کد خبر: 490437
تاریخ انتشار: ۱۸ مهر ۱۳۹۱ - ۱۳:۰۵
نقش زنان در دفاع مقدس از دريچه رزمنده جانباز و امدادگر زهرا الماسيان
زهرا الماسيان يكي از همين زنان مقاوم است. هر چند ايام سالگرد مقاومت خرمشهر را بهانه‌اي براي گفت‌وگو با او قرار داديم؛ اما گفت‌وگو با وي برگ‌زريني از دفاع مقدس را پيش رويمان مي‌گشايد كه سطر به سطرش را ايثار زناني چون الماسيان نگاشتند و چه نيك فرمود امام (ره)؛ «... مقاومت و فداكاري زنان بزرگ در جنگ تحميلي آن قدر اعجاب‌انگيز است كه قلم و بيان از ذكر آن عاجز، بلكه شرمسار است.» براي آشنايي با نقش زنان در دوران دفاع مقدس و مقايسه‌اي با نقش امروز بانوان با زهرا الماسيان امدادگر رزمنده و جانباز ‌سال‌هاي حماسه كه خواهر جانباز شهيد محسن الماسيان و جانباز حميدرضا الماسيان است به گفت‌وگو نشسته‌ايم كه از نظرتان مي‌گذرد. 

مايليم بدانيم به عنوان يك بانوي جهادگر، ورود به ميدان مبارزه با دشمنان نظام اسلامي را چگونه آغاز كرديد؟ 

۱۶ سال بيشتر نداشتم و در دبيرستان تحصيل مي‌كردم كه در جريانات انقلاب اسلامي قرار گرفتم. پدرم از فعالان انقلاب بودند. از همان دوران با مشاهده اقدامات و فعاليت‌هاي پدر به انقلاب علاقه‌مند شدم. پدر در جلسات مذهبي شركت مي‌كرد، اعلاميه‌هاي امام خميني(ره) را دريافت مي‌كرد و ما هم آنها را تايپ، زيراكس و دست‌نويس مي‌كرديم و در توزيع‌ هم به ايشان كمك مي‌كرديم. اكثر همراهانمان نيز از بچه‌هاي مذهبي و شناخته‌شده‌اي بودند كه در اين راه كمك‌مان مي‌كردند. انقلاب كه به پيروزي رسيد همه ما، جان تازه‌اي گرفته بوديم. خدا را شكر مي‌كرديم كه امام خميني (ره) با خود نويد انقلاب اسلامي را آورد اما مدت زيادي از انقلاب نگذشته بود كه دشمنان، جنگ را به ما تحميل كردند.
 
چه لزومي داشت كه به عنوان يك زن در آن زمان وارد كارزار شويد؟ 

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و تشكيل سپاه پاسداران من به همراه تعدادي از دوستانم كه در مسير پيروزي انقلاب اسلامي با هم همراه بوديم و همكاري مي‌كرديم، به بيمارستان شير و خورشيد آبادان كه امروز به نام شهيد بهشتي معروف است رفتيم. در آنجا دوره كامل امدادگري و پرستاري را گذرانديم. تقريباً جزو اولين گروه آموزش ديده امدادگري بوديم. بعد هم براي فعاليت به بيمارستان‌ها و درمانگاه‌هاي اطراف شهر‌ و روستا‌ها براي كار درماني و رسيدگي به امور درماني مردم مشغول شديم. در آبادان بوديم كه جنگ آغاز شد. هر كس هر چه در توان داشت و از عهده‌اش برمي‌آمد انجام مي‌داد. فرقي هم نمي‌كرد در چه كسوت و جايگاهي باشد در بحث پشتيباني، امدادگري و خدمات حضور داشتيم. تداركات و پخت غذا بيشتر بر عهده خانم‌هاي مسن و كار‌هاي امداد و درمان بر عهده جوان‌تر‌ها بود. يك ماه بعد، از آبادان به همراه شهيد محمد حسين‌زاده دشتي به خرمشهر اعزام شديم. آنجا هم رزمنده بوديم و هم به درمان مجروحين مي‌پرداختيم. جنگ در خرمشهر به جنگ تن به تن كشيده شده بود. هر كس مجروح مي‌شد مي‌آوردندش به درمانگاهي كه محل اسكان‌مان هم بود. مجروحين بعد از مداواي اوليه از قبيل پانسمان و. . . به بيمارستان اعزام مي‌شد‌ند. من به همراه خانم صاحبي و دكتر شهيد صادقي نزديك به خط مقدم كار امداد انجام مي‌داديم. كارمان مداوا بود اما بايد به اصول دفاعي هم آشنا مي‌شديم، مسلح شده بوديم تا در موقع لزوم از خودمان دفاع كنيم. فرصت براي جنگ نظامي هم نداشتيم. ۸۵ درصد خرمشهر را عراقي‌ها گرفته بودند. 

