
امسال سريالهاي شبكههاي مختلف از ضعفها و قوتهاي خود برخوردار بودند كه در اين ميان ضعفها بر نقاط قوت غالب بود اما آنچه در وهله اول به چشم آمد روايت داستانهايي بود كه مابهازاي آن در عالم واقع براي افراد جامعه ملموس و باورپذير بود و همگي برگرفته از دل جامعه ما بود كه اين مقوله نسبت به سريالهاي سالهاي گذشته خاصه سريالهاي سال ۹۰ كه عنوان سريالهاي ماورايي را به خود نسبت داده بود، از جايگاه بهتري برخوردار بود. به ديگر سخن غيبت «ارواح» در سريالهاي امسال را بايد به فال نيك گرفت چرا كه برخلاف سالگذشته كه حكايت چند خودكشي به اثرات آثار مناسبتي رمضان رسانه ملي بر ذهن نوجوانان پيوند زده شد، امسال از اين مباحث خبري نبود و گاه بحق انتقاداتي به ضعف سريالها ميشد و گاه با انتقادات كينهمند و بغضآلود، پخش سريالها دستاويز تسويهحسابهاي شخصي ميشد. در اين مجال به يكي از سريالهاي مناسبتي رمضان امسال نگاهي خواهيم داشت.
شبكه يك و سريال «راز پنهان»
از آنجايي كه ساخت اكثر پروژههاي بزرگ و بااهميت به شبكه يك محول ميشود، كمتر پيش ميآيد كه اين شبكه ساخت سريالي بدون فيلمنامه و با اكتفا به طرح و نگارش حين ضبط را در دستور كار خود قرار دهد. از طرف ديگر تهيهكنندهاي مانند مجيد اوجي كه تهيهكننده راز پنهان نيز ميباشد، دقيقاً از اين قاعده پيروي نموده است و اگر به پرونده كاري اوجي و فلورا سام كه معمولاً در كسوت نويسنده و كارگردان با وي همراه و همگام است، نگاهي گذرا بيندازيم، خواهيم ديد كه هيچ كاري با رويه معمول و متعارف سريالسازي در (حداقل) دهه اخير (كه توليد بر اساس يك ايده و نه حتي طرح ميباشد) ندارند و سريال راز پنهان نيز در پروسه توليد خود از اين قاعده بجا و حرفهاي برخوردار بوده است اما حكايت اين سريال كه برخي قبل از پخش آن را كپي شده سريال مبتذل ماهوارهاي به نام «رازهاي پنهان» دانسته بودند، حكايت ديگري بود كه مدتي بازار داغي داشت اما با پخش و پايان اين سريال هيچ نكته مشتركي بين اين دو اثر ديده نشد و دليل اين جنجال رسانهاي تنها شباهت ظاهري واژهها و عناوين سريالها بود ولي اگر به گفته فلورا سام اين عنوان از شعر حافظ اخذ شده كه ميفرمايد: دردا كه راز پنهان خواهد شد آشكارا... به بحث قالب و محتواي سريال «راز پنهان» توجه كنيم، درمييابيم كه اين سريال نسبت به سريالهاي ديگر اين سه شبكه و سريالهاي استاني رمضان امسال از جايگاه بهتر و بالاتري برخوردار بوده است چرا كه فلورا سام اين بار نيز مثل گذشته دست روي يكي از مشكلات و معضلات جامعه حال حاضر خود گذاشت و راز پنهان در يكي دو قسمت اوليه خود با يك استارت محكم و شوكي كه از تصادف فرامرز به مخاطبان وارد آمد، شروع شد كه به نظر ميرسد چنين استارتي بهتر بود از قسمتهاي ششم و هفتم و به عنوان نقطه عطف سريال زده ميشد. با آغاز سريال و در پنج شش قسمت اول سريال كه به معرفي كاراكترها و ارتباط و معضلات بين آنها ميپرداخت، به يكباره باز شوك ديگري كه بجا به مخاطب وارد ميآيد، بحث هويت اميرعلي (با بازي كامران تفتي) و روشدن شغل او كه پليس اداره آگاهي ميباشد، است. روشدن هويت اميرعلي مخاطب را بيشتر جذب كرده و تا به آخر داستان با كشش خاص خود او را ترغيب به ادامه داستان ميكند. كشته شدن زن اميرعلي باعث بروز واكنشهاي تندي از طرف او ميشود كه در چندين موقعيت با تنش به تصوير كشيده ميشود، در واقع تمام اين موارد مكرراً به عشق بيحد و حصر اميرعلي به همسرش اشاره دارد، در حالي كه با همان اشاره اول مخاطب از اين عشق ناكام مطلع ميشود و با اميرعلي همذاتپنداري ميكند. در مقابل جذابيتها و كشش خاص اين سريال چند ضعف نيز مطرح ميشود كه يكي از آنها تعريف كاراكتر باغبان (با بازي جمال اجلالي) است كه به هيچ عنوان به كار نميچسبد، چيزي كه اين باور را تشديد ميكند اين است كه متوليان محل كار او يعني پدر و مادر فرامرز (داريوش ارجمند و پروانه معصومي) هر دو چندينبار در حال گلكاري ديده ميشوند و اين كاراكتر كه گذشتهاي همانند فرامرز داشته نتوانسته است در بازي نقش مريدي را ايفا كند كه در عرصههاي سخت زندگي ياريگر فرامرز باشد.
