کد خبر: 504228
تاریخ انتشار: ۱۲ دی ۱۳۹۱ - ۱۰:۳۲
نگاهي به شيوه شكار لحظه‌هاي ناب در گفت‌وگوي «جوان» با ناصر عظيمي، ‌عكاس جنگ
احمد محمد تبريزي
ارزش واقعي عكس‌ها با گذشت زمان و هنگامي كه از دل تاريخ بيرون كشيده ‌شوند، مشخص مي‌شود. اين عكس‌ها زبان گوياي روزهاي گذشته هستند، نه نيازي به شرح دارند و نه به تفسير محتاجند. همين كه به تك‌تك عناصر عكس خيره شوي همه چيز دستت مي‌آيد. صداي شاتر دوربين عكاسان جنگ در جبهه‌ها امروز رساتر از هر صدايي به گوشمان مي‌رسد. آنها نه دوربين ديجيتال داشتند، نه صد مدل لنز جورواجور كه دنبال خودشان بكشند. آنها يك دل شير داشتند و يك دوربين معمولي و چند حلقه فيلم نگاتيو. عكاسان جنگ مانند مردان جبهه و جنگ ساده بودند. تنها تفاوت‌شان با رزمندگان اين بود كه جاي اسلحه، دوربين در دست داشتند و جاي فشنگ، حلقه فيلم. «ناصر عظيمي» از پيشكسوتان عكاسي مطبوعاتي نيز يكي از عكاساني است كه دوربين را زير بغل زد و براي عكاسي از حال و احوال رزمندگان و فضاي جنگ راهي جبهه‌ها شد. خودش مي‌گويد براي عكس‌هايي كه عكاسان آن زمان ثبت مي‌كردند از جانشان مايه گذاشته مي‌شد. او كه علاقه زيادي در به تصوير كشيدن صحنه‌هاي عاطفي و اجتماعي داشته، بيشتر وقت خود را صرف گرفتن اين صحنه‌ها مي‌كرده است. عظيمي كه هنوز دوربين به دست، مشغول فعاليت‌هاي خبري است، ما را به زمان جنگ مي‌برد و از عكاسي در آن دوران مي‌گويد.

آقاي عظيمي عكاسي در جنگ را از چه زماني شروع كرديد؟ اصلاً چطور وارد فعاليت‌هاي انقلابي و جبهه شديد؟
من بعد از انقلاب كه به فرمان امام بسيج مستضعفين شكل گرفت، وارد فعاليت شدم. ما در تهران سكونت داشتيم و در محل زندگي‌مان يك پايگاه شماره ۴ بسيج به نام مهدي قائم(عج) قرار داشت. اين پادگان در خيابان گرگان و سلمان فارسي واقع شده بود. بيشتر كساني كه در پايگاه‌ها ثبت نام كرده بودند، خيلي سريع درگير جنگ شدند. خود من در سال ۶۱ كه اوضاع تهران خيلي خراب بود و از طرف منافقان درگيري‌هاي زيادي به وجود مي‌آمد، در تهران فعاليت داشتم. مدتي در همين پايگاه بسيج بنا به ضرورت و نياز فعاليت مي‌كردم. از خاطرات خوبم در اين دوره زماني است كه ما را چند وقت يكبار براي پاسداري به جماران مي‌بردند. آن زمان ما را در محلات تقسيم مي‌كردند و مشغول نگهباني مي‌شديم. كارمان بخش‌هاي مختلفي داشت كه فقط به حضور در جبهه معطوف نمي‌شد، ولي بيشترين فعاليتي كه من را خيلي درگير كرد، زماني بود كه در سال۶۲ مشغول كار روزنامه‌نگاري شدم. كار هم نوبتي بود. به اين صورت كه مأموريتي جبهه مي‌رفتيم و مدت ۲۰ روز تا يك ماه مشغول تصويربرداري از جبهه مي‌شديم و وقتي برمي‌گشتيم نوبت دوست ديگري مي‌شد تا برود. غالباً به اين شكل درگير كار جبهه و جنگ مي‌شديم، اما به عنوان يك عكاس وقتي در جبهه دوربين به دست گرفتم، براي مانور شهادت در خليج فارس بود كه خيلي برايم اهميت داشت. نيروهاي بسيجي و رزمنده در سال ۶۵ يا۶۶ يك مانور خيلي بزرگ را انجام دادند. اين زماني بود كه من اولين بار عكاسي را لمس كردم. بعد از آن در مانورهاي هر ساله شركت مي‌كردم. برايم خيلي لذتبخش بود اقتدار نيروي دريايي ايران را مقابل ناوهاي امريكايي مي‌ديدم. بيشتر از اين طريق درگير بودم. در مقطع ديگر هم عمليات نصر۸ خيلي برايم زمانبر بود. هنگامي كه رزمندگان منطقه‌اي را از نيروهاي عراقي‌ مي‌گرفتند، براي عكاسي مي‌رفتيم. سبك كارم چون خبري بود بيشتر به اين شكل كار مي‌كردم. گاهي هم كه اعزام مي‌شديم، هنوز عمليات شروع نشده در اختيار نيروهايي بوديم كه ما را مي‌بردند. بعد كه عمليات تمام مي‌شد در اختيار خودمان بوديم.

