
چند اتفاق عمده باعث شد نام او بيشتر از قبل بر سر زبانها بيفتد. خواندن ترانه تيتراژ برنامه «ديروز، امروز، فردا»، ترانه فيلم «قلادههاي طلا» و مهمتر از همه تعيين جايزه براي مجازات يك ملعون هتاك به اهل بيت (ع) از جمله اين اتفاقات بود. همه آنچه گفته شد دستمايه يك گفت و گوي صميمانه با اين جوان هنرمند است كه در ادامه ميخوانيد.
آقاي زماني بفرماييد چگونه وارد كار موسيقي و خوانندگي شديد؟ من كارم را از سن ۷ سالگي با شركت در كلاسهاي آواز موسيقي سنتي آغاز كردم. در آن مقطع شاگرد استاد تاج در اصفهان بودم و پس از اتمام دوره شناخت دستگاههاي موسيقي به سراغ قرائت قرآن رفتم. در واقع همزمان با شركت در كلاسهاي موسيقي سنتي كار قرائت قرآن را هم پيگيري ميكردم كه دو رتبه كشوري در رشتههاي اذان و قرائت قرآن هم كسب كردم. پس از پشت سر گذاشتن دوران نوجواني و در واقع بلوغ كه صدا دچار تغييراتي ميشود، در سالهاي ۸۴- ۸۳ كار در حوزه موسيقي پاپ را آغاز كردم.
اولين كاري كه در عرصه موسيقي پاپ داشتيد چه مشخصاتي داشت؟ اولين كارم در سال ۸۴ بود با نام «زينت آسمان» كه به مناسبت ايام محرم و براي امام حسين (ع) ساخته شد. بعد از آن كم كم شروع شد و يك آلبومي را تدارك ديدم، به علت يك سري ناپختگيهايي كه در آن به چشم ميخورد بلافاصله آن را متوقف كردم و شروع به جمعآوري يك آلبوم جديدتر و البته قويتر كردم. اين آلبوم تحت عنوان «عاشقانه» و با حمايت شركت «ترانه شرقي» قرار است ظرف دو سه ماه آينده به بازار بيايد.
دليل ورود شما به عالم «سياسيخواني» آن هم با سرايش ترانه و كار موسيقايي چيست؟ از اجراي تيتراژ برنامه «ديروز، امروز، فردا» تم كارهاي سياسي من شروع شد. دليل اصلي و اعظم آن اين است كه دانشجوي رشته علوم سياسي بودم. در واقع تحصيل در رشته علوم سياسي باعث تأثيرگذاري بر نوع و تم كارهاي من شد و با اين كار حرفها و نظرات سياسيام را در قالب شعر و آهنگ مطرح ميكردم. پس از اتفاقات و ريزشهايي كه در غائله انتخابات رياست جمهوري سال ۸۸ به وجود آمد، و بعد از اينكه به يك شكلي سره از ناسره جدا شد متأسفانه در بين اهالي هنر يك سكوت پرحرفي به وجود آمد. در اين بين خوانندههايي كه ميترسيدند تن به خواندن كارهاي سياسي يا دفاع از حكومت به خاطر خطر ريزش مخاطبانشان و انگ حكومتي بودن بدهند، من دست به يك حركت اصطلاحاً ريسكي زدم. به همين دليل بسياري از فعالان و برخي اطرافيان به من اعتراض كردند كه چرا اين كار را كردي؟ و هنوز هم بعد از مدتها از احتمال ريزش مخاطبان و خريداران آلبوم جديدم و به تبع آن صدمه و ضرر مالي به من حرف هايي ميزنند. اين حرفها و طعنهها وقتي دردناك ميشود كه هيچ مسئولي چه در سازمان صدا و سيما و چه در دولت از من حمايت نكرد. اينها همه به خاطر دغدغه و اعتقاد من بوده و نه چيز ديگري. چند روز پيش و در اثناي جشنواره موسيقي ضد امريكايي تحت عنوان «جشنواره طبس» كه در لانه جاسوسي امريكا و متأسفانه در يك جور فضاي بايكوتي رسانهاي برپا شده بود سعيد قاسمي حرفهاي خوبي زد. قاسمي ميگفت بعضي از مسئولان فرهنگي كشورمان آنقدر سرگرم روبان بريدن و افتتاحيه و اختتاميه شدهاند، كه ديگر فرصتي براي پرداختن به ديگر كارها و حمايت از جوانان ندارند. قرار بود تيتراژ يك برنامه كه قرار است در ماه مبارك رمضان روي آنتن برود را من بخوانم اما متأسفانه به يكباره اين كار از من گرفته ميشود و به افرادي سپرده ميشود كه حتي حاضر به دفاع شفاهي از انقلاب و نظام هم نيستند. نتيجه اين ميشود كه برخلاف سخنان برخي از مسئولان مبني بر باز بودن فضا براي كار كردن جوانان و ديگر حرفها، حمايتي كه نميشود هيچ گاهي اوقات كارشكنيهايي هم صورت ميگيرد.
