
در ميان اهالي فرهنگ نيز جماعت سينماگر بيش از پيش سنگ تمام گذاشتند و در چند حركت مردمي به جمعآوري كمكهاي نقدي براي زلزلهزدگان پرداختند، اما سكوت مجامع ادبي در اين موضوع بسيار تأملبرانگيز و بيش از آن، تأسف برانگيز است. اگر چه در ميان اهالي ادبيات در كشور دعواي نبود سازوكار و نظام صنفي حقيقي در سالهاي اخير به وضوح وجود داشته است و معدود نهادهاي صنفي موجود نيز به دليل وابستگي به دولت، از اقبال عمومي قابل توجهي در ميان اهالي صاحبنام قلم برخوردار نيستند، اما در آزمون همدردي با زلزلهزدگان آذربايجان، تمامي نهادهاي صنفي ادبي كشور با اتخاذ سياست سكوت چيزي جز نمره مردودي به دست نياوردند. نگاهي گذرا به اخبار منتشر شده در اين زمينه حاكي از اين حقيقت است كه به جز انجمن نويسندگان كودكونوجوان كه به بضاعت خود در تدارك كمكرساني فرهنگي و غيرفرهنگي به هموطنان آذربايجاني است، ساير نهادهاي صنفي و حتي اهالي قلم در اين زمينه سكوت اختيار كرده و حتي در سادهترين شكل ممكن از توليد اثر يا حتي سرودن شعري به حجم يك دو بيتي نيز به منظور همدردي با هموطنان خود دريغ كردهاند.
اين در حالي رخ ميدهد كه در مناسبتهاي به مراتب كمتر ناگوار خارجي، شاهد حضور معنوي و گاه مادي اين نهادها به منظور همدري هستيم، اما در اين مورد كاملاً داخلي، انفعال و سكوت تنها سهمي است كه اين بخش از بدنه فرهنگي كشور در حال بروز آن از خود است.
در اين ميان تنها برخي از اهالي قلم و نويسندگان جوان كشور به بضاعت خود و در اقدامي خودجوش به جمعآوري كمك از سوي اهالي ادب پرداختهاند كه در اين ميان نويسندگان جوان كشور بيشترين همدلي و همراهي را براي به ثمر نشستن آن بروز دادهاند و در كنار آن نهاد صنفي نويسندگان كودك نيز در اقدامي خودجوش كمكهاي قابل اعتنايي را براي اين منظور تدارك ديده و اختصاص داده است. سؤال اصلي در اينجاست كه آيا سرايش يك قطعه شعر يا ايجاد يك فراخوان حتي مجازي براي همدردي با هموطنان آذريزبان زلزلهزده يا تلاش براي مكتوب كردن داستاني و غير داستاني رنج هموطنان آسيبديده از اين رخداد طبيعي، آن هم در شرايطي كه گزارشها حاكي از افزون بودن آسيبهاي رواني اين حادثه بر آسيبهاي مادي آن است، نميتوانست كمترين كاري باشد كه از اهالي ادب انتظار ميرفت؟
سكوت و انفعال اهالي قلم در اين حادثه كه كمتر نفعي شخصي در آن قابل احساس است، درست در شرايطي رخ ميدهد كه هر مخاطب تيزهوشي در اين حوزه ميتواند روزانه بخش قابل توجهي از انتقادات اين گروه از فعالان فرهنگي را در زمينه فعاليتهاي شخصي شان در رسانهها جستجو كند. سؤال اصلي اما در اينجاست ادبياتي كه پايگاه اجتماعي مخاطبان خود را چنين راحت از ياد ميبرد، چگونه ميتواند به اعتناي چنين پايگاهي در آينده به خود دل ببندد و از او انتظار خوانش و فهم و نقد خود را داشته باشد؟