عكاسي در جنگ چه تفاوتي با گونه‌هاي ديگر عكاسي دارد؟

امروز كسي كه بخواهد از يك منظره شهري عكس بگيرد، كارش خيلي با عكاسي در جنگ تفاوت دارد، چون در جبهه بايد اين كار را دوست داشته باشي و عاشقانه انجام بدهي. آن زمان خيلي از همكاران براي اعزام به جبهه داوطلب نمي‌شدند. براي عكاسي در جنگ نخست بايد خود عكاس آمادگي حضور در جبهه را داشته باشد، چون كسي كه در جبهه حاضر مي‌شود اول جانش را در ميان مي‌گذارد. فرد بايد روحيه از خودگذشتگي داشته باشد، همچنين عكاسان جنگ بايد بسيار صبور باشد. اين خيلي متفاوت از زماني است كه مي‌خواهي از گل و دشت عكاسي كني. عكاس بايد اين را به خودش بقبولاند كه هر اتفاقي ممكن است برايش بيفتد. يك عكاس معمولي كه مي‌خواهد از يك درگيري شهري عكس بگيرد، نهايت ۲۰درصد خودش درگير اتفاق مي‌شود، ولي عكاس جنگ ۱۰۰درصد درگير ماجراست. هنگامي كه خاكريز را رد كرده به جز دوربين عكاسي هيچ سلاحي ندارد.

از لحاظ حرفه‌اي كار يك عكاس جنگ چه تفاوت‌هاي ديگري دارد؟

معضل عكاسان آن زمان نداشتن ابزار و لوازم مناسب بود. دوربين‌هايي كه آن زمان داشتيم نگاتيو بود. فيلم‌هايي كه به ما مي‌دادند خشك بود و همين كه در دوربين گذاشته مي‌شد ممكن بود در برود و پاره شود يا لنزهايمان آخرين ديافراگمش ۵. ۶ بود. حساسيت فيلم‌هايي كه ما داشتيم نهايتش ۴۰۰ بود. براي گرفتن عكس هم محدوديت داشتيم. فيلم‌ها ۳۶تايي بود. وقتي مي‌خواستيم عكس بگيريم مثل كسي بوديم كه يك اسلحه با تعداد معيني فشنگ دارد. اگر اين فشنگ‌ها را از دست مي‌داديم بي‌سلاح مي‌مانديم. شرايط امروز عكاسان به هيچ عنوان قابل قياس با آن زمان نيست. شايد نسل امروز متوجه حرف‌هاي من نشود ولي اگر شرايط ما را در جنگ داشتند، متوجه مي‌شدند براي هر عكس از جان مايه گذاشته شده است؛ عكاساني كه با ابزار محدود آن زمان چنين عكس‌هايي مي‌گرفتند، حتي ما كوله براي حفظ دوربين هم نداشتيم.