از نحوه مجروحيت‌تان بگوييد. 

تعداد مجروحين زياد شده بود، حال تعدادي از بچه‌ها وخيم بود، وضعيت نامناسبي داشتند، بنا به دستور دكتر صادقي بايد بچه‌ها را به بيمارستان آبادان مي‌رسانديم. هر طور كه بود خودرويي پيدا كرديم و راهي شديم. به هر سختي كه بود بچه‌ها را سوار كرديم و رفتيم. خيابان‌هاي خرمشهر پر شده بود از تكه‌هاي كولر و بتن‌هاي شكسته و كلي وسايل كه باعث كندي حركت خودرو مي‌شد، اما به هر ترتيب بود خودمان را به بيمارستان رسانديم. 

در مسير برگشت از آبادان در نزديكي خرمشهر، آن دسته از نيرو‌هاي عراقي پنهان شده در خرمشهر به ما حمله كردند، نيم ساعتي در آنجا درگير بوديم. نرسيده به مسجد جامع زير رگبار شديدي قرار گرفتيم، قصدشان كشتن همه بچه‌ها بود. جلوي ماشين را به رگبار بستند همان جا دو تير به من خورد، مقداري كه خودروي‌مان جلوتر رفت و از آنجا رد شده و از زير ديد مستقيم‌شان خارج شديم، سعي كردم از خودرو پيدا شوم اما ديگر حس و حال حركت نداشتم. حالم بد شد، بچه‌هاي خرمشهر به كمكم آمدند و من را پيش دكتر بردند. 

جايي كه ما بوديم سر مرز شط بود و هر دو خيابان منتهي به آبادان هم بسته شده بود، مجبور بوديم با همان وضعيت تا شب در خرمشهر بمانيم، تا نيرو‌ها از تاريكي بهره ببرند. سرانجام با تلاش فراوان به بيمارستان آرين سابق يا همان شهيد طالقاني رسيديم.
وضعيت خوبي نداشتم. يك گلوله از پهلوي سمت چپم وارد شده و از شانه‌ام بيرون زده بود. يكي ديگر هم در ريه سمت چپ نزديك قلبم مانده بود، كل اعضاي بدنم هم آسيب ديده بود. چون مجروح زيادي در بيمارستان بود كسي به من توجه نداشت، كسي هم نمي‌دانست ميزان مجروحيتم چه مقدار است! تا صبح در بيمارستان با همان شدت خونريزي ماندم. خودم هم از وضعيت خودم اطلاعي نداشتم. چشمانم ديگر ديد كافي نداشتند. مادرم از طريق بچه‌هايي كه من را به بيمارستان رسانده بودند، از مجروحيتم اطلاع پيدا كرده و خودش را به بيمارستان رسانده بود. صبح دكتر به سراغم آمد و از من پرسيد: «آب خورده‌ام؟!» من هم گفتم، بله خورده‌ام! ناراحت شد و گفت: «كي به شما آب داده است؟!» خونريزي داخل بدنم بسيار زياد شده و آنها را نگران كرده بود. بعد از آن عمل جراحي روي من انجام شد. ۲ هفته‌اي را در بيمارستان بستري بودم، بعد از آن حدود دو ماهي را در بيمارستان‌هاي ماهشهر، شيراز، تهران و اصفهان سپري كردم. 

