
اولين تجربه سيروس مقدم در ژانر اكشن با نويسندگي سعيد نعمتالله و بازي خوب مهدي سلطاني همراه بود. قابليتهاي بازي مهدي سلطاني و از همه مهمتر سابقه او در هنر تئاتر، مقدم را بر آن داشت كه كاراكتر جميل را به او بسپارد. سلطاني متولد سال ۱۳۵۰ و دكتري تئاتر از دانشگاه آوينيون فرانسه و عضو هيئت علمي گروه تئاتر دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران ميباشد.
شما از معدود بازيگران ما هستيد كه تحصيلات عالي در زمينه بازيگري داريد، جذابيتهاي دنياي هنر از چه زماني شما را با خود همراه كرد؟
در واقع اطرافيانم پتانسيل بازيگري را در من ديده بودند و خودم هم به بازي كردن علاقه داشتم، اين روند تا زماني كه وارد مقطع راهنمايي و دبيرستان شدم نيز ادامه داشت. يادم است كه در آن زمان خودم متن مينوشتم و كارگرداني و بازي ميكردم. اين اشتياق كه از بيرون و توسط اطرافيان ديده ميشد بالطبع براي ادامه راه تشويقم ميكردند. زماني كه در كنكور شركت كرده و وارد دانشگاه شدم اين علاقه با شيوههاي آكادميك آغشته شد.
مخاطبين در اين چند ساله كمتر شما را در قالب تصوير ديدهاند. به غير از دو مجموعه «در مسير زايندهرود» و «عكاسخانه» در كارهاي تصويري كمي ظاهر شديد. اين دليل خاصي دارد؟ براي انتخابهايتان وسواس داريد؟
بله وسواس دارم. در كل بايد بگويم براي اينكه يك بازيگر بتواند در پروژهاي حضور پيدا كند مستلزم شرايطي است، از اين شرايط ميتوان به آزاد بودن وقت و شرايطي كه توسط تهيهكننده فراهم ميشود اشاره كرد، چون كه اگر گروه توليد، گروه خوبي نباشند، شرايط پشت صحنه غيرحرفهاي خواهد شد و از آنجايي كه خانه دوممان و حتي گاهي اوقات (بسته به شرايط) خانه اولمان، پشت صحنه كارها خواهد بود، در نتيجه اگر محيطي آرام و فرهنگي بر كاري حاكم نباشد قطعاً بازيگر را اذيت ميكند. كارگردان خوب، متن خوب و نقش خوب، همه اينها باعث ميشود كه يك بازيگر در پروژهاي كار كند و كمتر پيش ميآيد كه همه اين شرايط با هم فراهم باشد و از آنجايي كه من آدم وسواسياي در اين زمينه هستم و هنوز خيلي از مسائل برايم ارزشمندند، كم كار بودنم نيز با توجه به اين مسائلي كه اشاره كردم، امري طبيعي است.
فكر ميكنم در اين سالها شما در زمينه تئاتر پركارتر بوديد؟
بعد از سريال در مسير زايندهرود، دو كار تئاتر و دو سينمايي (ملكه و چ) و تلههايي چون بازجويي در كافه تهران كه پخش نشده به كارگرداني شاهد احمدلو، خانه كاغذي محمود معظمي، جنايت و مكافات عباس رافعي را انجام دادم.
كدام ويژگي كاراكتر جميل شما را درگير خود كرد؟ اين ضد قهرمان بودن جميل يا... ؟
از آنجايي كه نقشهايي كه تا به حال ايفا كردم، همگي قهرمان بودند و بنا به تعريفي كه از درام ميتوان كرد، ميتوان گفت كه همگي مثبت بودند. در اين بين دوست داشتم كه يك ضد قهرمان را هم كار كنم، ضمن اينكه جميل صرفاً به دليل ضد قهرمان بودنش مرا جذب نكرد. پيچيدگيهايي در شخصيت جميل وجود داشت كه برايم جذاب بود و او را يك كاراكتر رئاليستي ديدم كه مطابق با واقعگرايياي بود كه در اجتماع امروز ما وجود دارد. جميل يك انسان واقعي است كه مثل تمامي انسانها ويژگيهاي مثبت و منفياي را در خود دارد كه تمامي اينها در موقعيتهاي مختلف خود را نشان ميدهند. جميل انساني پيچيده و برونگرا بود كه بخش زيادي از پيچيدگيهايش را بروز ميداد.