ترانه «تحريم» و تيتراژ برنامه «ديروز، امروز، فردا» چگونه متولد شد و شكل گرفت؟ چند بيتي از ترانه «تحريم» را سروده بودم كه در يك جلسه كاري كه در «مركز مطالعات فرهنگي» تشكيل شده بود صحبتهايي مبني بر ساخت يك اثر موسيقايي با موضوع تحريمهاي غرب عليه كشورمان مطرح شد. در آن جلسه من ابياتي از آن شعر كه هنوز كامل نشده بود را براي دوستان خواندم كه با استقبال آنها مواجه شد و قرار بر اين شد كه ضمن كامل كردن شعر بر روي آن يك موسيقي مناسب هم گذاشته و خوانده شود. پس از اتمام اين كار برخي از دوستان شبكه سه سيما آن را شنيدند و پيشنهاد پخش آن را در تلويزيون مطرح كردند كه شكر خدا اين اثر بسيار هم مورد توجه مخاطبان قرار گرفت. بعد از انجام اولين كارم براي تلويزيون كه تيتراژ برنامه «سمت خدا» بود پيشنهاد ساخت يك كار ديگربه من شد. من هم از قبل يك كار كاملاًً ملوديك داشتم كه با شعر «يه باري هست امروز رو دوشته – كه واسش يه عمره زمين ميخوري» آن را كامل كردم و با دقت بسيار و حساسيت زياد تبديل به تيتراژ «ديروز، امروز، فردا» شد. اين كار به رغم ضعفهاي تكنيكي بسيار دلنشين و مورد پسند واقع شد به نحوي كه در هر جايي از اتوبوس و مترو گرفته تا ۳ mpپلير جوانها شنيده شد. در واقع اين گونه كارها را بايد با يك ظرافت خاصي انجام داد تا همه اقشار جامعه ضمن برقراري ارتباط و پذيرفتن كار، اثرات آن را هم در بين طيفهاي مختلف و با داشتن سلايق متنوع سياسي، بتوانند ببينند.
ساخت اثر ديگر شما تحت عنوان «قلادههاي طلا» به چه صورتي انجام شد؟ ضمن اينكه شما چرا در زمان اكران فيلم اين كار را نساختيد؟ اين كار شايد نامش «قلادههاي طلا» باشد اما شعرش صرفاً مربوط به اين فيلم نيست. در واقع از دريچه مضمون عام حرف اين فيلم و شعر و كار من يكي است. واقعيت اين است كه من بعداً بيت آخر را به كار اضافه كردم و مشخصاً لفظ «قلادههاي طلا» را آوردم. چون هم كار من و هم فيلم آقاي ابوالقاسم طالبي در صدد گفتن يك حرف بودند و به علت اين قرابت مضموني ما يك بيت ديگر به آن شعر اضافه كرديم تا اين پيوند بيشتر از قبل خودش را نشان بدهد. اين اتفاق طي يك برنامه و با رونمايي آقاي خزاعي از آن انجام شد، ضمن اينكه قرار شد كه اين كار در مرحله توزيع خانگي بر روي فيلم «قلادههاي طلا» به عنوان تيتراژ قرار بگيرد. شعر اين كار از «مهدي سيار»، تنظيم آهنگ از «اميد رهبران» و آهنگسازي آن توسط من انجام شد. لازم است كه يك نكته را هم بگويم و آن اينكه اين اثر به دور از همه جوزدگيها و انحرافات فكري كه در جريان فتنه سال ۸۸ بود آمده و يك سري از حقايق را بازگو ميكند و به كساني كه دستشان در آن حادثه رو شد طعنه ميزند و يك هشداري هم به بقيه افراد ميدهد مبني بر اينكه حواستان باشد كه دوباره غافلگير نشويد.