از طريق دوستانم متوجه شدم كه چند روز پس از مجروحيتم، خرمشهر سقوط كرده است. بعد از اينكه دوران نقاهتم را سپري كردم هر ماه يك‌بار يا هر چند ماه يك‌بار براي كنترل وضعيتم به بيمارستان مراجعه مي‌كردم. بعد از اينكه حصر آبادان شكسته شد، جمعي از خواهران دوباره راهي آبادان شدند. من هم هر چند وقت يك‌بار به آبادان مي‌رفتم، بيشتر در خصوص كارهاي تبليغي براي خانم‌هايي كه آنجا مي‌آمدند مي‌رفتم. براي بچه‌ها هم كلاس‌هاي عقيدتي مي‌گذاشتم. تا اواخر جنگ هم با آنها در تماس و رفت و آمد بودم. 

شما ۲۰ سال داشتيد كه به عنوان امدادگر و مبارز وارد عرصه دفاع شديد، با توجه به شرايط حضور عراقي‌ها در خرمشهر نمي‌ترسيديد؟ با توجه به مشكلاتي كه براي يك زن در آن بحبوحه جنگ بود آيا از حضور و فعاليت خود پشيمان نشديد؟ 

من به واسطه فعاليت پدرم در دوران انقلاب، با مبارزه و شرايط آن آشنا بودم اوايل انقلاب شرايط بسيار دشواري حاكم بود، اما ايدئولوژي مبارزه برايمان حل شده و مشخص بود. زماني كه در خرمشهر بودم، با همه شرايط كنار آمده بودم. اسارت، مجروحيت و شهادت.
در همان ماجراي مجروحيتم در شرايطي كه خودروي‌مان در محاصره عراقي‌ها بود، تا اسارت يا شهادت تنها چند قدم فاصله داشتم، اما همه اين شرايط و سختي‌ها را از لحاظ ديني براي خودم تفسير كرده بودم. كار براي خدا بود، ‌براي خدا حركت كردن هم اسارت دارد، ‌جانبازي دارد، ‌شهادت دارد؛ فرقي نمي‌كرد بر منطق خود مديريت كرديم و احساساتي برخورد نكرديم. احساساتي وجود نداشت، بايد تلاش مي‌كرديم وقتي همه چيز براي خدا باشد، در سخت‌ترين لحظات نيز جز شيريني چيز ديگري براي انسان باقي نمي‌ماند. هرگز هم از حضورم پشيمان نشدم، بايد مي‌مانديم، ميدان عمل بود‌ و زمان، زمان امتحان. تعداد زنان رزمنده هم كمتر از مردان نبود اما شرايط در برابر حمله دشمن به گوشه‌اي بود كه حمايت و پشتيباني در نبرد، بسيار داراي اهميت بود و نقش مهمي را در پيروزي و روحيه رزمندگان و سرنوشت جنگ داشت. اميدوارم خداوند از اندك حضورمان راضي باشد. 

خانم الماسيان، شما به عنوان يك زن امدادگر مبارز در دفاع مقدس نقش زنان را در اين دوران چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟! 

در دوران مبارزات انقلاب اسلامي و پيروزي آن، نقش زنان و دختران مبارز انقلابي هم‌پاي مردان ديده مي‌شود. همين زنان زماني كه دشمن بعثي قصد تجاوز و ورود به خاك كشورمان را داشت بار ديگر وارد عرصه شده و حضور يافتند. 

جبهه‌ها ردپاي زنان ايثارگر را خوب به ياد دارند و با افتخار از آن ياد مي‌كنند. 

