نام ايران است كه در آن انقلاب شده است و حكومت جديد به نام جمهوري اسلامي جايگزين رژيم سابقي شده كه از دوستان غرب به شمار ميرفت. تنها تفاوت اين است كه در سال ۱۹۹۱ كارگرداني امريكايي به نام برايان گيلبرت «بدون دخترم هرگز» را در استوديوي اسرائيلي ساخت و در سال ۲۰۱۱ بهمن قبادي كارگردان ايراني «فصلكرگدن» را جلوي دوربين برد. همان طور كه «بتي محمودي» ادعا كرده بود كه داستانش، خاطرات واقعي از حوادث زندگي مشتركش با همسر ايرانياش (دكتربزرگ محمودي) است، بهمن قبادي نيز مدعي است كه «فصل كرگدن» را بر اساس اتفاقات زندگي دوست خانوادگياش ساخته است.
در فاصله اين دو فيلم و حدود همان ۲۰ سال اختلاف زماني كه از داستان بتي محمودي تا قصه قبادي ميگذرد، چند فيلم ضدايراني ديگر نيز ساخته شد كه متأسفانه در همه آنها رد پايي از برخي از هنرمندان ايراني نيز ديده ميشود. فيلمهايي چون «پرسپوليس»، «سنگسار ثريا»، «شرايط»، «آرگو»، «خانهاي از شن و مه»، «يكخانواده محترم»، «فصل كرگدن» و... در ميان ايرانيهايي كه در پروژههاي سينمايي ضدايراني حاضر شدهاند، دو نگاه كاملاً متفاوت وجود دارد.
نگاه اول بازيگراني چون فرزانه تأييدي، شهره آغداشلو، بهروز وثوقي و پرويز صياد كه اصولاً به خاطر ضديت با جمهوري اسلامي جلاي وطن كرده و از هر فعاليتي براي نشان دادن مخالفت خود با نظام اسلامي فروگذار نميكنند تا كساني مانند عبدالله اسكندري، كيهان كلهر، رفيع پيتز، مسعود بخشي و تورج اصلاني كه همزمان با حضور در پروژههاي ضدايراني در داخل كشور هم فعاليت هنري داشته و همچنان نيز دارند. گروه اول تكليف خود را با حكومت مشخص كردند و ابايي از اينكه خود را ضدانقلاب بخوانند، ندارند اما گروه دوم نيز افرادي هستند كه درست معلوم نيست به چه خاطر در كنار فعاليت در داخل كشور دكان دو نبش باز كردند و به هيچ پيشنهادي جواب رد نميدهند.
كساني هم مانند بهمن قبادي يا جعفر پناهي در اين ميان پيدا ميشوند كه با موجسواري و سوءاستفاده از شرايط همراهي با نظام تا وقتي اوضاع در داخل به نفعشان باشد، فيلمهايشان را با استفاده از حمايتهاي دولتي ميسازند و هر وقت كه مانعي براي كارشان پيدا شد، سريعاً كار را به فعاليت زيرزميني و فرار از مملكت ميكشانند.
در اين جمع هم هستند كساني كه در سينماي ايران نام و نشاني نداشتهاند و اصلاً در داخل كشور فعاليت هنري شاخصي نداشتهاند اما به دليل ايجاد شرايط كاري، دوربين به دست گرفته و فيلمساز شدهاند يا به دليل اينكه ايراني هستند و چهرهشان براي نشان دادن ايرانيها بهتر از بازيگران عرب يا ترك است با پيشنهادهاي مالي ارزانقيمت سريعاً در فيلمهاي ضدايراني نقش قبول ميكنند؛ افرادي چون شيرين نشاط، مرجانه ساتراپي، مريم كشاورز، دو دختر بوشهري و ساير بازيگران ايراني حاضر در فيلم شرايط يا تعداد زياد بازيگران درجه سه و چهار ايرانيالاصل فيلم آرگو و... . جالب اينجاست كه اين افراد، همانطور كه افراد فرقه رجوي حاضر نيستند به خيانت به وطن اعتراف كنند، كار خود را بري از آثار سوء بر ضد وطنشان ميدانند.
افرادي كه ادعاي ميهنپرستانه دارند و در عمل به خلاف آن چيزي كه ميگويند عمل ميكنند. براي اين افراد بايد معناي حبالوطن را دوباره معنا كرد. شايد براي آينده فعاليت سينماييشان مفيد باشد.