آيا از اين نميترسيد كه مورد حمله و هجوم كساني كه فيلم «قلادههاي طلا» را از ناسزاگوييهايشان بينصيب نگذاشتند قرار بگيريد؟ ببينيد تمام كساني كه با فيلم «قلادههاي طلا» مشكل داشتند با اين كار من هم قطعاً مشكل خواهند داشت. اما يك نكتهاي كه اين افراد به آن توجه ندارند اين است كه اساساً فيلم «قلادههاي طلا» دشمنان پس پرده و اصطلاحاً دستهاي پنهان درآن اتفاق را نمايش ميدهد. اين براي هر كسي كه به اندازه يك ذره حس وطنپرستي و عرق ملي داشته باشد بايد عبرتآموز بوده و كلاس درس دشمنشناسي باشد. ضمناً من اگر از آن هجمهها و ناسزاها ميترسيدم هرگز اين كار را نميكردم. بالاخره من كه چشم و گوش بسته وارد اين كار نشدهام، همچنين من در سال ۸۴، ۸۵ و در اوج كارها و حركات سياسي در دانشگاهها و هر جاي ديگر، به عنوان يك دانشجوي رشته علوم سياسي دانشگاه تهران در بطن تمام اتفاقات بودم و ميدانستم كه ورود به اين عرصهها چه هزينههايي ممكن است داشته باشد. دادن هزينه براي من مهم نبود اين اهميت داشت كه فردا روزي اگر من نتوانستم كاري انجام بدهم كسان ديگري كه توانايي بيشتري دارند به اين حوزه ورود كنند. واقعيت اين است كه خوانندگي براي موضوعات عاشقانه بسيار راحت و پردرآمد هم هست اما اگر بنا باشد همه عاشقانه بخوانند پس چه كسي قرار است بيايد و اين طرف قصه را بخواند. بگذاريد يك خطري هم كه در كار فرهنگي وجود دارد را گوشزد بكنم و آن اينكه نبايد هزينه دادن برخي فعالان فرهنگي بيشتر از مسئولاني كه براي مبارزه با جنگ نرم و شبيخون فرهنگي حقوق ماهانه ميگيرند، باشد كه هست! كساني كه بايد در وسط ميدان باشند گاهي فقط با حرفهايي كه مصرف همايشي و نشست خبري دارد از معركه بيرون رفته و به نوعي در بيرون گود قرار گرفته و فرمان «لنگش كن» صادر ميكنند. امروز متأسفانه برخي از مسئولان فرهنگي ما مصداق اين حرف هستند و بيشترين هزينه را فعالان فرهنگي و هنرمندان پرداخت ميكنند و با اين همه هيچ حمايتي هم از آنها صورت نميگيرد.
در مورد تعيين جايزه ۱۰۰ ميليون ريالي براي مجازات خواننده هتاك به ائمه اطهار و تكذيب و تأييدهاي پس از آن قدري توضيح بدهيد.
بحث تعيين جايزه مربوط ميشد به يك ملعوني كه در كارش به امام هادي(ع) جسارت كرده بود و هنوز هم پاي حرفم ايستادهام. يك نفر ديگر با نام «حامد زماني» كه به ادعاي خودش خواننده هم هست اين موضوع را تكذيب كرده بود و با ادعاي هنرمند بودن و دوستي با همه هنرمندان در صدد كسب نام و ناني و ساختن كلاهي از اين نمد برآمده بود. بعضي از دوستان هم وقتي خبر تكذيب اين جايزه را شنيدند با من تماس گرفتند و علت كار را جويا شدند. من هم با تأكيد دوباره بر همان نظر قبلي و تأييد مبلغ پاداش اين بازي رسانهاي و مخرب را پاسخ دادم.