يكي از نقدهايي كه درباره كاراكتر جميل مطرح است اين است كه چطور ممكن است يك خلافكار كه از هيچ خلافي رويگردان نبوده، در سكانسهايي روحيه لطيفي از خود را به نمايش بگذارد! مثل هراس از مرگ، رابطه عاشقانه با دخترش و...
به اعتقاد من جميل فردي است - همانطور كه خودش گفت - دوست داشتن لازم دارد، اگر جميل از طرف خانواده و جامعهاش دوست داشته ميشد، هيچگاه دست به كار خلاف نميزد، او بالفطره آدم بدي نبود و هيچگاه به عنوان قاتل حرفهاي دست به قتل نميزد، يعني اينطور نبود كه بخواهد پولي را بگيرد و آدم بكشد! يا اينكه هيچوقت با لذت و شعف از دزديهايي كه ميكرد، نام نميبرد و هميشه در پس ذهنش به نوعي عذاب وجدان داشت و به همين خاطر است كه وقتي خورشيد به او ميگويد كه دوست دارم پدرم دزد نباشد، سيلي محكمي را به او ميزند، قطعاً اگر او به دزدي بيتفاوت بود، هيچگاه به خاطر حرف دخترش او را كتك نميزد.
جميل انسان تنهايي است كه طي سالهايي كه در زندان بوده، مورد بيمهري خواهر، شوهر خواهر و جامعهاش قرار گرفته و زندان برايش به عنوان مكاني براي تنبيه شدن مؤثر واقع نشده بلكه مكاني بوده تا او در آنجا مكثي بكند و به اين بيمهرياي كه از سمت جامعه و خانواده نسبت به او شده بينديشد. كما اينكه در ديالوگهايش ميگويد كه من دوست داشتن و احترام لازم دارم و در جايي قصه تبسم نامي را تعريف ميكند كه سالها زنداني بوده و پس از آزادياش كه اتفاقاً سر به راه هم شده بود، خواست نان حلال بخورد ولي جامعه هيچ وقت اين امكان را به او نداد و او از تنهايي و بيكسي و دل شكستگي مرد. جميل هنگامي كه متوجه ميشود دخترش هم همانند بقيه به او بياعتماد و بياعتناست، تنها اميدش براي دوست داشته شدن از دست ميدهد. با جهان بيني جميل، در دنيايي كه كسي دوستت ندارد، ديگر جايي براي زندگي كردن نيست، بنابر اين مرگ را به زندگي ترجيح ميدهد. جميل هيچگاه بدون دخترش از مرز خارج نميشود با اينكه به راحتي توان اين كار را دارد. او مرگ را به زندگي بدون عشق ترجيح ميدهد.
تفاوت عمده بين جميل و يونس اين است كه جميل خانوادهاش را به كارش و هرچيزي ترجيح ميدهد اما يونس نه! يونس كار و لباسش را حتي به خانوادهاش ترجيح ميدهد.
يكي از ويژگيهاي بازي جميل كه قطعاً به آن توجه شده بود، صداي خاص اين شخصيت بود كه در گوش مخاطب تأثير بسزايي داشت.
پرورش صدا، بيان، بدن و... كمترين وظيفهاي است كه يك بازيگر بايد به آن توجه كند. اينها ابزارهاي ضروري بازيگري هستند كه اگر مناسب نباشند، اتفاق جذاب و مؤثري رخ نميدهد.