آن زمان خود شما دنبال شكار چه صحنه‌هايي بوديد؟

من به صحنه‌هاي عاطفي، اجتماعي خيلي علاقه داشتم تا اينكه بخواهم از صحنه‌هاي خشن عكس بگيرم. خيلي دوست داشتم زندگي روزمره رزمندگان را به تصوير بكشم. وقتي كسي مجروح مي‌شد به خانه نمي‌رفت و در همان جبهه به همرزمانش خدمات مي‌داد. اين صحنه‌ها خيلي جالب بود. اين را بگويم زماني كه مي‌خواستي وارد منطقه شوي، صداي توپ و تانك احساس خيلي بدي به تو مي‌داد كه يعني قرار است كجا بروي، ولي وقتي وارد منطقه مي‌شدي انگار از بچگي در آنجا بزرگ شدي. آنقدر آنجا زندگي را مي‌ديدي كه به محيط خو مي‌گرفتي. ديگر تمام آن صداها برايت عادت مي‌شد. زندگي و ارتباطات رزمندگان خيلي برايم مهم بود. هر كسي كه در جبهه بود، آمده بود تا فقط خدمت كند.

براي شكار صحنه‌ها خيلي صبر مي‌كرديد؟

آنجا مثل يك صحنه تئاتر و نمايش بود. همه چيز در حال اجرا بود. فقط كافي بود تا زاويه دوربينت را انتخاب كني. اگر در روز مي‌خواستي عكس بگيري مشكل چنداني نبود، ولي وقتي به سمت غروب و تاريكي مي‌رفتيم شرايط خيلي فرق مي‌كرد. آن زمان يك لنز وايد ۲۴ داشتيم و هنگامي كه روي دوربين مي‌بستيم، گوشه‌هاي تصوير دفرمه و تار مي‌شد؛ مشكلي كه الان در دوربين‌هاي ديجيتال وجود ندارد.

از نگاه خودتان قشنگ‌ترين عكسي كه گرفته‌ايد مربوط به چه صحنه‌اي است؟
بهترين عكسم كه هنوز دارم و پيش خودم نگه داشته‌ام، مربوطه به بازديد مقام معظم رهبري از جبهه كه آن زمان رئيس‌جمهور بود، مي‌شود. به مدت يك ماه همراه چند عكاس ديگر همراه ايشان بوديم. همچنين صحنه ديگري هست كه هيچ‌گاه از ذهنم خارج نمي‌شود. در جبهه خانم‌هايي بودند كه كارهاي رزمندگان را انجام مي‌دادند. من توانستم كارهاي اين زنان را به تصوير بكشم. ما كمتر عكس زنان را در جبهه‌ها داريم كه در نشريات هم كار شده باشد. خودم از ديدن اين عكس‌ها خيلي لذت مي‌برم. زماني كه همه در خط مقدم درگير هستند اينها لباس مي‌شستند، پوتين‌ها را بند مي‌كردند و واكس مي‌زدند و كارهاي ديگري را انجام مي‌دادند.

خاطره‌اي داريد كه هنوز در ذهنتان نقش بسته باشد؟

من به اتفاق خبرنگاري در سوله‌اي مشغول مصاحبه بوديم كه همكار خبرنگارم تشنه شد. كسي كه با او مصاحبه مي‌كرديم، گفت الان مي‌روم و آب مي‌آورم كه حين آب آوردن مجروح شد. با مجروح شدن او هليكوپتري آمد تا او را از منطقه ببرد. هليكوپتر تا ارتفاع خيلي پاييني كه خودم تا به حال نديده بودم، پرواز مي‌كرد و هنگام اعزام و انتقالش به بيمارستان صحرايي همراه او بوديم. اين هم خيلي برايم ماندني شد.

عكاساني كه در جنگ بودند، زماني كه براي عكاسي به جبهه مي‌رفتند، چه تفاوتي در نوع نگاهشان به زندگي ايجاد مي‌شد؟