زناني بودند كه فرزندان، همسران و برادران خود را براي رفتن به جبهه‌ها ترغيب و تشويق مي‌كردند و مدت‌ها از حال و روزشان بي‌خبر بوند، تا اينكه عزيزانشان زنده به آغوش گرم خانواده بازمي‌گشتند يا به شهادت مي‌رسيدند و گاهي هم افتخار جانبازي و جان‌نثاري را پيدا مي‌كردند. در هر صورت، اين زنان بودند كه به تمامي، اين فرموده امام خميني را به منصه ظهور رساندند كه: «از دامن زن مرد به معراج مي‌رود» حال پس از گذري كوتاه و يادآوري خاطرات و نقش زنان به اين فرموده مي‌رسيم. زناني هم بودند كه به رغم حضور فرزند، همسر و يا برادرانشان خودشان را به پشت جبهه‌ها مي‌رساندند و در امر پشتيباني فعاليت مي‌كردند. هر گاه رزمنده‌اي عزمش را براي حضور در جبهه جزم كرده بود، بي‌شك يك زن، پشت همت مردانه‌اش بوده كه روانه جبهه‌ها مي‌شد. 

واقعاً در بسياري از اوقات كه براي درمان و انتقال مجروحين به خط مقدم مي‌رفتيم رزمندگان با ديدن ما، روحيه قوي‌تري پيدا مي‌كردند. وقتي يك زن را ميان اين همه خطرات و شرايط دشوار مي‌ديدند، ‌محكم‌تر و استوارتر گام برمي‌داشتند و باعث شجاعت بيشتر در آنها مي‌شد. اگر امروز هم نگاه كنيم به نقش محكم و پررنگ زنان پي مي‌بريم، جنگ سخت به پايان رسيده و امروز در شرايط جنگ نرم به سر مي‌بريم. 

امروز هم زنان در تمام عرصه‌ها مي‌توانند بازواني قدرتمند براي مردان باشند. امام خميني در جايي ديگر مي‌فرمايند: «نقش زنان در انقلاب اگر بيشتر از مردان نباشد كمتر هم نبوده است.» اگر قلم زيبايي از طباطبايي در الميزان ديده مي‌شود بي‌شك مرهون پشتكار همسر و حمايت ايشان بوده است. زماني كه عراقي‌ها تعدادي از دوستانم، خانم دكتر معصومه آباد، آذر بهرامي، حليمه آزموده و دكتر فاطمه ناهيدي را به اسارت گرفتند، از ايستادگي و شهامت اين زنان در بهت و ناباوري بودند اما وقتي مردان عراقي به دست نيروهاي‌مان اسير مي‌شدند، چيزي جز ذلت و ترس، از آنها ديده نمي‌شد. از همه اينها مهم‌تر آرامش فكر و روان رزمنده‌ها بود كه به واسطه حضور زنان در كانون خانواده ايجاد مي‌شد و خود اين جريان روحيه نشاط و حماسه نيروها را ارتقا مي‌بخشيد و مردان بدون دغدغه به جهاد مي‌پرداختند و زنان هم زينب‌و‌ار پاي اعتقادشان ايستادگي و صبوري مي‌كردند و به اين ترتيب موجبات بركت و رزق رزمندگان در عمليات‌ها مي‌شدند. 

به نظر شما جامعه امروز، نسل سومي‌ها و جوانان،‌ چه ميزان زنان انقلابي و مبارز دوران انقلاب و دفاع مقدس را مي‌شناسند؟! 

متأسفانه در اين زمينه كم‌كاري‌هاي بسياري صورت گرفته است. در گلزار شهداي خرمشهر قبور شهداي زن از مردان بيشتر است، زناني بودند كه مسلح شده و به عنوان يك رزمنده در صحنه مبارزه و دفاع از شهر حاضر شدند، عده ديگري هم از زنان به مداواي مجروحان و امدادگري و ... پرداختند. اما بسي جاي تأسف دارد كه با وجود حضور زنان، تا به حال هيچ كتاب، فيلم و ... نتوانسته است به شايستگي اين حضور را به تصوير بكشد. در كل هيچ تلاش چشمگيري براي آشنايي نسل امروز با رسالت زنان از ابتداي انقلاب و بعد از آن در دوران دفاع مقدس، صورت نگرفته است.
حتي گاهاً برخي از افراد موافق حضور زنان در جبهه و خط مقدم نبوده‌اند. 