از زيباترين سكانسهاي جميل، ميتوان به رابطه عاشقانه بين او و دخترش اشاره كرد و چقدر اين حس براي خودتان باور پذير بود، كما اينكه هنوز پدر نشدهايد.
درست است كه من فرزندي ندارم ولي معتقدم كه كار يك بازيگر، تخيل كردن است. قرار نيست آنچه داريم و تجربه كرديم را به معرض نمايش بگذاريم، تخيل به ما كمك ميكند بدون اينكه دست به قتلي بزنيم يا حتي كشته شويم، بتوانيم آن صحنهها را خلق كنيم. من سعي كردم كه موقعيت و شرايط جميل را درك كنم و موقعيتهاي مختلف او را در تخيل خودم بسازم.
تينا آخوندتبار اولين تجربه سريال پخش شدهاش است، چقدر به تينا در بازيهايش كمك كرديد؟
سر صحنه فرصت زيادي نبود ولي قبل از شروع سكانسها با هم دورخواني ميكرديم و تأثيرات متقابل از يكديگر ميگرفتيم و همينها در روند بازي خيلي كمك ميكرد.
چقدر در وهله اول فيلمنامه برايتان مهم بود و آيا از قبل با قلم سعيد نعمتالله آشنا بوديد؟
فيلمنامه «زير هشت» را خوانده بودم و هر وقت كه فرصت ميشد كارهايشان را دنبال ميكردم و در كل با شيوه نگارش، جهان بيني ايشان آشنايي داشتم و از اين بابت بسيار خوشحالم. از طرفي اگر بازيگري نتواند ديالوگهاي ايشان را با مهارت اجرا كند، ممكن است تصنعي به چشم آيد. به عنوان يك بازيگر، تمام سعيام اين بود كه اين ادبيات زيبا را در قالب زندگي روزمره اجرا كنم.
در مورد مجموعه «عكاسخانه» بفرماييد و كممهريهايي كه نسبت به اين مجموعه صورت گرفت.
نقش حيران را بازي ميكردم كه صاحب قهوهخانهاي بود در تهران صد سال پيش. علاوه بر اين در خانهاش از معلولين ذهني نگهداري ميكرد، اما در اين حين اتفاقاتي برايش ميافتاد. اين داستان كلي سريال بود كه پرداخت نسبتاً خوبي هم داشت ولي اگر شرايط بهتري از نظر توليد فراهم بود قطعاً بهتر ديده ميشد ولي عمده لطمهاي كه شامل اين سريال شد از جانب پخش بود. بينظمياي كه در پخش آن صورت گرفت بزرگترين لطمه را به آن زد.
جنس بازيهايتان به گونهاي است كه هميشه يك نوع صلابت، غرور و مردانگي خاص به چشم ميآيد. اين برگرفته از خود وجوديتان است؟
بخشي از اين موضوع به نقشهاي پيشنهاديام برميگردد و اينكه من هم ويژگيهايي دارم كه شايد به واسطه آنها من را براي نقشها انتخاب ميكنند. اين را درمورد نقش حاج بهزاد در سريال «در مسير زايندهرود» ميگويم. اما جميل واقعاً اينطور هست و اگر دقت كرده باشيد كلا آدم بلند پروازي است، اين را از جايي كه براي زندگي كردنش انتخاب كرده بايد فهميد، موقع مرگش كجا ميرود، همه اينها بلندي است. سكانسي كه از فيلم درحال يار جمع كردن است هم از سربالايي بالا ميآيد. نگاههايش در زندان و حتي خارج از آن به سمت بالاست و وقتي ميخواهد به خورشيدي كه كف دستش است نگاه كند نيز دستش را بالا ميگيرد و به آن نگاه ميكند.