كسي كه مي‌خواهد در جنگ عكاسي كند، اول بايد ايثار و از خودگذشتگي داشته باشد تا چنين كاري را قبول كند. وقتي كه داخل محيط جبهه مي‌شويد آدم‌ها‌‌يي را مي‌بيند كه همه عاشقند. همه مي‌خواهند به هم خدمت كنند و براي هم جان بدهند. كساني هستند كه تشنه هستند ولي از خودشان مي‌گذرند تا آب را به كس ديگري ‌بدهند. كسي كه به جبهه رفته، ‌فهميده زندگي واقعي كاري است كه رزمنده‌ها انجام مي‌دادند. در جبهه همه يك مدل بودند و به راحتي كارهاي يكديگر را انجام مي‌دادند. يكي جوراب و پتو مي‌شست، يكي كفش‌ها را واكس مي‌زد. عكاساني كه از جنگ برگشته‌اند تبديل به كساني مي‌شوند كه كمتر به دنيا وابسته‌اند. مي‌دانند آخر خط دنيا كجاست. جبهه واقعاً يك دانشگاه بود و اگر كسي دانشجويش مي‌شد، يك فارغ‌ا‌‌لتحصيل عالي مي‌شد. شعري هست كه مي‌گويد «بريد از اونا بپرسيد كه شنيده‌ها رو ديدن» وقتي كسي مي‌رود و با چشمان خودش مي‌بيند و بعد زماني كه مي‌خواهد از آن صحبت كند و بنويسد، ‌مي‌گويم قاصرم از گفتن و نوشتن. بعضي چيزها را واقعاً نمي‌شود نوشت. مي‌ماني چه كلماتي را انتخاب كني تا بتواني اداي دين كني.
به نظر شما عكس‌هاي جنگ چقدر توانستند در ديد مردم به رويه جنگ تغيير ايجاد كنند؟
عكس خبري همان روز خودش كارش را مي‌كند. به عنوان نمونه آن زمان يكي از عكاسان از بمباران مدرسه‌اي عكس گرفت و وقتي جنازه‌هاي بچه‌ها كه در حياط مدرسه گذاشته شده بودند، ديده شد، روي همه تأثير گذاشت كه خدايا اين صدام دارد چه كار مي‌كند. اگر اين عكس‌ها به صورت گزارش انتقال داده مي‌شد، هم مسئولان كمك مي‌كردند هم مردم.

آيا عكاسي جنگ در دوران دفاع مقدس با عكاسي در جنگ‌هاي ديگري كه در جهان مي‌افتاده تفاوتي داشته؟

من تفاوت را در آدم‌ها مي‌بينم. سوژه‌هاي ما ماندگار شدند چون به خاطر خدا رفتند. ما از كساني عكاسي كرديم كه با خدا معامله كردند.
از لحاظ خط‌دهي رسانه‌اي چطور؟ به شما خط داده مي‌شد كه مثلاً چه نوع خاصي عكاسي كنيد؟
عكاسان خارجي‌ وقتي براي عكاسي به منطقه‌اي مي‌روند از طرف آژانس‌هاي عكس اعزام مي‌‌شوند كه قصد بهره‌برداري‌هاي خودشان را دارند، ولي عكاسان ما صادقانه و مردمي بودند. كسي چيزي به ما ديكته نمي‌كرد و ما تنها راوي صحنه‌هايي بوديم كه مي‌ديديم. عكس‌هايي كه آن زمان ثبت شده رنگ و بوي ديگري دارد و آن هم فقط به خاطر حرمت خون شهداست. تك‌تك ما كار خاصي نكرديم و تنها دكمه شاتر را فشار داديم و صحنه‌ها را ثبت كرديم. ‌

امروز آرشيو عكس‌هاي جنگ بسيار پراكنده است. براي جمع‌آوري اين آرشيو چه كاري مي‌توان انجام داد؟

يكي از مشكلات رسانه‌هاي ما به جز چند رسانه اين است كه بسياري از اين نگاتيو‌ها كه تحويل آرشيو شده به دليل اسباب‌كشي‌هاي زياد از بين رفته است. قديم در روزنامه بخشي به نام آرشيو داشتيم كه وقتي عكس جنگي مي‌آمد، مهري روي آن مي‌خورد تا طبقه‌بندي و حفاظت شود. وقتي خودمان عكسمان را مي‌فرستاديم و برمي‌گشتيم به عكس‌هاي خودمان دسترسي نداشتيم. هر چند امروز كارهاي خوبي را انجمن دفاع مقدس انجام داده ولي باز جاي كار دارد. اين را بگويم غير از عكاسان خبري، ‌خيلي از رزمنده‌ها دوربين داشتند و از صحنه‌ها عكس گرفته‌اند. خود عكاسان هم رغبتي به دادن عكس‌هايشان ندارند. امروز از عكاسان دوران جنگ حمايتي نمي‌شود، به همين دلايل كمي جمع‌آوري اين آثار سخت است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار