
محتواي آثارش، بازتاب ايدئولوژيكي از انديشه به روزه شده امريكايي (فرهنگ ليبرال مسلك) است. از ميانهاي اسكات فيلم بيگانه آغازي بر فيلمهاي سريالي در تاريخ سينما به شمار ميرود. با اين توضيح طرح ساختن فيلم پرومتيوس با اين قصد آغاز شد كه پروتكل پسامد فيلم بيگانه تكميل شود، اما با ورود سناريست ديمن لينداف (خالق و نويسنده اصلي سريال لاست) تا حدود بسياري اين طرح تغيير كرد و پروتكل تكميلي بيگانه مسير ديگري يافت. ديمن لينداف «سر نويسنده» گروه مجموعه سريال لاست (گمشدگان) از اساتيد فلسفه دانشگاه ييل به شمار ميرود و اگر سريال لاست را مرور كرده باشيد، مفاهيم ضد توحيدي اين سريال بيش از هر موضوع ديگري در تيررس توجه قرار خواهد گرفت.
مسلماً با وجود لينداف نبايد انتظار يك تريلر ترسناك با محوريت هيولايي ناشناخته را داشته باشيم. حضور لينداف به عنوان ناظر بر كار مجموعه نويسندگان، ماهيت فيلم پرومتيوس را به سوي ايدئولوژي مركزي اومانيسم ضدتوحيدي سوق داده است. شاكله ايدئولوژي فيلم پرومتيوس بر اساس تئوري دانشمند سوئيسي «اريش فون دنيكن» شكل گرفته است. فون دنيكن در سال ۱۹۶۸ كتاب ارابههاي خدايان را منتشر نمود. اساس اين كتاب بر پايه اين فرضيه است كه بسياري از تكنولوژيهاي تمدنهاي باستاني و اديان، برگرفته از مسافران فضايي هستند كه به نام خدايان پذيرفته شدهاند. به عبارت ديگر كلمه «خدايان» كه در كتابهاي باستاني و تورات آمده در واقع موجودات فرازميني هستند كه انسانهاي آن دوران به آنها خدايان ميگفتند. در اين كتاب، نويسنده به بررسي آثار و نشانههاي باقي مانده از مسافران فضايي در ميان آثار تاريخي، باستاني و عهد عتيق ميپردازد. مفاهيمي كه در خط كلي قصه فيلم پرومتيوس مطرح ميشود تركيبي از تئوريهاي دنيكن و داروين است.
اين مفاهيم تركيبي به صورتي خاص جاي پاي موجودات مقتدر فضايي را در كهكشانهاي دور از كره زمين جستوجو ميكند. سفينه فضايي پرومتيوس با ۱۷ دانشمند با هزينه يك شركت تجاري عظيم از كره زمين به سيارهاي ناشناخته ميروند تا راز و رمز حيات و جاودانگي انسان را كشف كنند. مأموريت سفينه پرومتيوس با فرماندهي مرديت ويكرز (چارليز ترون)، وارث يك شركت عظيم تكنولوژي، دست يافتن به راز جاودانگي عمر است اما خبري از راز جاودانگي نيست، آنچه انتظار اين سفينه اكتشافي را در اين سياره دوردست ميكشد، هيولاي زيرك فيلم بيگانه است. پرومتيوس ابهامات اومانيستي نويسندگان را در يك قصه تخيلي، در برابر پديدههاي فراطبيعي قرار ميدهد.
شخصيت محوري فيلم پرومتيوس دانشمندي است كه اليزابت شاو (نومي راپاس) نام دارد. تئوري اين دانشمند درباره تأثير موجودات فضايي در خلق بشريت در اين سفر مخاطرهآميز وارونه ميشود اما ايمان راسخ مذهبياش را از دست نميدهد. عظمت صحنهپردازي و تخيل فيلم پرومتيوس با توجه به گذشت ۳۰ سال از فيلم بيگانه همچنان قابل ستايش است، جهاني كه در سياره غريبه ميبينيم به جاي آنكه ترسناك باشد هيبتآساست، به جاي اينكه تكاندهنده باشد، يادآور فيلمهاي تكاندهنده قبلي است.
فيلم با اينكه پروتكل الحاقي بيگانه نيست اما در صحنه پاياني زماني كه تماشاگر در تصاوير نهايي فيلم هيولاي فيلم بيگانه را ميبيند اين اشاره برايش تكميل ميشود. تحوه توليد اين هيولاي شباهت بيمانندي به هيولاي بيگانه دارد كه در داخل بدن انسان جا ميگيرد، منتها تفاوت اينجاست كه اينبار وارد بدن زئوس خداي هومري ميشود و بيگانه به تركيبي از هيولاها و ابرخدايان جعلي جازده ميشود.
۳۰ سال قبل «ريدلي اسكات» با امتناع از ساخت دنبالهاي بر بيگانه زمينه ظهور و بروز كارگردان نامآور ديگري به نام جيمز كامرون را فراهم آورد و ساختن قسمت دوم بيگانه سبب تثبيت جيمز كامرون شد. حالا پس از ۳۰ سال فرصت ساختن دنباله يا پسامد بيگانه براي اسكات فراهم شده است كه با تغيير نويسنده، قصه كلاسيك بيگانه به مسير ديگري ميرود. در فيلم پرومتيوس ارجاعات روشني نسبت به ساير آثار سينمايي پيشين وجود دارد كه بسيار گلدرشت به چشم ميآيد.
مايكل فاسبندر روبات انساننما با اين ظاهر مبادي آداب، فرمانبري و لهجه انگليسي، پيتر اتول در لارنس عربستان (ديويد لين) را به ذهن متبادر ميسازد. آرايش موهايش اشاره دارد به روبات انساننماي ديگري كه ديويد بويي در فيلم مشهور و كليدي نيكلاس روگ، «مردي كه روي كره زمين افتاد» نقشش را ايفا مينمود. همين شخصيت يادآور كامپيوتر همه چيزدان و خودرأي اديسه فضايي ۲۰۰۱ (هَل) است، حتي طراحي سفينه اصلي ستايش آشكاري است از استنلي كوبريك و اديسه فضايي ۲۰۰۱، البته اين مفهوم، يعني كشف خاستگاه بشري تم مشتركي است كه هر دو فيلم در قالب يك درام جمع و جور دنبال ميكنند.
سوژه فيلم پرومتيوس و خط داستاني با اديسه فضايي ۲۰۰۱ همگوني خاصي دارند، ضمن اينكه تم و مفاهيم مورد اشاره به خصوص جستوجوي «حقيقت وجود» و «راز جاودانگي» يادآور افسانه علمي- تخيلي ديگري از اسكات با عنوان بليد رانر است كه همان دلمشغولي محوري و فلسفي اين فيلم را يادآوري ميكند.