اما كليت بازيها، بازيهايي يكدست و روان است، به خصوص بازيهاي فرامرز و اميرعلي داراي بدهبستانهاي حسي خاصي است كه گرچه گاهي با اغراق همراه ميشود اما در مجموع مخاطب را با داستان همراه ميكند و به تبع آن بازي عليرضا جلاليتبار در نقش فرامرز بازي رواني است كه گاهي در مقابل ماهرخ (با بازي الهام حميدي در نقش همسر فرامرز) كم ميآورد چرا كه ماهرخ به عنوان نقش مقابل فرامرز بازي درخشان و جذابي از خود ارائه نميكند كه براي بازي بهتر فرامرز موقعيتساز باشد.
يكي ديگر از مواردي كه احتمال قريب به يقين براي گريز از تكرار و تكرر است، سكانس رويارويي فرامرز و روح اميرعلي است، به گونهاي كه اين رويارويي و ديدار طبق شواهد موجود در عالم واقع صورت ميگيرد و اين ديدار بيشتر از حد معمول طولاني ميشود. در حالي كه به نظر ميرسيد تمام اين حرفها از زبان خواهر اميرعلي (با بازي لادن طباطبايي) روايت شود كه اين نقل قول مربوط به آخرين گفتوگوي او و اميرعلي در بيمارستان بوده باشد و پس از آن اميرعلي تنها براي چند ثانيه مقابل نگاه فرامرز ظاهر شود و با لبخندي نقل قول خواهرش را تأييد كند و فرامرز را از آن ترديد شكننده نجات دهد.
اما مهمترين موردي كه ذهن را درگير ميكرد رابطه ستاره (با بازي ليلا بلوكات) و ماهرخ بود، يعني اين رابطه كاملاً درست پي گرفته شد و ماهرخ با آگاهي يافتن از چنين رابطهاي، عكس موارد اخلاقي فرامرز كه از كنار آنها ميگذشت در پذيرش اين نكته كمي مقاومت از خود نشان داد و اين رابطه تا به جايي درست و طبق عادت پيش رفت كه ماهرخ با مراجعت به منزل ستاره و ملاقات با مادر بيمار او چك ۲۰ ميليون توماني فرامرز را كه به عنوان حقالسكوت به ستاره داده بود پس گرفت اما پس از تصادف فرامرز و اميرعلي كه منجر به كشته شدن اميرعلي شد، ماهرخ دوباره باني ارائه همان چك به ستاره ميشود، در حالي كه اين رفتار براي يك خانم (طبق مستندات رفتاري خانمها) غيرمعمول و گاه غيرممكن ميباشد و برملا شدن رابطه فرامرز و ستاره كه از آن بوي خيانت ميآيد و تا سپردن دوباره چك به ستاره (سنخ) اين رابطه معلوم نميشود، هيچ زني را متمايل به چنين رفتاري نميكند چرا كه همه از مهمترين خصيصه زنان كه همان «حسادت» ميباشد، اطلاع دارند و اگر اين روابط از منظر ماهرخ ديده شود، چنين رفتاري خود به خود نفي ميگردد، در حالي كه نويسنده ميتوانست با رجوع به يكي از كاراكترهاي كار كه شيوا خسرومهر بازي يكدست و باورپذيري از او كه پزشك كودكان است را به نمايش گذاشت، چنين مشكلي را حل و باورپذير كند و مانند گذشته كه ماهرخ به بنبست ميرسيد و احتياج به همدردي داشت او را در بحرانهاي به وجود آمده كمك و راهنمايي كند، اين بار نيز به او تكيه كند، به اين معنا كه در تفهيم ارتباط فرامرز و ستاره و تشريح وضع مالي و خانوادگي ستاره كه به قول فرامرز ممكن بود دست به هر اقدامي بزند، كارساز باشد و حتي ارائه و سپردن چك توسط دوست پزشك ماهرخ عملي شود.