معمولاً انتخاب اسمهاي تكتك كاراكترهايي كه توسط سعيد نعمتالله خلق ميشوند، در پس زمينه شان يك تفكري نهفته است. چرا نام جميل براي اين شخصيت انتخاب شده بود؟
طبق گفته خود نعمتالله فكر ميكنم ويژگي ظاهري و آهنگ اين نام برايشان مهم بوده. ولي خودم كه از ديد معناگرايانه به آن نگاه ميكنم به اين نتيجه ميرسم كه جميل به معناي زيباست و اگر بخواهيم نام يك بدمن را زيبا بگذاريم اين معنا را ميدهد كه انسانهاي بد، در واقع زيبا هستند كه گاهي اوقات شرايط اجتماعي آنها را وادار به زشتي ميكند.
قسمتهاي اوليه «ديوار»، سكانسهاي زندان را به تصوير كشيده بود. تصويربرداري اين قسمتها در لوكيشن خاصي انجام شده بود؟
بله خوشبختانه ما براي ضبط اين سكانسها در دكوري كه در شهرك دفاع مقدس ساخته شده بود، مشغول به كار شديم. البته براي ضبط «در مسير زايندهرود» تجربه حضور در زندان را داشتم، اتفاقاً تجربه خوبي بود، بدون اينكه خلافي را مرتكب شده باشي وارد ديوارهاي زندان ميشوي و از نزديك با افرادي كه حالا به هر دليلي خلافي را انجام دادهاند آشنا ميشوي و پاي درد دلشان مينشيني و از تجربههايشان مطلع ميشوي، تعجب ميكني كه آيا اين انسانها در همين جامعه و در همين كشور زندگي كردهاند؟ اين مسئله تا حدودي براي هر انساني عجيب است ولي در كل براي هنرمندان، تجربه خوبي است چونكه بخشي از واقعيت عظيم اجتماع ما در همين زندانها جريان دارند.
با اين اوصاف، افرادي كه در زندان ساختگي حضور داشتند، خلافكار نبودند؟
شايد برايتان جالب باشد قبل از شروع تصويربرداري آقاي مقدم رو كردند به اين هنرورها و از آنها پرسيدند كه يك سؤال ميپرسم و خواهش ميكنم كه راستش را بگوييد، چه كساني در اين جمعيت تا به حال زندان را تجربه كردهاند؟ حدود ۸۰ درصد جمعيت دستشان را بالا بردند و اين براي خود من خيلي جالب بود كه اين هنرورهايي كه ميخواهند نقش زنداني را بازي كنند، خودشان روزي زندان را از نزديك لمس كردهاند.
يكي از بخشهاي اين مجموعه بازي كردن در سكانسهايي بود كه توسط بدلكار بازي شده بود، در قسمتهايي كه بايد بدلكار به جاي شما بازي ميكرد قطعاً تا حدودي خودتان هم دخيل بوديد؟ نميترسيديد؟
طبيعتاً خطرناك است آن هم براي زماني كه بازيگر، بدلكار نباشد و تمريني هم در اين زمينه نداشته باشد و از تجهيزات ايمني نيز استفاده نكند. در مورد سؤالتان بايد بگويم كه در بخشي از كار، دلم ميخواست كه خودم آن صحنه را بازي كنم آن هم به اين خاطر كه فكر ميكردم اينطوري طبيعيتر به نظر ميرسد البته تا جايي كه خطري بازيگر را تهديد نكند. در كل از حضور بدلكاران خوشحالم. آقاي فتحي سرپرست تيم بدلكاري، در صحنههايي كه لازم بود خودم بازي كنم، اين اطمينان را به من ميدادند كه مطمئن باش اتفاقي نميافتد و من با اطمينان به حرف ايشان آن را انجام ميدادم و بعدها ديدم احساسي كه ميخواستم انتقال دهم، حتي در حركات اكشن بهتر خودشان را نشان دادهاند.
در كل فكر ميكنيد كه چقدر جاي خالي اين گونه سريالها در تلويزيون ما احساس ميشد؟
جاي سريالهايي كه به واقعيتهاي اجتماع توجه كند و خط قرمزهاي كمي داشته باشد كم است. بايد يكسري تابوهاي بياهميت در سريالهاي ما شكسته شود و دست فيلمسازها براي ساخت اينگونه سريالها بازتر شود، قطعاً مخاطبين تلويزيون و اعتماد مردم به تلويزيون بيشتر خواهد شد و تأثيرات مثبتي را بر زندگي مردم خواهد داشت.