انتقال ارزش‌هايي چون ايمان،‌ صبر، اراده و شجاعت زنان مبارز به نسل سومي‌ها بيش از پيش بر دوش مسئولين امر در رسانه‌ها، مطبوعات و ... است. چگونه مي‌شود كه مادري فرزندش را به قربانگاه مي‌فرستد؟ 

عاطفه مادري اين شيرزنان كجا رفته بود؟ خواهري كه برادران خود را از زير قرآن به سمت جبهه‌هايي كه شايد بازگشتي برايش نبود، راهي مي‌‌كرد آيا از عطوفت خواهري بي‌بهره بوده است؟ خير اما براي حفظ اسلام و قرآن تسليم شدن درسي است كه امروز جوانان ما بايد آن را به نيكي بپذيرند و به آن عمل كنند. متأسفانه كم‌كاري‌هاي زيادي در اين زمينه يعني معرفي، شناسايي و آشنايي نسل سومي‌ها، از سوي مسئولين انجام شده است. در سال‌هاي اخير چاپ خاطرات، كتب و پخش فيلم و كليپ‌هايي ديده مي‌شود، كه در برابر عظمت حماسه‌سرايي اين زنان بسيار حقير و محدود است. حتي تعدادي از مسئولين هم خود اين زنان را به خوبي نمي‌شناسند و حتي برخي نمي‌دانند كه ما زنان اسيري هم داشته‌ايم. اگر كار معرفي و شناسايي زنان دلاور و حاضر در دوران دفاع مقدس، به خوبي انجام مي‌پذيرفت، ما شاهد روايتي مردانه از جنگ و دفاع مقدس نبوديم. متأسفانه غبار فراموشي بر حضور زنان دوران دفاع‌مقدس نشسته است و جنگ را خالي از زنان نشان داده‌اند كه الحق منصفانه و عادلانه نيست. 
اگر حضرت زينب(س) نبودند، هرگز حماسه كربلا زنده نمي‌ماند و به ما منتقل نمي‌شد. من براي آيندگان احساس خطر مي‌‌كنم، متأسفانه از شهدا نقش ظاهري و مختصري در كوچه‌هاي شهرهايمان باقي مانده است.
هيچ گاه از زنان جانبازي كه به خاطر شستن لباس‌هاي آلوده و شيميايي رزمندگان مصدوم شده‌اند، حرفي زده نشده است. 

خانم الماسيان، نقش امروز زنان را با توجه به تحريم‌ها و فشارهاي موجود اقتصادي و جنگ نرمي كه در حال حاضر با آن دست به گريبان هستيم چطور ارزيابي مي‌فرماييد؟ آيا زنان چون دوران گذشته مي‌توانند نقش برجسته‌اي ايفا كنند؟ 

در اينجا به فرموده امام خميني (ره) پيرامون نقش زنان در انقلاب و دفاع مقدس اشاره مي‌كنم كه: «زنان حق بيشتري از مردان دارند. زنان مردان شجاع را در دامان خود بزرگ مي‌كنند، اگر زنان شجاع و انسان‌ساز از ملت‌ها گرفته شود، ملت‌ها به شكست و انحطاط كشيده مي‌شوند.»
همانطور كه امام خميني فرموده‌اند، حضور زنان شجاع در بين ملت‌ها، بسيار با اهميت بوده و نقش اساسي را ايفا مي‌كند. 

زنان همانطور كه در زمان جنگ در بحث پشتيباني مردان، نقشي ارزنده را ايفا كردند امروز هم بايد دوشادوش مردان به عنوان پشتيباني قوي گام بردارند. جامعه امروز هم نيازمند همان حضور خالصانه و شجاعانه زنان است. براي زنان ايراني، حضور در عرصه‌هاي مختلف خود جهادي است عظيم. امروز جهاد زن، اجر عظيمي دارد، همسرداري، تربيت فرزند، حضور در عرصه‌هاي اجتماعي، ‌فرهنگي، سياسي و بين‌المللي با توجه به شرايط ديني و شرعي يك زن مسلمان، بسيار قابل توجه خواهد بود. حفظ عفت و حجاب در يك زن ايراني بسيار با ارزش است، زيرا در شرايطي كه در كشورهاي اروپايي از زن به عنوان يك ابراز بهره‌برداري مي‌شود يك زن مسلمان ايراني علاوه بر فعاليت در عرصه‌هاي اجتماعي با حفظ كانون گرم خانه و خانواده و به عنوان يكي از ستون‌هاي اصلي خانواده مي‌تواند در جنگي كه به جنگ نرم شهره است، پيروزمندانه، خاكريزهاي ناباوري دشمن را فتح كند و به افتخارات عظيمي دست يابد.
زنان امروز هم با جهاد عظيمي كه در پيش دارند مي‌توانند با اراده قوي بر دشواري‌ها غلبه كرده و در جنگ نرم پيروز شوند. 