اما علت عكسالعمل من در تعيين جايزه هم اين بود كه يك ملعوني با يك گفتن سري خزعبلات به مقام يك امام معصوم جسارت كرده بود. من اين را صرف نظر از خواننده و هنرمند و... بودن وظيفه خودم دانستم كه با يك حركتي به اين دسته از افراد نشان بدهم كه اين جور جسارتها چه عقوبت و مجازات سختي دارد. در برابر اين اتفاقات بايد با شدت و قوت برخورد كرد تا خداي ناكرده به بيغيرتي و ترسو بودن متهم نشويم و از سويي هم فرد هتاك گستاختر نشود. من طرفدار خشونت نيستم اما مطمئنم كه در جواب اين هتاكيها به جز چشاندن طعم عقوبتي سخت به فرد هتاك هيچ راه ديگري وجود ندارد. اين موضوع را هم بايد بگويم كه من اصلاً هيچ رغبتي نسبت به رسانهاي شدن اين كار نداشتم چون به دنبال كسب نام و شهرت به اين وسيله نبودهام و فقط وظيفه و غيرت دينيام را نسبت به يك اتفاق تلخ نشان دادم.
چقدر كسب شهرت و آوازه براي ورود به حوزه موسيقي و كارهايي با تم سياسي برايت اولويت داشت؟ ببينيد در ذات هر آدمي تمايل به ديده شدن و مشهور و معروف بودن هست و قطعاً براي هر جواني مانند من خيلي شيرين و خوشايند است. اما اين حس درصد خيلي ضعيفي در اراده من براي انجام اين كارها تأثير داشته است. اين كار را من يك دلسوزي براي داشتههاي معنوي جامعهام مينامم. آنچه براي من بيشتر از هر چيزي دغدغه بود اگر تهمت شعاري بودن به آن زده نشود، اداي دين به شهدا و خانوادههايشان بوده است. اين در حالي است كه من هم به فضاي كنوني جامعه و تنگناهاي موجود نقد دارم اما بايد ديد كه در چه موقعيتي و براي كسب چه چيزي قرار است ارزشهاي جامعه و آنچه جوانان ديروز به قيمت فدا كردن جانشان به دست آوردهاند را از دست بدهيم! آيا يك انتقاد و گفتمان درون خانوادگي بايد منجر به زدن چوب حراج بر داشتههايمان شود؟ به طور كلي نقطه مشترك تمام كارهاي من فقط يك چيز است، «شهدا».
در خاتمه اگر صحبتي يا حرف نگفتهاي داريد بفرماييد. من گلايههايي دارم از كساني كه هنوز افرادي را كه حاضر نيستند زيربار پذيرش يكسري از اعتقادات و ارزشهاي جامعه ما بروند را حفظ كردهاند. من از اين افراد ميخواهم كساني كه دنيا و آرزوهايشان براي آباداني اين كشور نيست، كساني كه قلبشان براي فرداي سربلند و سرافراز ايران نميتپد را دور بريزند و مطمئن باشند كه جوانان معتقد و مترقي بسياري هستند كه ميتوانند جاهاي خالي را پر كنند. گلايه من از مسئولاني است كه نه از امثال من حمايت ميكنند و نه در راستاي جنگ نرم با دشمن در جبهه فرهنگي با افسران اين جنگ همراهي و هم گامي ميكنند. امروز وظيفه همه مسئولان فرهنگي كشورمان حمايت از رزمندگان حوزه مقابله با تهاجم فرهنگي دشمن است. كجاست حمايت از شعر و موسيقي انقلابي؟ بنده به عنوان يك نمونه از هزاران در اين عرصه به شما ميگويم كه هيچ حمايتي از افراد و جوانان صاحب دغدغه انقلاب نميشود. اگر محافظهكاريها را به كناري بگذاريم قدر مسلم فرداي روشنتر و بهتري در انتظار ما و كشورمان است.