چقدر تحصيلات عالي را در موفقيت يك بازيگر تأثيرگذار ميدانيد؟
لازم هست ولي كافي نيست. تحصيلات عالي به چه معناست؟ اينكه ديگران اين تجربيات را انجام دادهاند و بخش زيادي از اين تجربيات به صورت مكتوب در آمده. حالا وقتي شما پا به عرصه آكادميك ميگذاري، خيلي سريعتر، منسجمتر و منظمتر با تجربيات آن افراد آشنا ميشوي، وقتي كه اين اتفاق ميافتد ديگر شما احتياج نداريد كه مسير طولانياي كه آنها رفتهاند، دوباره برويد و آزمايش كنيد. تحصيلات مسير شما را كوتاهتر و مطمئنتر ميكند. آموزش، راههاي سريع رسيدن به موفقيت را به ما نشان ميدهد چون كه تمامي اين تجربيات به صورت منظم و سيستماتيك در اختيار دانشجو قرار ميگيرد. اما مسئله بعدي اين است كه دانشگاه فقط آموزش ميدهد و پرورش نميدهد آن هم تكنيك و فن را به شما ميآموزد از شما يك كارشناس ميسازد يعني فردي كه نسبت به برخي از موضوعات آشنايي دارد و اگر خود دانشجو نخواهد خودش را پرورش دهد قاعدتاً به يك هنرمند تبديل نخواهد شد. بازيگري و كارگرداني فقط تكنيك يا فن نيست و نياز به محتوا هم دارد، محتوا و ارتقاي اين فن و چگونگي تلفيق آنها را خود هنرمند بايد پرورش دهد و بايد جهانبينياش را كامل كند. در كل با مشاهده وتجربه است كه انديشهاش ساخته ميشود. حال با تلفيق شدن متقابلانديشه يا محتوا با فرم، يك اثر هنري خلق ميشود كه جذاب و تأثيرگذار است.
در حال حاضر فعاليت متمركزتان روي بازيگري است؟
بله، در تئاتر كارگرداني هم كردهام ولي بيشتر بازيگري و تدريس انجام ميدهم. دروس مربوط به كارگرداني و بازيگري را در دانشگاه تدريس ميكنم و گاهي با دانشجويانم به صورت كارگاهي تئاترهايي را اجرا ميكنيم. ولي عمده فعاليتهايم بيشتر روي تدريس، پژوهش و بازيگري است.
شما تا به الان در حيطه تئاتر بسيار پررنگتر از تلويزيون بوديد. چرا تا به حال در سينما و تلويزيون كارگرداني نكرديد؟
كارگرداني يك بخش مشقتبار و طولانياي دارد كه زمان و حوصله زيادي ميطلبد. در كشور ما شرايطي است كه كارگرداني را براي هنرمند سخت ميكند. از مناسبات اداري گرفته تا مميزيها و... همه اينها باعث ميشود كسي كه مسيرش بيشتر بازيگري است تا كارگرداني، عطاي كارگرداني را به لقايش ببخشد.
با توجه به اينكه شما بخشي از دوران تحصيل خود را در فرانسه گذرانديد، تفاوتي در نوع دانشگاههاي خارج و داخل ميدانيد؟
ساختار اصلي دانشگاههاي ما دانشگاههاي غربي است. از اين منظر چيزي از آنها كم نداريم. چه بسا بيشتر اساتيدي هم كه در دانشگاه تدريس ميكنند در دانشگاههاي خارج از كشور تحصيل كردهاند. اما فرهنگ و سياستهاي آموزشي ما هنوز جاي كار دارد. ضمن اينكه نبايد انتظار ما از دانشگاه بالاتر از حد تصور باشد. كار دانشگاه همانطور كه گفتم توليد كارشناس است و نه هنرمند.