زيباترين و به ياد ماندني‌ترين خاطره آن دوران كه در ذهن داريد را برايمان بگوييد. 

محل درمان مصدومين و مجروحين خانه‌اي بود كه به خاطر تعداد زياد رزمندگان ديگر ظرفيت نداشت. تعدادي از مجروحين كه دست و پايشان قطع شده بود و حال وخيمي داشتند هم در بين بچه‌ها بودند. شهيد دكتر صادقي به من گفتند: «برو و ماشيني پيدا كن و بياور تا مجروحين را به بيمارستان آبادان برسانيم، در غير اين صورت تعداد زيادي از بچه‌ها شهيد مي‌شوند». به دكتر گفتم: «شوخي مي‌كنيد مگر در اين شرايط خودرويي هست كه من از آن براي بردن بچه‌ها استفاده كنم؟ در اين شرايط چهار پا هم پيدا نمي‌شود.» شهر خالي از سكنه شده بود، در تمامي نقاط خرمشهر، رزمندگان با عراقي‌ها جنگ تن به تن داشتند. 

دكتر نگران بود، اگر تا صبح صبر مي‌كرديم، بچه‌ها شهيد مي‌شدند، راهي خيابان شدم، آن لحظه يك حس معنوي در درون من به وجود آمد، توسلي به حضرت ام‌البنين(ع) كردم و او را به قلب شكسته حضرت اباالفضل (ع) قسم دادم كه اجازه ندهد بچه‌ها اين طور شهيد شوند. نمي‌دانم حس و حال عجيبي داشتم، در فاصله بسيار كوتاه و كمي خودروي پاترولي را ديدم. رفتم جلوتر، گفتم: «آقا ما تعدادي مجروح داريم. مي‌خواهيم به سمت آبادان ببريم.» راننده هيچ حرفي نزد. من را تا دم در خانه‌اي برد كه مجروحين بودند. تا بچه‌ها و مجروحين چشمشان به ماشين افتاد بسيار تعجب كردند، به اين ترتيب لطف خدا شامل حال‌مان شد و به سمت آبادان رفتيم. 

حرف آخر ... 

روزي نمي‌شود كه ياد آن روزهاي زيبا، پرشور و پرحماسه نباشم. هميشه دلم براي آن دوران تنگ مي‌شود.
بهترين لحظات عمرم را در آن زمان سپري كردم. دفاع ما دفاع از حق مطلق بود. دشمن به خاك كشورمان تجاوز كرده بود. بايد مي‌مانديم و از خاك‌مان دفاع مي‌كرديم.
ما آنجا جز عشق، صفا، محبت، شهادت و ايثار چيز ديگري نمي‌ديديم. همه خوبي بود. جز خوبي هيچ نبود. زماني مي‌رسيد كه بچه‌ها ناهار و شام نمي‌‌‌خوردند اما مردانه و استوار پاي آرمان‌هاي انقلاب و اسلام مي‌ايستادند. من همه اينها را مديون روحيه ولايت‌پذيرشان مي‌دانم. آنها آمده بودند تا به نداي امام زمان خويش پاسخ بدهند. آنها معرفت و ارادت خود را به ولايت با خون‌هاي پاكشان امضا كردند. اميدوارم امروز هم پاي انقلاب و اسلام مردانه بايستيم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار